• عاشخونه ها
فال آنلاین

هیچ متنی در سیستم ثبت نشده است

نرم افزار اندروید خنگولستان
  • هم دیگه رو لت و پت میکنیم
    یا مرگ یا استفراغ

دفتر شـعـــر

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۷۴

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم _ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد _ من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم _ نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش _ که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز _ بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد _ بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه _ که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز _ بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

1 ◄ اوفیش یه لایک دارم دوستش دارم

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۱۱

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد _ عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد _ این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود _ یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید _ کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم _ اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار _ هر که در دایره گردش ایام افتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ _ آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی _ کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت _ کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است _ این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی _ زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

1 ◄ اوفیش یه لایک دارم دوستش دارم

♥امروز براتون یه شعر ترکی با ترجمه اش گذاشتم واقعا ارزش داره خوندنش♥

شهریار
گزیدهٔ اشعار ترکی
عزیزه _ با ترجمهٔ فارسی

قطعه شعر زیبایی از استاد محمّد حسین بهجت تبریزی شهریار در رثای همسر مرحومه اش عزیزه خانم که در سنین جوانی بر اثر سکته ی قلبی در تهران دار فانی را وداع گفت و در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
ادامه مطلب

4 ◄ بشه پنجتا صلوات

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۴۱

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد_ چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت _ آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار _ طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر _ وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب _ نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی _ کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت _ یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

1 ◄ اوفیش یه لایک دارم دوستش دارم

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۳۷

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید _ فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش _ که آب زندگیم در نظر نمی‌آید

قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم _ درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید

مگر به روی دلارای یار ما ور نی _ به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید _ وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید

ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا _ ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر _ ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز _ بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس _ کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید

1 ◄ اوفیش یه لایک دارم دوستش دارم

حافظ غزل 268
گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس _ زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتي اهل ريا دورم باد _ از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل مي‌بخشند _ ما که رنديم و گدا دير مغان ما را بس

بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين _ کاين اشارت ز جهان گذران ما را بس
ادامه مطلب

0 ◄ جون من یه لایک بده

حافظ
غزل شمارهٔ ۲۵۵

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور _ کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن _ وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن _ چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت _ دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

ادامه مطلب

2 ◄ دو لایک دارم دوسش دارم

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۷۹

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند _چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم _ رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را _کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است _ چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود _که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه _ که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور _که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر _که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ _ که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

3 ◄ شد سه تا هوورا هوورا
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها