• چیستان
فال آنلاین

خوشبختی

🌹  همین دور هم بودن ماست  🌹

نرم افزار اندروید خنگولستان
  • هم دیگه رو لت و پت میکنیم
    یا مرگ یا استفراغ

داستانکهای زیبا

ﮔﺮﺩﺷﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺧﻠﯿﺞ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻗﺎﯾﻘﺶ ﻭﺍﮊﮔﻮﻥ ﺷﺪ، ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺟﺰ ﺷﻨﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﺣﻞ ﻧﺒﻮﺩ.

ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺳﺎﺑﻘﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻫﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻟﺒﻪ ﯼ
ﻗﺎﯾﻖ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ …

ادامه مطلب

۷ ◄ هفتا دوشتت دارم

ﭘﺴﺮﮎ ﮔﻔﺖ : « مامان و زهره مار … از وقتی امدی تو این خونه، ﻣﯿﻨﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻭﻗﺘﺸﻮ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﺬﺭﻭﻧﻪ.
ﺣﺎﻻ منم ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﯿﺎﺭﻡ . :@ »

ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺯ ﻭ ﻣﯿﻨﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﺎﻝ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
« ﻣﺎﻣﺎﻥ! ﻣﺎﻣﺎﻥ! ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺳﺨﻨﮕﻮ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺮﺍﻡ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ :'( … »

nini2

۱۱ ◄ i love u

ﺳﺎﻋﺖ ﺁﺧﺮ ﺑﻮﺩ، ﺩﺧﺘﺮﮎ ﮔﻮﺷﻪ ﮐﻼﺱ ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻣﻌﻠﻢ ؛ ﭼﺸﻢ ﺩﻭﺧﺘﻪ.

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ چیزی ﺑﺨﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ.

ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : بچه ﻫﺎ ﺯﻧﮓ ﺁﺧﺮﻩ ! ﺍﮔﻪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﭼﯿﺰﯼ بخوﺭﯾﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯿﻦ ﺗﻮﯼ خوﻧﻪ ﻏﺬﺍﯼ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﻣﺎﻣﺎﻧﺘﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﺭﯾﻦ :)

ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﺷﻮﺧﯽ ﻣﯽ
ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﮔﻪ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﭼﯽ؟ ^_^

ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﮐﻼﺱ ﺁﺭﺍﻡ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ: ﺍﮔﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﭼﯽ … ؟ :(

۹ ◄ لایک کن و فرار کن

وزیری در دربار چین معروف به آدم منطقی و راستگو بود. او معتقد بود که همیشه راستگویی برنده کارزار بین انسانهاست. درباریان حسود نزد پادشاه شِکوه کردند که پادشاه

همیشه حرف وزیر را گوش می کند.

ادامه مطلب

۸ ◄ پرچم بالاس پهلوون

درخت اسرار آمیز و دو برابر کردن پول

دهقانی در جنگل به یک پیرمرد آشنا برخورد کرد، با هم به گفت و شنود پرداختند. پیرمرد به دهقان گفت: در جنگل درختی را دیده ام که بی اندازه عجیب است،این درخت می تواند به آدم های فقیر یاری برساند.
ادامه مطلب

۱۱ ◄ i love u

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
ادامه مطلب

۱۶ ◄ دینگله دینگو

ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺩﻭﺭ ِ ﺳﻔﺮﻩ .
ﻣﺮﺩ ﻗﺎﺷﻘﺶ ﺭﺍ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﺗﻮﯼ ﻛﺎﺳﻪ ﺳﻮﭖ ﻭ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻣﯽ ﭼﺸﺪ ﻃﻌﻢ ﻏﺬﺍ رﺍ ﻭ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﻛﻪ ﺩﺳﺘﭙﺨﺖ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﯽ ﻧﻤﻚ ﺍﺳﺖ …

ﻭ ﺍﻣﺎ ﺯﻥ … ﭼﺸﻢ
ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﺎ ﻣُﻬﺮ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺁﺷﭙﺰیش رﺍ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﺵ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ …

ﻭ ﻣﺮﺩ ﻛﻪ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ، ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ” ﭼﻘﺪﺭ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﻡ ”

ادامه مطلب

۹ ◄ لایک کن و فرار کن
  • 8
  • 3,004
  • 3,909
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها