• دلنوشته
فال آنلاین

لبخند بزن

❤ همیشه دلیلی برای ( لبخند ) وجود دارد ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
  • اینجا خنگولستان است
    اینجا خنگولستان است
شیخ المریض

شیخ المریض

قسمت سیزدهم

“ساز دهنی”

عاشخونه ها   خنگولستان

برای یک مرد صبح روزی که عشق را اعتراف کرده …لبخند ترین روز جهان است

با آرامش از خواب بیدار میشود هیچ عجله ای ندارد چشمانش را باز میکند و لحظه ای در فکر فرو میرود و لحاف را بغل میکند و عمیق نفس میکشد

هیچ عجله ای برای ادامه ندارد مثل دونده ای که به خط پایان رسیده و بعد از عبور از خط دلش فقط آرامش میخواهد و بس

خسرو اما بعد از ابراز علاقه ی خفته اش اصلا نخوابیده بود که حال بیدار شدن را بداند و تا صبح با خیال گرفتن دستان ناهید آسمان را وادار به باران کرده بود

حرفش را گفته بود و حالا تمام گذشته از مقابل چشمان ناهید میگذشت و پاسخ آن همه از خود گذشتگی را عشق می یافت

حالا دیگر ناهید میدانست پشت نگاه نکردن های خسرو…سکوت هایش…ساز زدن هایش…عشق پنهان بوده است

هوا کاملا روشن شده بود که خسرو به خانه برگشت و با دست خط عمه فرحناز مواجه شد که به اصرار فرهاد _ پدر ناهید_ به تهران برگشته بودند

صبح زود بود و دریا حال و هوای عجیبی داشت… پنجره را باز کرد و موسیقی فرانسوی ای گذاشت و روی کانالپه ولو شد که دید شال ناهید ….همان شالی که تا صبح به خودش پیچیده و خوابیده بود ….روی چوب لباسی جا مانده است. نشست روی کاناپه و انگشت اشاره را روی لبهایش گذاشت و خیره شد به شال ناهید…. نزدیک رفت و شال را برداشت عطرش تازه بود ؛ روی صورتش کشید و خودش را بغل کرد

سر ظهر بود که از خواب بیدار شد. ؛ دل در دلش نبود برای دیدن ناهید اما پای برگشتن به تهران را هم نداشت

آدم وقتی احساس می کند یک نفر منتظر اوست بین رفتن و ماندن گیر میکند

بین ماندن و رفتن گیر کرده بود اما نمیتوانست جلوی چشمانش را بگیرد که شال ناهید را نشانه رفته بودند

زد به جاده اما این جاده با تمام زیبایی هایش یک ناهید را کم داشت که در به جنگل بساط چای و زیلو برپاکند و شاید ساز

خورشید داشت غروب میکرد که به خانه ی ماه بانو رسید

همه جمع بودند و از اینکه حال ناهید خوب شده بود کمی رنگ به رخساره داشتند ، مثل قبل بی تفاوت رفت و روی کاناپه نشست

چشمانش دنبال ناهید میگشتند که دید از اتاق خارج شد و سمت او می آید

از همیشه زیباتر شده بود و نگاهش تیزتر

آمد سمت خسرو و سلام داد و اینبار دستش را کمی بیشتر در دستان خسرو نگه داشت و کنارش نشست

عطر همان عطر بود. خسرو فنجان قهوه ای برداشت و رفت پشت خانه ی ماه بانو زیر درخت زردآلو نشست و در حال خودش ساز دهنی میزد که عطر آشنایی را بالای سرش حس کرد

بی اختیار دهن از ساز کشید و سکوت کرد….آخر…خسرو، ناهید را دوست دارد و شنیدن عطر یار نفس کشیدن را از یاد آدم میبرد … چه برسد به ساز

عاشخونه ها   خنگولستان

خسرو، ناهید را دوست دارد

علی سلطانی

عاشخونه ها   خنگولستان

قسمت اول : هیچ کس نمی دانست ◄

قسمت دوم : عطر شال و گیسوی تو ◄

قسمت سوم : ضربه مغزی

قسمت چهارم : تصادف ◄

قسمت پنجم : مات و مبهوت ◄

قسمت ششم : خواب است و بیدارش کنید ◄

قسمت هفتم : بی خوابی ◄

قسمت هشتم : شوریده حال ◄

قسمت نهم :  نیمه شب ◄

قسمت دهم : قانون  سوم نیوتون ◄

قسمت یازدهم : آرامش ◄

قسمت دوازدهم : حرف دل ◄

بخش های رمان در بخش منو خروجی در قسمت پاندا قرار داده شده اند

۳۱ ◄ بیشتر و بیشترش کن

سیِ دخته هاجرو خودمه تو گل میپلکونوم
محض رضای دخترو خودومه تو گِل میپلکونوم

چند شووه ای خدایا ، خواب یاروم میبینوم
میبینوم از مو دوره دیگه طاقت نداروم

💃😂😂💃

ترانه خونه   خنگولستانترانه خونه   خنگولستانترانه خونه   خنگولستان

حجم شیش مگا بایت ◄

ترانه خونه   خنگولستانترانه خونه   خنگولستانترانه خونه   خنگولستان

۴۶ ◄ دیری دی دینگ

یک میلیارد نفر در جهان روزانه فقط ۲۰لیتر آب دارند ، یک آمریکایی روزانه ۳۰۰ لیتر آب مصرف میکند

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

هنگام خواب دوشاخه ها را از پریز بکشید
جریان های الکتریکی باعث ایجاد خلل در ریتم طبیعی بدن میشود ، قبل خواب دوشاخه وسایل برقی را از پریز بیرون بکشید تا در طول شب خوابی راحت داشته باشید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

تحقیقات نشان می دهد که بازی شطرنج مغز را پرورش می دهد، از آلزایمر جلوگیری می کند و سبب افزایش خلاقیت میشود

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

براساس پژوهش ها اگر زیاد آنلاین باشید آنفـلوآنزا می‌گیرید

استفاده بیش از حد از اینترنت و شبکه های مجازی به سیستم ایمنی بدن آسیب می‌زند و خطر ابتلا به آنفلوآنزا را افزایش می‌ دهد

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

ژاپنیها درقدیم براساس رسمی به نام “کینتسوگی” برای تعمیرظروف شکسته ازطلای مذاب استفاده می کردند زیرامعتقد بودند برای برطرف شدن نواقص بجای پنهان کردنشان باید به آنهابیشتر توجه شود

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

طبق تحقیقات بادام از سالم ترین خوردنی های روی زمین است
خوردن ۱۰ عدد بادام با ۱ لیوان شیر ارزش غذایی به اندازه ۵ پرس چلوکباب دارد
خوردن روزی ۱۴ عدد بادام باعث قطع شدن ریزش مو میشود

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

تیک های عصبی مانند تکان دادن دست و پا می تواند تا ۳۵۰ کالری در روز بسوزاند که یکی از عوامل لاغر ماندن اغلب افرادی است که به این عارضه مبتلا هستند

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

ناسا ماهواره هایی به نام های تام و جری دارد که همواره با فاصله معینی در حال چرخش به دور زمین هستند

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

زدن به تخته خرافه مرسوم انگلیس است که به عقیده آنها لمس کردن و ضربه زدن به چوب موجب خوش شانسی میشود و با این کار افراد از شگون بد در امان میماند

۳۷ ◄ اشمولی پشمولی

قسمت دوازدهم

“حرف دل”

عاشخونه ها   خنگولستان

نه اینکه گفتن دوستت دارم کار سختی باشد نه اینکه ابراز عشق خیلی جگر بخواهد

اینکه بگویی فلانی ، از یک جایی به بعد تمام لحظات شب و روزم را گرفته ای دستت

اینکه بی پروا وبی ملاحظه حرفت را بزنی کار سختی نیست

کار وقتی سخت میشود که به ادامه اش فکر میکنی به اینکه آمدیم و او هم عاشق من شد حالا جگر میخواهد دلت هوایی نشود و پای حرف هایت بایسیتی پای دوستت دارمی که گفتی پای لحظات دو نفری تان بایستی بایستی که دو نفری مرورشان کنید

نه خاطره ای شود برای جمعه های یک نفری ! نه خاطره ای شود و مثل زگیل بچسبد به لحظات و کنده نشود ؛ نه تصاویری که هر لحظه به ملاقات چشمانت بیایند

….

خسرو باید حرفش را به ناهید میگفت اما خوب میدانست یک زن وقتی حرف عاشقی کردن های مردی را بشنود ، اولین کاری که میکند این است که میرود و مقابل آیینه می ایستد و خوب خودش را نگاه میکند….دستی روی گونه هایش میکشد و آرام زیر خنده میزند و خجالت میکشد و لب هایش را گاز میگیرد

و از آن روز به بعد معمولی ترین حرف های آن مرد میشود شعر و هر دوستت دارم ، بارانی که با دستانی باز و بی چتر زیر آن قدم میزند و مه را بغل میکند

خسرو خوب میدانست گفتن دوستت دارم جرات نمیخواهد ، مرد میخواهد. مرد…. یعنی حال خوب زن را بلد بودن

خسرو باید یک چیزی می گفت

آخر ناهید از لحظه ای که بیدار شد و فهمید تمام شب را روی پای خسرو و زیر نگاه خیره اش خوابیده ، حال چشمانش عوض شده بود و دیگر با احتیاط لبخند میزد

خسرو در بالکن ، زیر نور ماه نشسته بود که ناهید با فنجان چای بدون هیچ حرفی کنارش نشست

چرا نمیای داخل؟

اینجا خوبه، صدای دریا میاد

خسرو سیگار روشن کرد و نفس عمیق کشید

خیلی میخوام بگم خسرویی سیگار نکش اما انقدر بهت میاد که .. ادامه نمیدهد و میخندد

دیگه یکاری نکن ممبعد سیگار از دستم نیفته ها

ناهید ابروهایش را با تعجب بالا انداخت

ها!؟

همیشه فکر میکردم به اینجا که برسه قلبم تند بزنه و نفسم بند بیاد و دست و پام بلرزه…..اما میدونی چیه؟
اینا واسه یه پسر بچه شونزده هیفده سالس که میخواد برای اولین بار حرف دلشو بزنه

 

ناهید آب دهانش را قورت داد و استرس گرفته بود

 

انگار از رفتار این چند روزه ی خسرو فهمیده بود که باید منتظر حرف غیر منتظره ای باشد اما به خرجش نمیرفت و در مقابل فهمیدن فدایت شوم هایی که خسرو نمیگفت و عمل میکرد از خودش مقاومت نشان میداد

اما خب….آدم وقتی یه عمر با یه نفری که کنارش نیست زندگی کنه…مثل الان که برام چایی آواردی براش چای بریزه، آهنگایی که دوست داره رو تو ماشین پلی کنه….هرشبم موهایی که رو دستش نریخته رو شونه کنه دیگه گفتن حرف دل….میشه تکرار مکررات

ناهید هیچ نگفت و خسرو گوشی تلفن همراه فرخ را از جیبش خارج کرد و در قسمت پیام ها رفت و رو به ناهید کرد و در چشمانش زل زد

اصل حرف من توی آخرین پیامی که واسه فرخ فرستادم هست

پیامی که هیچوقت نخوند…ولی دیگه بسته… تو باید بخونیش تلفن همراه فرخ را به ناهید داد و رفت و آن شب را تا به صبح در خیابان سر کرد

 

آخر…خسرو، ناهید را دوست دارد و فکر کردن به چشمان مملو از سوال ناهید

احتیاج به قدم زدن در سکوت و شب و خیابان داشت… سکوت و شب و خیابان و شاید کمی باران

عاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستان

خسرو، ناهید را دوست دارد

 

علی سلطانی

عاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستان

 

عاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستان

 

قسمت اول : هیچ کس نمی دانست ◄

قسمت دوم : عطر شال و گیسوی تو ◄

قسمت سوم : ضربه مغزی

قسمت چهارم : تصادف ◄

قسمت پنجم : مات و مبهوت ◄

قسمت ششم : خواب است و بیدارش کنید ◄

قسمت هفتم : بی خوابی ◄

قسمت هشتم : شوریده حال ◄

قسمت نهم :  نیمه شب ◄

قسمت دهم : قانون  سوم نیوتون ◄

قسمت یازدهم : آرامش ◄

عاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستان

برو بچی که با اندروید هستند داخل بخش پاندا داخل منوی خروجی قسمت های قبلی رو قرار دادیم و آبدیت میکنیم اونجا رو بعد از این

۲۳ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

ملیحه عکس مریم هم کلاسیاش٬ را آورده بود تا به داداش محمدم نشان بدهد

چند وقتی میشد که مریم را برای او در نظر گرفته بودند

البته همه میدانستم محمد قبلا مریم را دیده ؛ اما خودش برای اینکه نشان دهد چقدر آدم چشم پاکی است طوری وانمود میکرد که انگار تا به حال او را ندیده یا لااقل راجع به قیافه الانش چیزی نمیداند

برای همین٬ ملیحه مامور شده بود عکس مریم را بیاورد

محمد هنوز به خانه نیامده بود و ملیحه ٬ که طاقت نداشت٬ عکس را به مامان ، بیبی و حتی به من نشان داد

خودش هم توی عکس کنار مریم ایستاده بود

بیبی گفت

این همه مَیرم َمیرم ِمگی٬ همینه؟

بله مگه بده؟ دختر آقا براته. ِمشه نوه مرحوم حاج صفر علی

نوه همون صفر پالون دوز خودمان دیگه؛ ها؟ این که خیلی شلختهیه. نگا کتاباشِ چطوری گرفته

ملیحه که عصبانی شده بود گفت

بی بی اونی که کتاب دستشه منم٬ نه مریم

دیگه بابابزرگشم این طوری صدا نکن ناراحت ِمشن

مامان هم در تکمیل حرف ملیحه ٬ ادامه داد

پالان دوزی که عیب نیست تازه خود آقا برات ٬ از وقتی که آمده شهر ٬ توی خیاطی شاگردی مکنه و لباس و شلوار داماد مدوزه

بی بی گفت

کبری جان ٬ پس زیاد با پالان دوزی فرقی نمی کنه

یک ذره کتاب   خنگولستان

در بخش دیگری از این رمان با عنوان «قدم نو رسیده» می خوانیم

 

نمی دانم زینب خانم قصد تحقیر ملیحه را داشت یا نه

وقتی درباره شباهت بچه با او گفت
ملیحه جان واقعا راست ک مگن بچه به عمه مره.ببین …دماغش عین دماغ خودته ها

ملیحه چیزی نگفت .بی بی سوال مورد علاقه اش را پرسید

میرم جان ٬اسمش را چی مخواین بذارین؟

مطمئنا بی بی قصد داشت با جملات بعدی نظر خودش را درباره اسم دیگران تحمیل کند

اما با گریه بچه مریم فرصت نکرد به بی بی پاسخ بدهد . فکر می کنم می خواست به او شیر بدهد؛چون در اتاق را بستند

آقا برات لباسهایی را که خودش برای بچه دوخته بود به بقیه نشان داد . و می گفت٬ به عشق بچه مریم چند روز برای دوختن آنها وقت گذاشته است

برای اولین بار آقاجان از کار آقا برات ابراز رضایت کرد ، وقتی آقا برات با چای برگشت و از من پرسید

خب محسن جان چه احساسی داری ؟

خوشحالم… همهش میترسیدم بچه دختر بشه و من دایی بشم
ولی شانس آوردم که پسر شد و عمو شدم

همه خندیدند ، وقتی دیدم توانستهام بقیه را بخندانم٬ سعی کردم نطقم را ادامه دهم

ولی اگه الان خود داداش محمدم اینجا بود٬ بیشتر خوشحال بودم

از این جمله هم همه استقبال کردند . حتی٬ به رغم اینکه فکر می کردم فضا را احساسی میکند ٬ کلمه «بیشتر» لبخند بر لبها آورد

ماشاء الله چه بچه فهمیدهای شده

ها٬ الان دیگه بزرگ شده …. گذشت آن زمانی که هیچی نمیفهمید

تعریف و تمجیدها همچنان ادامه داشت

من هم که مثل خر داشتم کیف میکردم و بلبل شده بودم سعی کردم میخ آخر را بکوبم

اصلا احساس مکنم روح داداش محمد اینجایه و داره ما رو میبینه

برخلاف جملات قبلی٬ این جمله علاوه بر اینکه موجب ترکیدن بغض همه شد٬ عتاب آقاجان را هم در پی داشت

بچه اخمق… زبانت گاز بگیر ! هنوز که هیچی معلوم نیست که…. من مدانم که محمد هنوز زندیه و شهید نشده

با این حرف من حتی صدای گریه بچه هم در امد . مامان با عصبانیت گفت

ببین طفلکی ر به گریه انداختی

 

اون که الان هیچی نمفهمه که

 

از تو که بیشتر مفهمه که

وقتی به خانه خودمان برگشتیم ٬ ملیحه و مامان و بی بی انگار با من قهرکرده بودند

آقا جان هم تحویلم نمی گرفت

 

یک ذره کتاب   خنگولستانیک ذره کتاب   خنگولستان

رمان آبنبات هلدار

مهرداد صادقی

۲۹ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﺯﺕ ﺗﺸﮑﺮﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺭﺑﯿﻊ ﺍﻻﻭﻝ ﻭ ﺭﺑﯿﻊ ﺍﻟﺜﺎﻧﯽ ، ﺟﻤﺎﺩﯼ ﺍﻻﻭﻝ ﻭ ﺟﻤﺎﺩﯼ ﺍﻟﺜﺎﻧﯽ

.
.
.
.
.
.
.
.

دیگه ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺍﻻﻭﻝ ﻭ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺍﻟﺜﺎﻧﯽ ﻧﺬﺍﺷﺘﯽ
خیلی عزیزی ،جبران می کنم😜😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستان

میزان اعتباربسته ی اینترنتی شماروبه پایان است

.
.
.
.
.
.
.
.

از خبر مرگ هم بدتره😰
لامصب استرسش با فشار قبر برابری میکنه😂

جوک های بهار 96   خنگولستان

کنسرت های رضا گلزار خیلی جالبه
.
.
.
.

دخترا واسه خودِ رضا گلزار میرن
پسرا میرن چون دختر زیاد میره
.
.
.
.

رضا گلزار هم فکر میکنه صداش خوبه😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستان

زمان ما سفره خونه و کافه و رستوران اینا نبود که

یه سوپری مَش عباس سرکوچمون بود

با زیدمون میرفتیم کیک و نوشابه میخوردیم آروغ میزدیم 😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستان

حالا شما خیلی وعده های نامزدهای ریاست جمهوری رو جدی نگیرین

.
.
.

.
.
.
.
.
.

مردا کلاً تو دوران نامزدی، از این حرفا زیاد میزنن😁

جوک های بهار 96   خنگولستان

بچه هه روی شکم باباش میشینه میگه بابا چقد شکمت گنده ست چی توشه؟ باباهه که اعصابش خرد بوده میگه گوهه بابا گوه!
بچه هه با تعجب نگاش میکنه میگه:
.
.
.
.
.

.
.
واقعا ؟!
خب بابایی چرا اینهمه گوه خوردی؟؟

جوک های بهار 96   خنگولستان

بابام گفت بزن اخبار ببینیم 👀📺

گفتم چی میخای ببینی 😑
اخبار منم
اخبار این زنه که داره تو این خونه زحمت میکشه 😔

بقیشو دیگه خوردم به دیوار نتونستم بگم🤕😞😁😂

جوک های بهار 96   خنگولستان

به همین برکت 👈🍪 مورد داشتیم تو دانشگاه سر کلاس، استاد گفته بچه ها وقت خود را چگونه صرف میکنید؟؟!!
.
.
.
.

.
.

.
.

.
.
دخترا با صدای بلند هماهنگ داد زدن
“وقتم، وقتی، وقت
وقتیم، وقتید، وقتند😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستان

‏مدرسه ڪه میرفتم یه بار معلم سر امتحان گفت:

اینو بدونید برگه امتحان مثلِ ناموس آدمه 😐

.
.
.
.
.
.
.
.
.

یڪی از بچه ها گفت: آقا اجازه؟ ☝️
هر ڪی تقلب ڪنه ناموسشو پاره میڪنید؟
😄😂
😂😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستان

جالبه🤔

دو هفته هست نه رئیس جمهور داریم نه معاون اول نه شهردار و نه تولیت آستان قدس

هر کدوم دنبال جمع کردن رای هستن
مملکت به بهترین شکل واتوماتیک اداره میشه

توی این دوهفته دلار کاهش داشته وهیچ افزایش قیمتی دیده نشده😜😂😳

تازه گوجه هم ارزون شده☺️☺️

جوک های بهار 96   خنگولستان

‏قبل از امتحان از بچه ها پرسیدم

آنومی چیه؟ گفتن ینی بی هنجاری. گفتم اوکی حله
.
.
.
.
.
.
.

رفتیم سر امتحان سوال این بود : آنومی یا بی هنجاری چیست؟😐

جوک های بهار 96   خنگولستان

😂😂
یک باغ پر از فلفل سبز
پر از فلفل قرمز
فلفل قرمز تند تند
فلفل درختی
سس کچاپ تند،فلفل پشت درختا، حوری فلفلی، فلفل اینجا فلفل اونجا ، فلفل همه جا😍😍

.
.
.
.
.
.
.
.

امام جمعه دهلی در حال توصیف بهشت برای مردم هند😂😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستان

قزوین تو پارک نشسته بودم به شلوارم آدامس چسبیده بود
داشتم پُشتِ شلوارمو تمیز میکردم

..
.
.
.
.
.
.

..
.

یهو یه پیر مرد اومد گفت: انقد دلبری نکُن لامصب

جوک های بهار 96   خنگولستان
دعای جدید شیرازیا

.
.
.
.
.
.
.
.

خدایا اگه میشد به جز برکت….حرکت هم از خودت بود خیلی ممنونت میشدیم

(الهی امین)😂😅😅😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان دلاتون شاد و لباتون خندون جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

۵۸ ◄ یا لایک کن یا خودت رو تسلیم کن

قسمت یازدهم

آرامش

عاشخونه ها   خنگولستان

بیخوابی و شوریدگی ناهید هر لحظه بدتر و بدتر میشد

چشمانش گود رفته بود و هر دستی که روی پوستش میکشید کبودی اش تا چند دقیقه باقی میماند

قرص و دارو هم کارساز نبود

از بیخوابی ضعیف شده بود و مدام سرگیجه میگرفت

دیدن وضعیت ناهید، خسرو را پریشان کرده بود و کاری هم از دستش بر نمی آمد و مدام نگاهش میکرد و چشمانش پر میشد و بغضش میگرفت

تنها چیزی که ناهید را کمی آرام میکرد نواختن ویولن بود

نواختن ویولنی که خسرو را نا آرام میکرد و ناهید را آرام

خسرو تمام این نت ها را آماده کرده بود که شاید روزی برای چشمان سرشار از عشق ناهید بنوازد که برای بوسه برق میزند

یا آن نیمه شبی که معاشقه به پایان رسیده و ناهید روی دستانش لم داده است

برای آن بعد ازظهر پنج شنبه ای که ناهید پیراهن کوتاهی پوشیده و در بالکن موهایش را تاب میدهد و خورشید لای گیسویش عاشقی تمرین میکند

برای آن زمانی که
…..

اما حالا با تمام احساسش برای حال ناخوب ناهید مینواخت تا کمی رنگ آرامش بگیرد

حالا تنها دغدغه اش خوب شدن ناهید بود و عاشقی یادش رفته بود

آدم ها وقتی حالشان خوب نیست و دلشان گرفته باید یک نفر را داشته باشند که هر چه در دل دارند برایش بگویند و بگویند و بگویند و آخر از خستگی روی زانویش خوابشان ببرد

حالا نوبت چنگ زدن گیسو و هر از چند گاهی بوسیدن پیشانی ست

که خسرو دل در دلش نبود برای نوازش ناهید

شب از نیمه گذشته بود و عمه فرحناز خوابش برده بود که خسرو زیلویی در حیاط پهن کرد و ناهید کنارش نشست تا شاید بی خوابی اش اندکی رنگ آرامش بگیرد

خسرو ساز را در دست گرفت و ناهید خیره به تصویر فرخ در گوشی تلفن همراهش ،دل سپرد به سازی که غم چندین سال عاشقی و دم نزن در آن جاری بود

خسرو آنشب بی پروا مینواخت و چشمانش را باز نمیکرد که ناهید به رسم گذشته شروع به خواندن کرد

خودت که دیگه نیستی …نبایدم بدونی …عذاب غیر از این نیست که چشم به راه بمونی

ن خسرو روانی شده بود و ناهید صدایش را بالا برد و به یکباره خیره به تصویر فرخ زیر گریه زده و هق هق زنان بغض چند روزه اش را شکست

خسرو دست از ساز نمیکشید و از گریه کردن ناهید به پهلوی صورت اشک میریخت

ناهید بعد از مدتی طولانی گریه هایش تمام شد و سرش را روی پای خسرو گذاشت و چشمانش را بست

 

چشمانش را بست و بعد از چندین روز خواب را در آغوش کشید

 

خسرو دستش را مقابل دهان گرفته بود و از خوشحالی اینکه ناهید خوابش برده گریه میکرد

و با ترس موهایش را نوازش میداد

چند دفعه سرش را پایین برد تا پیشانی اش را ببوسد اما جرات نکرد و به نفس کشیدن صورت اشک آلودش اکتفا کرد و از دیدن سر ناهید روی پاهایش دلش غنج میرفت و نفس عمیق میکشید

 

آن شب تا به صبح از جایش تکان نخورد تا مبادا ناهید بیدار شود

پیراهنش را روی ناهید انداخت و از جایش تکان نخورد و تا صبح کمر درد و پا درد را به جان خرید

آخر خسرو، ناهید را دوست دارد و هیچ حالی شیرین تر از این نیست که راحتی خودت را نادیده بگیری برای لحظه ای آرامش یار

 

 

عاشخونه ها   خنگولستان

خسرو، ناهید را دوست دارد

 

علی سلطانی

 

عاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستان

قسمت اول : هیچ کس نمی دانست ◄

قسمت دوم : عطر شال و گیسوی تو ◄

قسمت سوم : ضربه مغزی

قسمت چهارم : تصادف ◄

قسمت پنجم : مات و مبهوت ◄

قسمت ششم : خواب است و بیدارش کنید ◄

قسمت هفتم : بی خوابی ◄

قسمت هشتم : شوریده حال ◄

قسمت نهم :  نیمه شب ◄

قسمت دهم : قانون  سوم نیوتون ◄

عاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستانعاشخونه ها   خنگولستان

برو بچی که با اندروید هستند داخل بخش پاندا داخل منوی خروجی قسمت های قبلی رو قرار دادیم و آبدیت میکنیم اونجا رو بعد از این

۴۶ ◄ دیری دی دینگ

تصورات معین

😂😁😂😂💃

جوک های بهار 96   خنگولستان جوک های بهار 96   خنگولستان

حجم دو مگا بایت ◄

فقط معشوقه ی معین

😂😁😂😂😂

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

تفاوت خواننده های قدیم و جدید

حجم سه و نیم مگا بایت ◄

خیلی با حالن از دستت نره

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان دلاتون شاد و لباتون خندون جوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستانجوک های بهار 96   خنگولستان

۵۳ ◄ آفران به لایکت

کرکسهای ریشدار علاقه زیادی به آرایش دارند و با مالیدن سر و گردن در خاک های آهن دار ظاهرشان را از رنگ سفید به قرمز تغییر میدهند،مسن ترها آرایش بیشتر دارند تا ترسناک تر دیده شوند.

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

مرغ مگس خوار منقار شمشیری تنها پرنده ای است که طول منقارش از خودش بلند تر است

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

Johan Galtung
جامعه شناس معروف نروژی که حادثه ۱۱سپتامبر و سقوط جماهیر شوروی را به درستی پیش بینی کرده بود . اکنون معتقد است امریکا در دوران ترامپ از ابر قدرتی ساقط میشود

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

بیش از ۱۵ درصد از کابران آیفون در سطح جهان از آیفونی با شیشه شکسته استفاده میکنند

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

انبه،محبوب ترین میوه در سر تا سر جهان میباشد!این میوه خواص بسیاری دارد از جمله از سرطان پیشگیری میکند،یکی از پاک کننده های پوست میباشد و کلسترول خون را کاهش میدهد

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

سکات نیسن، مدیر اسبق کمپانی فاکس قرن بیستم،هالیوود را ترک و خانه،پورس و قایق تفریحی خود را فروخت تا به خانواده های فقیر کامبوج کمک کند.هزار خانواده کامبوجی تحت حمایت مالی او هستند

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

👥پاول دوروف در اکتبر ۱۹۸۴در سن پترزبورگ روسیه به دنیا آمد
وی مسنجر تلگرام را در سال۲۰۱۳ ساخت
آگوست سال ۲۰۱۴ او به عنوان آینده‎دار ترین رهبر در اروپای شمالی که سنی زیر ۳۰ سال دارد، معرفی شد

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

انسان به ۲۰۵ روز زمان نیاز دارد تا از درد های ناشی از شکست عشقی بطور کامل خلاصی یافته و عشق از دست رفته اش را به طور کامل فراموش کند

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

انسان و موز ۵۰درصد
DNA
شبیه به هم دارند

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

کلاغ سیاه میتواند بهتر از طوطی سخن بگوید، از بازی در برف لذت ببرد و به راحتی برای خود اسباب بازی درست کند

نوشته های اندرویدی   خنگولستان

۸۶ درصد افراد در اینترنت،چهره های واقعی آنها زشت تر از عکس پروفایلشان است

۴۰ ◄ چِل شدم
  • 6
  • 2,828
  • 3,647
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
بوسه ی تو

بلقیس
سکوت

شیخ المریض
تفکر

Mehrnaz
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها