• پیامک
فال آنلاین

سال نو مبارک

❤ الهی خنده ات همچون بهار و دلت آزاد ز غم ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan
شیخ المریض

شیخ المریض

شیخ را به دهکده ای دور دست دعوت کردند تا برای آنها دعای باران بخواند

*fereshte* *fereshte*

همه مردم ده در صحرا جمع شدند و همراه شیخ دست به دعا برداشتند تا آسمان بر ایشان رحم کند

و باران رحمتش را بر زمین های تشنه سرازیر نماید

*shokr* *shokr*

اما ساعت ها گذشت و بارانی نیامد . کم کم جمعیت از شیخ و دعای او ناامید شدند و لب به شکایت گشودند

*zabon* *zert*

یکی از جوانان از لابلای جمعیت با تمسخر گفت

یا شیخ ریدم تو ریشت ، انگار دعاهات خریدار نداره ؟؟ گوز به شاگردات منتقل میکنی ؟؟

*fosh* *fosh*

عده زیادی از جوانان و پیران حاضر در جمع نیز به جوان شاکی پیوستند و شیخ را به باد تمسخر گرفتند

*amo_barghi* *amo_barghi*

اما شیخ هیچ نگفت و در سکوت به تمام حرفها گوش فرا داد

سپس وقتی جمعیت خسته شدند و سکوت کردند به آرامی گفت

*fekr* *fekr*

آیا در این دهکده فرد دیگری هم هست که به جمع ما نپیوسته باشد!؟

همان جوان معترض گفت

بله! پیرمرد دیوانه ایی که در خرابه ایی زندگی میکند و هر روز قرص جوشان در باکسن خود فرو میکند و با دامنی گُل گُلی بندری میرقصد و آواز میخواند ؛ او فقط نیومده

*tafakor* *tafakor*

شیخ گوزخندی زد و گفت

چه میخواند ؟؟

جوان گفت نمیدانم

شیخ گفت خاک بر سرت

*bi asab* *bi asab*

و شیخ گفت

مرا نزد او ببرید! باران این دهکده در دست اوست

جمعیت متعجب، پشت سر شیخ به سمت خرابه ای که پیرمرد در آن می زیست رفتند

در چند قدمی خرابه پیرمرد ژولیده ای را دیدند کف از باکسن او به بیرون میریزد و با بغض به آسمان خیره شده است و

قر میداد و میخواند

دل از نامهربونی ها غمینه
درون سینه ام غم در کمینه

خرابه خونه ی دل از دو رنگی
چرا رسم زمونه اینچنینه

*gerye* *gerye*

و به یکباره شروع به خوندن ترانه ی شادی کرد

آممممنه چشم تو جام شراب منه
آمنه اخم تو رنج و عذابه منه

آمنه آمنه شورت ننت پا منه
آمنه قهر نکن که قلب من میشکنه

پشتم ، ز دستت آتیش گرفته
مهره تو از دل بیرون نرفته

شیخ جفتک زنان به سمت پیرمرد پرید و شروع به رقصیدن کرد

:khak: :khak:

و دیگر مریدان نیز تعادل روانی خود را از دست دادن

و شروع به رقصیدن کردند

و همزمان چشم به شیخ دوخته بودن

شیخ در کنار پیره مرد شروع کرد به رقصیدن

و پیره مرد همچنان میخوند

آممممنه چشم تو جام شراب منه
آمنه اخم تو رنج و عذابه منه

شیخ منتظر ایستاد

و پیرمرد ادامه داد

آمنه آمنه شورت ننت پا منه

شیخ شرته پیرمرد را از پایش در آورد

:khak: :khak: :khak:

و به آمنه پس داد تا به مادرش برساند

مریدان که تقلید از شیخ همگی شورت های خود را در آوردند و به آمنه دادند تا به مادرش برساند

شیخ فرمود خاک بر سرتان

*bi asab* *bi asab*

در همین زمان ناگهان آسمان ابری شد و شروع به رعد و برق زدن کرد

و مریدانی که بدون شورت در حال رقصیدن بود را جزغاله کرد

*bi_chare* *bi_chare*

شیخ زیر بغل پیرمرد را گرفت و او را به زیر سقفی برد و خطاب به جمعیت متعجب و حیران و شرم زده گفت

*bi asab* *bi asab*

دلیل قحطی این دهکده را فهمیدید ! در این سال های باقیمانده سعی کنید قدر این پیرمرد و بقیه انسان های شاد رو بدونید ، او برکت روستای شماست سعی کنید تا می توانید او را زنده نگه دارید

سپس از کنار پیرمرد برخاست و به سوی جوانی که در صحرا به او اعتراض کرده بود رفت و در گوشش زمزمه کرد

ریدم تو گوشت و عصای خود را به او فرو کرد

*labkhand* *labkhand*

و جوان بعد از شنیدن این حکمت شورت مادر آمنه رو به پا کرد و میخواند

آمنه آمنه شورت ننت پا منه
آمنه قهر نکن که قلب من میشکنه

پشتم ، ز دستت آتیش گرفته
مهره تو از دل بیرون نرفته

و مریدان همگی خشتک دریدن و شروع به رقصیدن کردند تا از حال رفتند

*vakh_vakh* *vakh_vakh*

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

*ghalb_sorati* دلاتون شاد و لباتون خندون **♥**

انصافا خودم خیلی خندیدم وقتی مینوشتمش

*vakh_vakh* *vakh_vakh*

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

داستانک های شیخ و مریدان نوشته شده و طنز پردازی شده توسط برو بچ خنگولستان

این سبک داستان های شیخ و مریدان رو فقط اینجا داخل سایت خنگولستان میتونید پیدا کنید

و هر جای دیگه دیدید بدونید از ما کپی شده

همه ی داستانک های شیخ و مریدان ◄

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

سال نو مبارکتون

سالی پر از خنده داشته باشید

۱۹ ◄ دینگله دینگو

روال دعوا تو مدرسه به این شکل بود که

اول همو مث سگ میزدیم ، ناظم میومد جدامون می کرد

.
.
.
.
.
.
.
.
.
..

بعد تک تک هممونو مث سگ میزد ما ناظمه رو جدا می کردیم
بعد زنگ میزد بابامون میومد باباهه هم مث سگ میزدمون ناظمه جداش می کرد

😑😂😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

مکالمه من و مادر

.
.
.
.
.
..
.
.
.
.

سلام مامان روز مادر مبارک
سلام پسرم روز مادر خودتم مبارک😐😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

کاش کل بودجه صدا و سیما رو تو عید بدن به کلاه قرمزی

.
.
..
.
..
.
.
.
.
.
.

جای چرت و پرت صب تا شب،ببعی ببینیم😍

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏بهم گفته بودن هواپیما از مرز ایران خارج بشه دیگه هر کاری آزاده،

تا از مرز خارج شدیم شروع کردم چُسیدن 💨😖

.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.

وسط راه با چتر نجات پرتم کردن بیرون آشغالا😒😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

کار از کم کردن کولر و بخاری و خاموش کردن وایفای گذشته😂😂😂

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

اینروزها بابام میره میاد ، میخوابه بیدارمیشه پسته هارو میشمره

😂😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

یکی اومد خونمون کلی روبوسی کرد
میوه و آجیل خوردن بعد از دوساعت فهمیدیم اشتباه اومدن
مهمون همسایه بودن

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

یعنى در این حد فامیلامونو نمیشناسیم😁

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

یه دعا میکنم آمین بگین😢😢

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

خدایا تو این ایام دم عیدی صورت هیچ جوونی جوش مجلسی نزنه

😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

سلام
ماچ
سال نوتون
ماچ
مبارک
ماچ

.
.
.
.
.
.

در سراسر کشور
😂😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

من همیشه تو ایام عید طوری با بچه‌های فامیل رفتار کردم که هر وقت تو خونه بهشون میگن حاضر شید بریم خونه فلانی

.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
..
.

میگن نه مرسی میخوایم درس بخونیم☺️😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

من نبودم دستم بود… تقصیر آستینم بود… آستین مال کت ام بود… کت ام مال بابام بود
.
.
.
.
.
.
.
این شعر نشون میده ما از همون دوران طفولیت اینجوری یادمون دادن که اشتباه خودمون رو گردن یکی دیگه بندازیم 😜😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

معادل اسم نازنین زهرا واسه پسر
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
میشه گوگولی ممد

😂😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

به نام خدا

.
.
.
.
.
.
.

‏سال ۹۶ تا حالاش که خوب بوده

😑😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

من می‌ترسم آخرش درسم تموم شه، ازدواج کنم، بچه‌دارم بشم بعد ملت بیان عیددیدنی بگن

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

خب شما کی می‌میری ایشالا؟

😂😂😂😂

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

**♥** دلاتون شاد و لباتون خندون *ghalb_sorati*

۲۲ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

عاقا صدا سیما رو دیدی حالا بیا اینور موزیکاتون با ما

اینم آهنگ سال تحویل خنگولستانی

حجمش پنج مگا بایت ◄

اینو دانلود نکنی از دستت رفته ؛ فرق صدا سیما و خنگولستان اینجا معلوم میشه بزن دانلود کیف کن

بزنید دانلود و قر بدید
💃💃💃💃

اصل جنس اینجاس

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

dance_1_farvardin_1396

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

به موزیک شاد فارسی براتون میزارم کیف کنید

حاااااااامد پهلاااااانه
💃💃💃💃

ما شا الله

قرررررش بده

ما شا الله نبینم بی کار باشیا

قررررررررررررررررررررر

حجم شیش مگا بایت ◄

💃💃💃💃

برو بچ بیاید این سمت بازار

تا شب رقص و آهنگای شاده

آهنگاش با من رقص و قراش با شما

💃💃💃💃

ژوووووونز

*ghalb_sorati* سالتون مبارک خونواده خنگولستان **♥**

۱۷ ◄ دینگله دینگو

یه سری خاطرات میگم  به مناسبت روز مادر

 

انصافا مادرم خیلی گردن من حق داره

من دو سه سالم بود بم دشوری رفتنو یاد میداد

بعد پنج شیش سالگی

وقتی عن داشتم همیشه شورت و  شالوارمو در میوردم و میرفتم تو توالت

 

:khak: :khak:

مثلن  اگه تو اتاقم بودم

بعد عنم میگرفت همونجا از تو اتاقم شورت و شلوارمو در میوردم میرفتم توالت

 

:khak: :khak:

 

بعد یبار من رفتم دشوری همیطوری

*amo_barghi* *amo_barghi*

 

موقع رفتن غریبه کسی نبود

 

اومدم بیام بیرون

 

*narahat* *narahat*

برامون مهمون اومد همون موقع

 

بعد همه داشتن سلام روبوسی میکردن

 

منم همیجوری  بدون شالوار از وسطشون رد شدم

 

*bi_chare* *bi_chare*

 

بعد کم کم ننم بم شعور یاد داد

 

یادم داد اگه میخوای شالوار در بیاری در بیار ولی توی همون توالت در بیار همونجا هم بپوشش

 

بعد یبارم  شالوارمو در اوردم نشستم کارمو کردم

 

*fekr* *fekr*

بعد یادم رفت بپوشم همیجوری دوباره رفتم بیرون دیدم ووی چه خنکه

 

بعد وسط راه دیدم عه ؟؟

 

*O_0*

 

هیچی پام نیست

 

مثه گراز وحشی پریدم تو اتاق تا کسی ندیده بود منو

 

کلن اگه یه ذره الان با این سن و سال شعور دارم بخاطره اینه که ننم خیلی رو شخصیتم کار کرده

 

*haj_khanom* *haj_khanom*

 

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

 

کلن ننم منو خیلی تربیت میکرد

 

مثلن یبار آبجیم درس نمیخوند بقل من نشسته بود تلویزیون میدید

*mahi* *mahi*

بعد  ننم با سیخ اومد به آبجیم گفت مگه با تو نیستم میگم پاشو برو درستو بخون

*bi asab* *bi asab*

 

بعدم دوتا محکم با سیخ زد به من

گفتم پ چرا منو میزنی ؟؟

 

*fosh* *fosh*

 

گفت تو بیشعوری که اینم یاد میگیره

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

یبارم رفته بودیم تو صحرا و باغ

 

*malos* *malos*

ننم میخواست نماز ظهر و عصر رو بخونه

 

بعد ننم از بابام پرسید

قبله کدوم وریه

*haj_khanom* *haj_khanom*

بعد بابام گفت همونجا که وایسادی رو به رو کُلمن بچرخ قبله اون سمته

بعد نماز عصرش رو گذاشت برا یکی دو ساعت بعد

اومد نماز بخونه

*tafakor* *tafakor*

دوباره به بابام گفت قبله کدوم وریه ؟؟

بابام گفت مگه ظهر نخوندی

*bi asab* *bi asab*

ننم گفت خو این بشعور کلمنو  جا به جا کرده

منو میگفت

*modir* *modir*

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

بعد این حس مادرانه و تربیت کردن ها رو ننم به آبجیامم به ارث گذاشته

آبجی بزرگم شوهر کرده یه بچه هم داره ، اسمش محمد امینه

ما بش میگیم مد امین

*ey_khoda* *ey_khoda*

بعد اینو ننش داشت بهش توالت رفتن و جیش کردن یاد میداد

این مد امینم مثه منه همیجوری شلوارشو وسط خونه میکنه راه میره میره دشوری

بعد یه روز ننش رفته بود حموم

:khak: :khak:

این داشت با عروسکاش بازی میکرد

منم داشتم برا شما چرت و پرت مینوشتم

*vakh_vakh* *vakh_vakh*

بعد من نمیدونستم که ننش رفته حموم

دیدم  این مد امین از پیش عروسکاش بلند شد رفت دم حموم گفت مامان من جیش دارم

بعد ننش گفت خو شلوارتو بکن برو دشوری

اینم شلوارشو کند وسط خونه

رفت دسشویی

*bi_chare* *bi_chare*

بعد دستش به دستگیره دره دسشویی نمیرسید

:khak: :khak:

هی میگفت نمیتونم

هی ننش میگفت یه چیزی بزار زیر پات

بعد این هی میرفت و هی میومد خیلی بش فشار اومده بود

بعد من اومدم بیرون ببینم این هی میره و میاد با کی حرف میزنه

*fekr* *fekr*

بعد دیدم ننش تو حمومه اینم همیجوری بدون شلوار داره وسط خونه هی میره هی میاد

*dingele dingo*

گفتم عهه ؟؟ دایی بیا بریم دشوری ، سفت خودتو نگه دار نریزی چیزی

*amo_barghi*

بعد درو باز کردم داشت دمپایی میپوشید

گفت دایی دیگه دیره

*narahat* *narahat*

رید رو دمپایای من

*narahat* *narahat*

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

کلن این مادرا زیاد اهل حساب و کتاب نیستن

همیطوری عشقی هر کاری کردن کردن

بعد ننم  توی محله وام خونگی میزاره

بعد بعضی وقتا که حساب کتاباش با هم جور در نمیاد

سوتی زیاد میده

مثلن یبار داشتم رد میشدم

گفتم ننه پوسته دستام خشک شده چیکار کنم

*aahay* *aahay*

میخواست بگه کرمو بمال به خودت چراغم خاموش کن

گفت چراغو بمال به خودت کرمو خامووش کن

 

*bi_chare* *bi_chare*

البته یه مقداری از این سوتی ها تو کله خونواده پخش کرده

مثلن من یبار سره سفره لیوان برداشتم برم آب بخورم

همون موقع آبجی کوچیکم گفت دبه ماست و بیار

منم یهو گوزپیچ کردم رفتم ماست ریختم تو لیوان

بطری آبو خالی کردم تو کاسهماستش که براش پر کنم

لیوان ماستم سر کشیدم

 

*narahat* *narahat*

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

*ghalb_sorati*  دلاتون شاد و لباتون خندون **♥**

 

لیست خاطرات قرار داده شده تا به الان ◄

۱۱ ◄ i love u

هیزم شکن تنومند اما بدخلقی در نزدیکی دهکده خنگولستان زندگی می کرد

*bi asab* *bi asab*

هیزم شکن بسیار قوی بود و می توانست در کمتر از یک هفته یکصد تنه تراشیده درخت قطور را تهیه و تحویل دهد

اما چون زبان تلخ و تندی داشت با اهالی شهرهای دور قرار داد می بست و برای مردم دهکده خودش کاری نمی کرد

*jar_o_bahs*

برای ساختن پلی روی رودخانه نیاز به تعداد زیادی تنه درخت و الوار بود و چون فصل باران و سیلاب هم نزدیک بود

اهالی دهکده مجبور بودند به سرعت کار کنند و در کمتر از دو هفته پل را بسازند

*esteres* *esteres*

به همین خاطر لازم بود کسی نزد هیزم شکن برود و از او بخواهد که کارهای جاری خودش را متوقف کند و برای پل دهکده تنه درخت آماده کند

چند نفر از اهالی نزد او رفتند اما هیزم شکن به آنها دسته تبری فرو کرد و انها رو به دهکده بر گرداند

:khak: :khak:

برای همین اهالی دهکده، نزد شیخ آمدند و از او خواستند به شکلی با مرد هیزم شکن سرصحبت را باز کند و او را راضی کند تا برای پل دهکده تنه درخت آماده کند

شیخ صبح روز بعد اول وقت ، لباس کارگری پوشید و تبری به خود فرو کرد و به سمت کلبه هیزم شکن رفت

:khak: :khak:

مردم از دور نگاه می کردند و می دیدند

که هیزم شکن مانند دیگران خواست تا تبری به شیخ وارد کند و مانند همه و او را برگرداند

ولی وقتی دید که شیخ از قبل دسته تبری به خود فرو کرده به نقطه ایی در دور دست ها نگاه کرد

*gij*

و دود از خشتکش بلند شد

سپس ریستارت شد و بی اعتنا به شیخ وسایل خود را برداشت و به جنگل رفت

و شیخ تبر را از خود به بیرون آورد

*fekr* *fekr*

و همپای هیزم شکن تا ظهر تبر زد و درخت اره کرد و سرانجام موقع ناهار با او سر گفتگو را باز کرد و در خصوص نیاز اهالی به پل و باران شدیدی که در راه است برای او صحبت کرد

بعد از صرف ناهار هیزم شکن با شادی و خوشحالی درخواست شیخ را پذیرفت و گفت از همین بعد از ظهر کار را شروع می کند. شیخ هم کنار او ایستاد و تا غروب درخت قطع کرد

شب که شیخ خستگی از خشتکش میچکید به مکتب خونه برگشت ؛ اهالی دهکده را دید که با حیرت به او نگاه می کنند و یکی از مریدان که کنار دوستش ایستاده بود دلیل موافقیت هیزم شکن یکدنده و لجباز را از او پرسید

شیخ که حوصله نداشت توضیح بدهد ، کف مکتب یه قلب رید تبر رو به دوست مریدی که سوال پرسید فرو کرد و گفت

*fosh* *fosh*

این هیزم شکن قلبی به صافی آسمان دارد

منتهی مشکلی که دارد این است که فقط زبان تبر را می فهمد

بنابراین اگر می خواهید از این به بعد با هیزم شکن هم کلام شوید چند ساعتی با او تبر بزنید

*fekr* *fekr*

در واقع هر کسی زبان ابزار شغل خودش را بهتر از بقیه می فهمد و شما هر وقت خواستید با کسی دوست شوید و رابطه صمیمانه برقرار کنید باید از طریق زبان ابزار شغل و مهارت او با او هم کلام شوید

مریدان بعد از شنیدن این حکمت دسته جمعی رم کردند

*ey_khoda* *ey_khoda*

و دور هم جمع شدن و

آچین و واچین ، رو تبر بشین

بازی کردند

این بازی اینگونه بود که یکی از مریدان شروع میکرد به آهنگ خوندن

بزار تو حاله خودم باشم

منو چنتا شمع

بزار تو حاله خودم باشم

نه نمیخوام پاشم

بزار تو حاله خودم باشم نمیتونم تو دلت جاشم

و بقیه تبر رو دست به دست میکردن

و مرید خواننده یهو قطع میکرد تبر دست هر کی میموند به خودش فرو میکرد

بعد اون کسی که تبر بهش فرو میرفت

دوباره میخوند

بزار تو حاله خودم باشم

نه نمیخوام پاشم

تبر رفته داخلم نمیتونم تاشم

و حال معنوی خاصی با تبر درست شده بود

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

لیست داستانک های شیخ و مریدان ◄

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

این سبک داستان های شیخ و مریدان نوشته شده و طنز پردازی شده توسط برو بچه خنگولستانه

و فقط اینجا میتونید پیدا کنید

و اگه جایی دیگه دیدید بدونید از ما کپی شده

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

*ghalb_sorati* دلاتون شاد و لباتون خندون **♥**

۱۸ ◄ دینگله دینگو

عاقا ما یه دورانی تقریبا یک سال پیش

زده بود به مخم هی میگفتم من زن میخوام من زن میخوام

هی بابام میگفت حرف نزن تو هنوز شاشت کف نکرده

*amo_barghi* *amo_barghi*

بعد تو هر جمعی هی میگفتم من زن میخوام اینا برام نمیگیرن

آبرو برا اینا نذاشته بودم

*goz_khand* *goz_khand*

بعد یهو یه شب تو خونه گفتم یا برا من زن میگیرید یا میرینم کف خونه

*bi asab* *bi asab* *bi asab*

بعد به شکل قافل گیرانه ایی بابام گفت پاشو تا بریم خواستگاری یه دخترس همسایه بقلیمون معرفیش کرده

*malos* *malos*

و داستان خواستگاری رفتنای من شروع شد

*fereshte* *fereshte*

خواستگاری رفتن نفر اول

عاقا منم کت و شالوارو پوشیدم

بعد موهای فرفریمم شونه کردمو رفتیم خواستگاری یه

*modir* *modir*

چشمتون روز بد نبینه عروس خانم مث یه ماده خرس وحشی

*hazyon* *hazyon*

نشسته بود رو به روی من اصن وحشتناک

اصن انگار اون اومده بود خواستگاریه من

:khak: :khak:

اینجوری هم مث پلنگ مازندران نشسته بود چپ چپی نگام میکرد

منم بابام بقلم نشسته بود

هی با آرنج میزدم تو دنده هاش زیر زبونی بش میگفتم

منو با این نفرسید تو اون اتاقه

*gij*

جون مادرتون نذارید منو ببره تو اون اتاقه

منو نذارید برم تو اون اتاقه

خلاصه میوه هاشونم خوردیم و برگشتیم

*gerye* *gerye*

فرار کردیم

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

برا خواستگاری دومی دیگه ترسم ریخته بود

مادربزرگ مادریمم بامون اومد

یه جعبه شیرینی خریدیم و کت و شلوار و با کلاس و اینا

این دفه رفتیم خواستگاری یه دختره ایی که باباش مداح بود

ننش آرایشگر

ما نشستیم یهو دیدیم اوووووووووووووووف
ژووووووونز
وااااااای

:khak: *amo_barghi* *amo_barghi*

خیلی خوب بودا ولی

لا مصبا نذاشتن بریم تو اون اتاقه حرف بزنیم

ننه عاقام میگفتن بیشتر به ننش رفته که ارایشگره

به عاقاش که مداحه نرفته

اینم تایید نشد

میوه و شیرینیای اینا رو هم خوردیم و فرار کردیم

*modir* *modir*

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

خواستگاری بعدی رفتیم سراغ یه دختر اصفهانی

ایندفه خواهرم که شوهر کرده هم بردیم

خلاصه هی هردفه شیرینی میبردیم مث قوم تاتار حمله میکردیم به میوه ها

میوه هاشونو میخوریدم

اینبار
دختر خوبی بود

*malos* *malos*

با این رفتیم تو اون اتاقه

یهو یه کاغذ در اورد شروع کردن سوال پرسیدن

*fekr* *fekr*

که نمیدونم اگه یهو بچت کف خونه رید چیکارش میکنی

منم گفتم میزنم تو گوش ننش با این تربیت کردنش

*bi asab* *bi asab*

یا اهل بیرون رفتی

یا اهل خرید کردنی

بعد من نمیخواسم بیام بیرونا

*narahat* *narahat*

این یهو گفت خب اگه سوالی ندارید پاشید برید بیرون

بعد من هی فکر کردم فکر کردم هیچی نیومد به مخم

گفتم ببخشید شما اهل پخت پزم هستید ؟

*tafakor* *tafakor*

بعد گفت قیافشو مث مرغ حامله کرد گفت نه

ایطوری 😒😒

بعد دیگه نذاشت سوال بپرسم گفت بریم بیرون رفتیم بیرون

*bi_chare* *bi_chare*

تازه بش میخواستم بگم

آشپزی که بلد نیسی به قیافتم میخوره اخلاق نداشته باشی درسته ؟؟

ولی خو نذاشت

*jar_o_bahs*

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

خواستگاری های بعدی دیگه جمعیت خیلی زیاد بود

یه جعبه شیرینی دُنگی میخریدن برا من

مث قحطی زده ها میریختیم خونه این دخترا

دارو ندارشونو میبلعیدیم

*amo_barghi* *amo_barghi*

این دفعه رفتیم یه خواستگاری
که از طرف مادر بزرگم معرفی شده بود

بعد دیگه مو خیلی ریلکس شده بودم

استرس در سطح خیار

داشتم مث بز میوه هاشونو میخوردم این داداش گوزوش هی نگاه من میکرد من روم نمیشد نگاه دختره کنم
بجاش هی میوه هاشونو خوردم

*bi asab* *bi asab*

بعدم که داداشش روشو کرد اونطرف

دختره رفت نشست پشت ستون

اصن کلن این دختره رو ندیدم

*narahat* *narahat*

اینجام پوندیم و رفتیم برا مرحله بعدی

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

خواستگاری بعدی

کل خاندان رو برداشتیم بردیم

نفری پنج تومن دادن که شیرینی بخریم

بعدیم پریدیم تو خونه بنده خدا

این دختره هم بازیه بچگی هام بود

قبلن خونمون بقل خونشون بود

بعد یبار یادمه گفت بیا قد بگیریم ببینیم کی بزرگ تره

بعد این قدش بزرگ تر بود

منم حرصم گفت با مشت زدم تو پروستاتش

*narahat* *narahat*

بعد اشک از خشتکش جاری شد

عاقا ما رو فرستادن با این تو اون اتاقه

نه گذاشت نه برداشت

گفت از دوران بچگیمون چی یادته

منم گفتم من یه تصادف داشتم کلن حافظم پاک شده

*gij*

خودمو زدم به اون راه و گرنه یهو میدی میگفت واسا کنار دیوار میخوام بزنم قصاصت کنم

ولی قده من ازش بزرگ تر بود

*hir_hir*

فکر کنم مشتم جواب داده

*yohoo* *yohoo*

خلاصه دیگه عادت کرده بودن خونواده

به بهونه خواستگاری حمله میکردیم میوه ها و تخمه و آجیلاشونو میخوردیم و میچریدیم و میومدیم بیرون

تا اینکه من گفتم اصن نخواستم زن میخوام چیکار

و دریچه ایی از معرفت و عرفان به روم باز شد

والانم که بقل شمام

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

*ghalb_sorati* دلاتون شاد و لباتون خندون **♥**

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

مشاهده همه خاطرات قرار داده شده تا به الان ◄

۱۶ ◄ دینگله دینگو

رکورد خنگ ترین آدم سال

حتما ببینید خیلی باحاله

حجم تقریبا سه مگا بایت ◄

*vakh_vakh* *vakh_vakh*

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

این کلیپم خیییلی باحاله نبینی از دستش دادی

واخ واخ دلم

یک مگا بایت ◄

*vakh_vakh* *vakh_vakh*

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

کلیپا رو دانلود کنید خیییلی توپن

۲۱ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

میخوایم تا عید بترکونیم و قرررر بدیم

قررر دادن فقط واس ماس

قررررررا فقط واسه ماست

قررررررررر بدید و توبه کنید

یه ریتم شاده سره حاله شمالی به عنوان آهنگ اولمون

دست دست

لینک دانلود ◄

حجم دو نیم مگا بایت

dance_25_esfand_1395_2

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

اینم یه آهنگ عربی حرام اندر حرام

الرقص العربی الضربی

لینک دانلود مستقیم ◄

حجم تقریبا هشت مگا بایت

دانلود کردی باس دستمال ببندی به کمر

dance_25_esfand_1395

بریم آهنگای عربی

آهاااا ما شا لله

جا نمونی از ضرب و تیمپو

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

*ghalb_sorati* دلاتون شاد و لباتون خندون **♥**

۱۷ ◄ دینگله دینگو

این کلیپ رو اصلن از دست ندید خیلی باحاله

*vakh_vakh* *vakh_vakh*

حجمش یه مگا بایته ◄

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

خسته نباشی پهلوان

*khande_dokhtar* *khande_dokhtar*

تقریبا سیصد کیلو بایت ◄

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

اینم از امپراتور ریقو ها

*vakh_vakh* *vakh_vakh*

حجم ۲۵۰کیلو بایت ◄

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

**♥** دلاتون شاد و لباتون خندون *ghalb_sorati*

۲۷ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها