• عاشخونه ها
فال آنلاین

خدا زیباست

❄️❄️ این را در دانه دانه های برف میبینم ❄️❄️

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

دفتر شـعـــر

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۳۵

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی _ تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید _ ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم _ با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را _ تا کی کند سیاهی چندین درازدستی

در گوشه سلامت مستور چون توان بود _ تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست _ کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ _ چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

۰ ◄ جون من یه لایک بده

برآستان وفا سر نهاده ایم هنوز _ اگر امید گشایش بود از این باب است

زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد _ سزای رستم بد رو مرگ سحراب است

ببین در آینه داری ثبات سینه ی ما_ اگر چه با دل زهرساز بسان سیمرغ است

مدار چشم امید از چراگار سپهر _ سیاه گوشه ی زندان چه جای مهتاب است

۰ ◄ جون من یه لایک بده

. پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد میان ابر ها

ماه، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او

هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است

تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب و آشنا

زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست؟
گفت: اینجا خانه ی خوب خداست!

گفتمش: پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

گفت : آری، خانه ی او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است

تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست

دوستی، از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر

می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند

قیصر امین پور

شعر ارسالی از فندوق

۰ ◄ جون من یه لایک بده

ملک‌الشعرای بهار
قصاید

شمارهٔ ۲۰۹ – ای وطن من

ای خطهٔ ایران مهین‌، ای وطن من _ ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست _ ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من

تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن _ هرگز نشود خالی از دل محن من

دردا و دریغاکه چنان گشتی بی‌برک _ کاز بافتهء خویش نداری کفن من

بسیار سخن گفتم در تعزیت تو _ آوخ که نگریاند کس را سخن من

وانگاه نیوشند سخن‌های مرا خلق _ کز خون من آغشته شود پیرهن من

و امروز همی‌گویم با محنت بسیار _ دردا و دریغا وطن من‌، وطن من

۰ ◄ جون من یه لایک بده

شهریار
گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۹۸ – جرس کاروان

از زندگانیم گله دارد جوانیم _ شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را _ یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق _ داده نوید زندگی جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر _وز دور مژده جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله من نیست آشنا _من طایر شکسته پر آسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند _ چون میکنند با غم بی همزبانیم

ای لاله بهار جوانی که شد خزان _ از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود _ برخاستی که بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین که شهریار _من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

۰ ◄ جون من یه لایک بده

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۷۴

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم _ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد _ من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم _ نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش _ که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز _ بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد _ بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه _ که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز _ بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

۰ ◄ جون من یه لایک بده

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۱۱

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد _ عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد _ این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود _ یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید _ کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم _ اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار _ هر که در دایره گردش ایام افتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ _ آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی _ کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت _ کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است _ این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی _ زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

۰ ◄ جون من یه لایک بده

♥امروز براتون یه شعر ترکی با ترجمه اش گذاشتم واقعا ارزش داره خوندنش♥

شهریار
گزیدهٔ اشعار ترکی
عزیزه _ با ترجمهٔ فارسی

قطعه شعر زیبایی از استاد محمّد حسین بهجت تبریزی شهریار در رثای همسر مرحومه اش عزیزه خانم که در سنین جوانی بر اثر سکته ی قلبی در تهران دار فانی را وداع گفت و در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
ادامه مطلب

۱ ◄ اوفیش یه لایک دارم دوستش دارم

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۴۱

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد_ چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت _ آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار _ طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر _ وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب _ نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی _ کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت _ یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

۰ ◄ جون من یه لایک بده

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۳۷

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید _ فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش _ که آب زندگیم در نظر نمی‌آید

قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم _ درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید

مگر به روی دلارای یار ما ور نی _ به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید _ وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید

ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا _ ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر _ ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز _ بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس _ کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید

۰ ◄ جون من یه لایک بده
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها