• پیامک
فال آنلاین

خدا زیباست

❄️❄️ این را در دانه دانه های برف میبینم ❄️❄️

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

دلنوشته

khengoolestan_post_hasrat_26_bahman_1395

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

میدونی حسرت یعنی چی
حسرت یعنی وقتی عزرائیل روحتو از بدنت کشید بیرون

همیجوری بالا سره خودت وایسی بگی ای بابا
چقدر سختی کشیدم ولی نشد
چقدر سگ دو زدم ؛ نشد
خیلی دوست داشتم فلان کار بشه
به اونجا که میخواستم برسم و نشد

بالا سره خودت بشینی
بگی خدایا تموم شدم ، ولی نشد

بعضی چیزا بعضی کارا حسرتش به دله آدم میمونه
نتیجش به عمره آدم کفاف نمیده
نکه نخوای بش برسیا
واقعن نمیشه

مثله باغبونی آخره پیری عاشق یه نهال میشه

نهال رو میکاره

آبش میده
حرصش میکنه ؛ بهش رسیدگی میکنه
هی خدا خدا میکنه ای کاش امسال ثمر بده ای کاش ثمر بده
ولی ته دلش میدونه خیییییییلی وقت میخواد خیییلی

هیچ جهنمی بد تر از حسرت به دله آدما نیست

۲۹ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

روزی اگر یادم کنی

یا مرگ جسم منست یا مرگ روح من

من میخوام بگم از تنهایی از ترس هوس

من از ترس تنهایی پناه آوردم به هوس که چی اون هوس شد بازی با نفس

اره همون نفس … که به همه نفس میاد

حالا افتاده ، به هوس

هوس عشق . . . این عشق نفس شده یه قفس

برا رسیدنش باید از خود گذشت

دلگرفت واسه نفس

اما چون نفس ، خودش نبود
شده بود هوس چون تنها بود

چون همه کسش مرده بود

با دیدن اون هوس..دلش قلبش پرکشید اما

اگه اون عشق اون هوس بدونه اون کیه هیچ وقت اونو نمیخواد

منم اون گمگشته که دلربایه همه شدم اما الان چون افسونگر پناهنده به یه دل شدم

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

دلنوشته sh

من تازه شروع کردم.. اگه خوبه یا بده بگین

۲۵ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

من… تو… اون
شایدممم اونی یامنی برایه تووجودندارد
اما من امشب دردنیایه خودم به اونی فکر میکنم که برایه تو به وجود خواهد آمد

نمی دانم تو مرا میفهمی یا هیچ وقت به منی که همیشه هرروز میبینمت و کنارت هستم رو میبینی یا همیشه با اونی شادی و میخندی که من خواهر خطابش میکنم

همیشه دوست داشتم تو بدانی من کیم
که هرشب رویایه تو و اون رو دارم و از ترس به وجود آمدن اون

همیشه کتاب فارسیم را بخاطر کسی که شخص سوم رو به وجود آورد نفرین میکنم

… میدانی

من به تو آقدر نزدیکم که نمیبینی ولی خوشحالم

به خاطرخوشحالیت و به وجود نیومدن اونی که ممکنه دل تو راببر

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

دل نوشته… sh

۲۵ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

^^^^^*^^^^^

سلام
میدونم وقتی

این نوشته رومیخونین… براتون یه چیز کاملا ساده ومسخرس اما این نوشته یه بغضه… یه سکوت محضه چون نمیتونی، دادبزنی و حرف دلتو بگی

من همون دخترمومشکی, سخت کشیده

این دورَم دوره ای که
خیلیا ازادن وقتی نوشته ای درمورد زندگیم مینوسم باتمسخر میگن که ماقبولش نداریم چون اصلا دیگه همچین چیزی نیس …

چون خانوادهاشون به قول خودشون روشن فکرن ومن بایدتوحسرت حتی حرفاشون بمونم

کاش یه روز… یه ساعت… یه دقیقه … یه ثانیه یکی باشه که منو درک کنه

الان جسم من زندس که اونم بزودی ازبین میره التماس دعا… برا من مرده

عشقم دوست خوبم عزیزم من چون شمعی هستم توچون شمعدان… که سوختن منو میبینی

دم نمیزنم دم نمیزنی چرا…

چون دریغ, ازاین که بدونی اگه من از شمعم اب میشم بازم همونم فقط کمرم خم شده اما اگه تو با سوختن برا همیشه ازبین میریو و اونی که نباید ساختن تونی بزنه و دم نمیزنه قانون ما همینه

^^^^^*^^^^^

یاحق
دلتون همیشه ، شادوبی غم

۲۸ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

باز هم روز های تکراری شروع شد
بازهم درس،مدرسه،سکوت
غم،تنهایی ،سکوت
مشق،غصه،سکوت
رنج،سکوت،سکوت
سکوت……..و …….باز هم سکوت
آری هنوز هم سکوت کرده ام .هنوز هم فکر میکند غافل از همه چیز به زندگیم ادامه میدهم…هه
زندگی این روزها واژه ی مبهمی است برایم
زندگی دیگر معنا ندارد وقتی او
وقتی او با تمام گستاخی و نامردی رفت
وقتی دید دلبسته اش شدم رفت
وقتی اعترافم را شنید رفت
آری او رفت
و مرا با یک دنیا غم تنها گذاشت
هنوز هم خاطراتش،لحظه به لحظه جلوی چشمانم است
هنوز هم چهره ی مهربانش را لحظه به لحظه در خاطر دارم
هنوز هم با یاد لبخند گرمش زندگی میکنم
آری او رفت
و من را با یک دنیا سوال تنها گذاشت
میخواستم بپرسم ….چرااااااا؟
چرا آن وقت که دیدی وابسته ی لبخند شیرینت شده ام رفتی؟
چرا به من گفتی تا ابد….اما رفتی
چراااااااااااااااااااااا؟
مگر ندیدی کار هر روزم شده بود دزدکی نگاه کردنت
چند بار مچم را گرفتی ؟؟؟
چند بار مرا مهمان لبخند گرمت کردی
چرا مرا وابسته کردی؟؟
امروز جایگزینت را دیدم
هه
نه نمیتوانم بگویم جایگزین
چون هیچ کس در قلبم جایگزین تو نخواهد شد تا ابد
وقتی امروز اسمت را از زبان او شنیدم اشک در چشمانم جمع شد
وقتی گفت جای تو میان ما سبز است
دلم ریخت
چرااا؟
پس قول هایی که دادی را یادت رفت..شاید هم به این فکر کردی که اگر بروی من فراموشت میکنم؟!
نه اشتباه نکن
من هیچ وقت خاطراتم را،نگاه هایت را،دزدکی نگاه کردن هایم را،و مهم تر از همه لبخند شیرینت را فراموش نخواهم کرد
خاطراتت یک به یک صف کشیده اند
انگار میخواهند از اینی که هستم دگر گون ترم سازند
حالم خراب است
خیلی خراب…بغض گلویم را می فشارد اما من نمیخواهم دوباره اشک بریزم ،نمیخواهم دوباره به خاطر خودخواهی هایت اشک بریزم

نمیخواهم یادآوری کنم که احساسم مرده است

نمیخواهم قلبم را که از سنگ شده یادآوری کنم

اما نمیدادم چرا همه چیز دست به دست هم داده اند ..تا به یادم آوردند

به یادم آورند آن اشک هایی را که به خاطرت ریختم و تو ندیدی و حتی با خبر هم نشدی
امروز جای خالیت را دیدم و آن تابلوی بسم الله
که خاطراتی دارد
اما چه فایده تو نیستی و من داغونم
آری داغون

oOoOoOoOoOoO

user_send_photo_psot

*oOoOoOoOoOoO*

دوستان اینم یکی دیگه از نوشته های من هست..ببخشید اگه یکم طولانی شد..تو اون قسمت که اسم مدرسه و مشق آوردم فک نکنید سنم کمه …فقط اون چیزی که شما فک میکنید نیستم.☺

۳۰ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

khengoolestan_tanaz_sad_text_13_dey_1395

..*~~~~~~~*..
من دیگه خوب شدم :) اونم چه خوب شدنی :(

به خودم توی آیینه نگاه کردم زردی صورتم زیادتر شده بود لبامم بخاطره خشکی ترک برداشته بودن
زیرچشامم گودی افتضاااح…لبخند زدم نتونستم….هی دوباره لباموکش دادم نتونستم بازم همین کارو لبخندم پرازاضطراب بود بیخیال …بلندشدم

گوشیموبرداشتم وروی تختم درازکشیدم

… به این فکرکردم که الان اون

بسرعت چشامو روی هم فشاردادم و به خودم گفتم:قول دادی بش فکرنکنی

نزن زیرقولت توروخدا

چشامو باز کردم بازم اسمش روی مغزم رژه میرفت ولی بیتوجه بهش داشتم توبرنامه های گوشیم میگشتم

یهو مغزم سمت روزی پر کشیدکه الناز وسط خیابون صدام زد و اون توصورتم باتعجب زل زده بود
هنوزم صداش توگوشم میپیچه : اسمش طناز؟فکرمیکردم ساناز

ودوستش باقهقه میگه:نه باباااااسمش طناز سم اون دوقلوشم الناز

واون باتعجب لبایه خوشگلشو جلو میده…و میخنده

داشتم ضعف میکردم از ناراحتی چشام سیاهی رفت
النازبسرعت بطرفم اومد دستمو گرفت و توگوشم گفت:اشکال نداره عزیزم دیدی چطوری بالبخند نگات کرد؟

دلم براخودم سوخت

چقدربدددددد…بغضم گرفته بود

گوشیمو کنار گذاشتم دستامو دور زانوهام حلقه کردم سرموروشون گذاشتم

به این فکرمیکردم که الان اون درچه حالیه؟
به کی فکرمیکنه؟
داره باکی حرف میزنه؟
اصن خوابه؟یابیداره؟
چشاموروی هم فشردم بازم به خودم توپیدم:نفهمممم تئوووقوول دادی عووضی نزن زیرقولت

اشکام مثل بارون روی گونه هام ریختن دسته مشت شدمو محکم روپام زدم و بازهمون کار بسکه محکم میزدم پام دردگرفت خیییلییی زدم که دیگه دستمم دردگرفته بود

احممممق تئووووقول داده بودی دیگه بهش فکرنکنی
خودم جواب خودمودادم:ولی دوسش دارم چیکارکنم
توغلط میکنی دیگه ازدستت خسته شدم بقرآن میزنم خودموخلاص میکنم هاااا

به خودم اومدم دیدم دارم باخودم دعوامیکنم

چقدرتلخ دلم براخودم سوخت با

دستام صورتمو پوشوندم هق هق هایی که میزدم بلند بودن مطمن بودم که النازهم میشنوه یهودره اتاق بسرعت بازشدوصدای نگران النازتوی اتاق پیچید:طنااااااازفدات بشم من چراااااگررریهههه میکنی

جوابم فقط هق هق هایه بلندبود

به طرف اومدمحکم بغلم کرد اونقدرم محکم که اشکام خیسش کرده بودن

با صدام آروم گفتم:الناااز دیدی اون دفه…اون حتی اسممو نمیدونه اون وقت انتظارداری دوسم داشته باشه

بااااااازم اووووون؟ طنازبهش فکرنکن آفرین خودتوکشتی بعدشم ولم کرد و نزدیک چارچوب درکه رسید روشو برگردوند و بالبخند گفت

بیخیالش ارزش نداره
وازاتاق رفت هنوزگیج بودم چقدرزود ولم کرد اونکه عادت نداشت؟!؟!؟!؟!؟

دلم تیرکشید…آخه آجی تودیگه چراااا؟من دلم به همین النازخوش بود گرچه حرفاش ناامیدکننده بودن ولی دوسش داشتم …خیییلیییی حرفاشودوس داشتم ولی…چرا ولم کرد

خیلی ناراحت شدم اون شب تاصبح فقط فکروگریه میکردم

♦♦—————♦♦

۳۵ ◄ اشمولی پشمولی

دراین دنیا ، تک و تنها شدم من
گیاهی دردل ، صحراشدم من

چو مجنونی ، که ازمردم گریزم
شتابان در پی ، لیلاشدم من

چه بی ، ثمر میخندم
چه بی ، اثر میگریم

به، ناکامی، چرا رسوا شدم من
چرا عاشششق چرا شیدا شدم من

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

جونی ، دل ، سیاهمو سپیدم
جونیم رفت به این پیری ، رسیدم

دل تنگم زه ، دنیا خسته گشته
من از بختم خدایا ، بی امیدم

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

این بار مادر محکم خوابیدم
چرا فکر میکنی خودمو به خواب زدم

ببین صورتمو واسه بار اخرم

به عشقم زخم زبون نزنید
تو صورتش ، نزنید

که تنم این پایین میلرزه
نشونش ندین جسدمو که عشقم میترسه

بدین برادر بزرگم روم خاک بریزه
به عشقت به شرفت بگو
لاالله اله الله

۳۰ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

khengoolestan_paeez_ashghane_30_azar_1395

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

 

پاییز هم آمد و رفت

این پاییز از همان اولش هم مظلوم و غریب بود

گوشه گیر و سربه زیر
آرام می آید و آرام هم میرود
آخر میدانید!!!هیچکس منتظرش نیست
 
 
اما با همه این ها می آید و کارش را میکند و ساکت و صامت میرود
دلم برای این پاییز کباب میشود آخر
همیشه از آمدنش نق میزنیم
از تلخی اش
از عصرهای پاییزی دلگیرش
از هوای گاه گرم و گاه سردش
از غرور و خشکی اش
مدام مینالیم و در انتظار هر چه زودتر تموم شدنش هستیم
میدانید!هیچ فصلی مثل پاییز تنها نیست
اخر فصل بهار که میشود
 
 
همه غرق زیبایی و شکوه و جمالش هستیم!!غرق سرسبزی ها و لباس از جنس چمنی که طبیعت بر تن خود میکند
تابستان که میشود فاکتور از هوای گرمش ،طبیعت زیبا و و میوه های از همه رنگش و تعطیلی هایش  فرصت هرگونه فکر کردن درباره هر فصلی را از آدم میگیرد
 
 
اما امان از پاییز . . . بیچاره تا شروع میشود غم ها،دردها و دلشکستگی های ما هم شروع میشود
اصلا میدانید چرا همیشه پاییز فصل عاشقان است و بس؟
میدانید چرا همیشه مصداق بارز کسانی است که در فراغ یار خود دمی را میگذرانند؟؟
چرا هیچ وقت پیش خودت فکر نکردی که این پاییز بخت برگشته هم شاید بهاری ، تابستانی بوده که حال در فراغ یار خویش اینگونه خشک و مغرور شده؟
اصلا درستش هم همین است
 
 
هیچکس از دل پاییز بیچاره خبر ندارد
این پاییز خسته ، این پاییز رنجور،این پاییز خشک حاصل عشقی نافرجام  است
عشقی که از بهار، پاییزی ساخت بس عجیب
اما…این پاییز سخت و خشک با تمام سردی ها و تلخی هایش باز هم زیباست
خش خش برگهایش،باران های گاه گاهش،عصرهای پاییزی اش را که نگو
میدانی…انگار پاییز اصالت خویش را هنوز حفظ کرده
کسی که از درون زیباست ، حتی وقتی بشکند،خرد شود،تنها شود؛باز هم زیبایی اش انکار نشدنیست
میدانی چرا؟؟چون با زیبایی عجین شده
اصلا مگر میشود عاشق شد و زیبا نبود؟؟
مگر میشود بهار باشی،عاشق شوی اما پاییز نشوی
پاییز هم شوی،تلخ هم باشی،سرد هم باشی؛اما زیبا نباشی
نه!!جز محالات است
 
 
این پاییز من همان بهار سرسبز و زیباست و از بهر عشق و فراغ یار اینگونه خشک و سرد پدید آمده
اما بینوا باز هم تنهاست
تمام برگهای سبزش را در راه عشق خشک و نارنجی رنگ کرد اما هنوز عشق جان برنگشته
نمیدانم!!شاید عشق جان همان زمستان سرد است که با آمدن بهار تمام میشود و میرود
شاید هم زمستان خودش میداند اگر برگردد بهار میرود و اگر برود بهار می آید
شاید هم به همین دلیل زمستان انقدر سرد است
گویی بدجور از یار خود دل کنده
گویی بهارش پاییز شده و تا تمام شدنش زمستان می آید و وقتی زمستانش تمام میشود بهارش می آید
چه قاعده پیچیده ای
در این بین فقط این پاییز بود که سوخت و ساخت ؛ فقط پاییز است که هنوز کسی نمیخوادش
حتی زمستان هم با تمام سردی اش ، برف و بارانش خواستنیست و همه دعا میکنند که تمام برف ها و باران هایش را بر سرمان ارزانی کند
اما امان از دل پاییز!!!!که کس خبر ندارد
بیچاره هیچ وقت هم گله نمیکند!!خاموش و آرام می آید و ساکت و آرام میرود

 
 
انگار وقتی میرود جان میدهد !  تلاشش را میکند تا آمدن زمستانش صبر کند اما امان از روزگار که نمیگذارد این دو عاشق و معشوق بهم برسند
اصلا میدانید بهار برای همین پاییز شد

که به عشق دیرینه اش نزدیک تر باشد

آمدنش…هوای سردش…بارانش را هم حس کند و با همین حس زیبا دل خودش را خوش میکند و میرود
پاییز بیچاره ی من
من دوستت دارم
آخ…باران بارید
فکر کنم او هم به نوبه خود گفت دوستت دارم
کسی چه میداند
شاید این شروع فصل جدیدی از عاشقانه ها باشد

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

هانیه حسینی

۴۰ ◄ چِل شدم

user_send_photo_psot

-.*-.*-.*-.*-.*-.*-.*

بی کلک زندگی کنید

با بی حوصلگی به دور ورم نگاه کردم اه
بغضم گرفت حالاچی میشد منم شمارشو داشتم الان باش درد دل میکردم

اشک توچشام جمع شد نه طناز گریه نکن احمق الان که گریه کنی بعد نمیتونی جلوی اشکاتوبگیری من الان باید محکم باشم بزور جلوی اشکامو گرفتم بازم شماره داداشش داشت رومخم رژه میرفت شاید واتساپی تلگرامی بسرعت گوشیمو برداشتم توی شماره ها رفتم

اره چشامو محکم روهم بستم که یادم بیاد …
…۰۹۱۶۳۰۵

آره آره باخوشحالی شمارشو زدم وتوی گوشیم به

” ؟”
ثبتش کردم و بسرعت وارد واتساپ شدم نفسم داشت بند میومد دستم میلرزیدروی علامت سوال کلیک کردم عکس خودش و داداشش بودکه چن سالی ازش بزرگتره عکسش دان شد توی عکس مثل همیشه بی احساس به دوربین نگاه میکرد

داداششم همینطور کلا این خانواده همشون اینطورین بغضمو قورت دادم
آخرین بازدیدش میشد گفت یه دوسالی چی میشد الان شمارشو داشتم؟

فقد شماره درحد چت اولین قطره اشک روی موهایه فرفریش افتاد دومی هم روی قاب گوشیم بغضم گرفت همه دخترا شماره عشقشون رو دارن پس من چراندارم؟
پاهاموجمع کردم وعکسشوتوی گوشیم ثبت کردم و شمار رو حذف کردم که نکنه الناز گشت ارشد پیداش کنه

توی آلبوم گوشیم رفتم آخ که با اون تیشرت آبیش چقدرخواستنی شده بود یا که بااون شلواره قهویی

خدااا با لذت نگاهش کردم چی میشد آخراین عشق پنهونی هان؟

تهش بکجا…

صدای بازشدن اتاقم روشنیدم بسرعت گوشیمو خاموش کردم دستم میلرزید دستمو زیر پتو قایم که نبینه الناز با شک نگام میکرد آب دهنمو قورت دادم نزدیکم شد خیلی باهوش بود مطمنم فهمیدیه قایم کردم

بلن شو شام آمادس

باشه برو من میام

بازم چشایه عسلیش پربودن ازشک
بایه حرکت گوشی رو از بغلم قاپید و روشنش کرد منه احمق هم ازآلبوم خارج نشده بودم الناز چشاش داشت از کاسه میزد بیرون با پت پت گفتم

ال الناز باورکن شماره

واااااای تو از کجا گیرش اوردی

بسرعت نزدیکش شدم جریان و براش تعریف کردم بازم دلش به حالم سوخت و با ترحم نگام کرد منو از دستم گرفت دسشو زیر چونم گذاشت سرمو بلند کرد

نگا طنی ارزش نداره بخدا من هنوزم گیرم

باعصبانیت عقب کشیدمو تقریبا با داد گفتم

الناز تو خفه شو  توچی میدونی از دردم نه کمکم میکنی بش برسم نه حاضری دست ازسرم برداری آخه توچه خواهری هستی؟

بجااینکه همش نصیحتم کنی بیاکمکم کن

الناز با شرمندگی سرشو پایین انداخت دیگه خسته شده بودم ازنگرانی هایه الکیش

باشه

باتعجب نگاهش کردم

چی باشه؟

مگه نمیگی کمکت کنم؟خو باشه

واقعاکمکم میکنی؟؟؟

آره ولی یه باره دیگه بگو من خواهر بدیم به جون خودت که برام یه دنیایی میزنم لهت میکنم

اشکاشو پاک کرد و خندید …این حرفا سرم نمیشد گوشم پر بود از دروغا ولی باشه اشکال نداره

النازمیدونم دروغ میگی فقدمیخوای آرومم کنی

باورت نمیشه؟باشه بصبر بزار بریم خودم نشونت میدم من عمرا بزارم آجی گلم ناراحت شه

 

بطرفم اومد دسشو  دور گردنم انداخت و با عشق بوسیدم یه گاز کوچولوهم ازگونم گرفت محکم زدم توسرش که ولم کنه دسمو با دیوونگی کشید

الکی الکی خود مو خوشحال نشون میدادم که مبادا النازناراحت نشه ونگرانمم نباشه

یاکه خانوادم نمیخواستم چیزی بفهمن برا همین خیلی خوب فیلم بازی کردم خودمو خوشحال نشون میدادم تا مثلا پدرمادرم بویی نبرن

خودمم میدونستم یه دروغ بیشتر نیس اصلا امکان نداشت  النازکمکم کنه؟!؟!؟!؟!؟ولی باشه شایدهم دروغ نبود؟ خداروچه دیدی ؟ بزار که شده واسه چن دقیقه خوش باشم گرچه میدونم زودگذر اشکال نداره مهم اینه خوشحال باشم زمانش مهم نیس

 

 

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪
آهای شماهایی که شماره عشقتون رو دارید باس بتون بگم خوشبحالتون قدرشو بدونید حتی همین چن عدد روخیلیا تو حسرتش موندن باش دعوا و قهرنکنید

خیلیا روزی هزار بار میمیرن برا اینکه اون بخنده ولی هیچ…خندیدن رو یاد بگیرید باورکنید زندگی همین لحظه هاست

واسه اونایی هم که رابطه دارن باس بگم طرف رو ناراحت نکنید ارزش نداره ساده باشید بی کلک زندگی کنید و “مهم تر”  آدمهایه ساد رو احمق فرض نکنید باور کنید خودشون نخواستن هفت خط باشن آره  وجودتون باس پر از مهربونی باشه زندگی همینه دیگه مگه نه؟

 

-.*-.*-.*-.*-.*-.*-.*

۳۶ ◄ اشمولی پشمولی

khengoolestan_post_tanaz_14_azar_1395

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

کتابامو برداشتم و به طرف اتاق الناز رفتم و بدون در زدن داخل شدم…داشت توی دفترخاطراتش یه چیزی مینوشت اخم کرد وگفت

توکی میخوای آدم بشی؟

هروقت توشدی

النازدیگه چیزی نگفت وبجای اخم خندید و فهمی دکل کل کردن بامن سودی نداره به طرفش رفتم زود دفترخاطراتشو بست و قفلش کرد و کنارگذاشت آدم فضولی نبودم که بخوام بپرم بخونم ولش

یه چن تامسله ریاضی داشتم

باشه بیا

کتاباموروی زمین گذاشتم از روی تختش پایین اومد رو بروم نشست موهاش بهم ریخته بود دستمو روی سرش فشار دادم

اااای نکن بدم میاد

کی میخوای اینارو شونه کنی؟

آرنجم دردمیکنه بعدااا خودت برام شونش کن

خوشحال شدم که قراره موهایه بلندشو شونه کنم
مسله ها رو حل کرد و دفترو سمتم گرفت

:وااای مرسی بلن شو موهاتو شونه کنم

النازبیحرف بلندشد و روی میز آرایشش نشست و شونه رو از روی میز برداشتم و به موهاش کشیدم
واسه سوالم یکم تردید داشتم تردیدم رو کنارگذاشتم وسوالمو به زبون اوردم

الناز؟

جونه دلم؟

بنظرت دوسم داره؟

النازصورتش غمگین شد

بازکه تو….

نه بخدا دیگه دوسش ندارم یه سوال بود

طناز نگا اون هیچ ارزش نداره ولش کن اصلا توچطور

باشه بیخیال

لبخند پهنی زدم گرچه سخت بود بااون بغضم موهاشو گیس کردم
بازم تردید گرفتم واس سوالم

الناز؟

جونه دلم؟

بنظرت اونم بهم فکرمیکنه؟

الناز بازم صورتش غمگین شد نه نه الناز…ناامیدم نکن باحرفات

عزیزم طناز خواهرم نفسم عشقم عمرم اینو بفهم دیگه … که دوست داشتن زوری نیس شاید یکی دیگرو دوس داره

 

طنازولش کن ارزشتو نداره باورکن بخاطرخودت میگم هنوزخیلی زوده واسه عاشق شدنت…

بین حرفش دویدم…

باشه ولش کن

الناز ازصدای گرفتم فهمید که بغض کردم و ناراحتم بلندشد و چون همقدشم چشایه عسلیش اشک توچشش حلقه زده بود و شونرو ازدستم گرفت صورتش توهم رفت وغمگین شد

طناز نه…نه ارزش نداره بخاطرش بغض کنی ..طناز حیف چشات…

نمیدونم چطور ولی هقی که زدم بغضم رو شکست ودلم فشرده شد ازضعف خودم
النازمنو از شونه هام گرفت وباقوت منوتوی آغوشش فشرد هق هق هام توی آغوش گرمش خفه میشدن بوسه ها شوروی موهایه پسرونم حس میکردم حرفی نزد فهمیدم که اشتباهشو فهمیده هردوتامون خفه کردیم

اون صدای عذاب وجدانشو و من صدای هقم رو…ناراحت نشدم  ازحرفش خواهرم بود هرچی بود نفسم بود ولی چرا که دروغ حرفش نفسم رو بنداورد ‌گاهی حتی عزیزترین آدما زندگیت خیلی راحت میکشننت باحرفاشون عمرا اگه بفهمن که طرف چطور میشکنه باحرفای که میزنن
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

۱۸ ◄ دینگله دینگو
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها