• پیامک
فال آنلاین

خدا زیباست

❄️❄️ این را در دانه دانه های برف میبینم ❄️❄️

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

دلنوشته

خدایا امشب شب قمر بنی هاشم ابوالفضل العباسه

خدایا تو رو به آبروی عباس ، تو رو به نا امیدی عباس ، تو رو به خجالت و حیای عباس از نرسیدن

تو رو به دستای بریده شده ی حضرت عباس علیه السلام عنایت کن و شفای مریضا و حاجت همه ی حاجت دار ها رو خودت براورده کن

^^^^^*^^^^^

abbas_shab_nohom_moharam_1395

^^^^^*^^^^^

یه مادر بهمون ایمیل داده من هیچی نمیگم ؛ ببین خودش چی گفته در حق بچه اش دعا کنید

سخته یه بچه مریض داشته باشی
خیلی سخته
حرف نزنه
راه نره
یا حسین خودت نظری به من گناه کار بکن
تموم مریضا رو شاد کن پسر منم شفا بده
دلم بد جور خونه
گلوم داره میترکه از بغض
اما اشکی نمونده تا بریزم
هشت ساله ارزوی شنیدن یه کلمه مادر رو دلم مونده
خودش راه بره محتاج کسی نباشه
بارها تو دستم خفه شد اما عمرش به دنیا بودو هنوز کنارمه
نمیخوام تنهام بزاره نفسم به نفسش بنده
مبین منم دعایی کنید
نمیدونم چرا دارم واسه شما مینویسم اما خیلی تنهام
اون طرف یکی داره نوشتمو میخونه
پس تو دعاش کن تا بشیم دو نفر شاید خدای تو دعاتو براورده کنه
خیلی تلخه جلوی چشمت جیگر گوشت اب بشه زجر بکشه درد داشته باشه

^^^^^*^^^^^

دعا کنید برای شفا و ایمان داشته باشید که دعاتون اثر داره

شاید خدا دعای تو و من رو بهونه کرده باشه برای شفا

^^^^^*^^^^^
ان شا الله ظهور امام زمان نزدیک و نزدیک تر بشه ؛ عمرمون به دیدنش قد بده
ان شا الله عاقبت همه بچه شیعه ها بخیر باشه
آبرو ریز شیعه و حضرت علی و حضرت فاطمه نباشیم
ان شا الله یک لحظه دستمون از دامن این کاروان عشق جدا نشه
ان شا الله زندگی هامون برکت خدایی بگیره نه برکت دنیایی

برای هم دیگه دعا کنید برای بچه ی این مادرم هم دعا کنید
ان شا الله به واسطه حضرت عباس و این محرم و امام حسین شفا بگیره و آزاد شده ی عباس و امام حسین علیه السلام بشه

۱۶ ◄ دینگله دینگو

خسته از همه دویدن ها و نرسیدن ها

اگه قرار به رسیدن بود تا به حال باید میرسیدم

خیلی دوویدم …. خیلی

گاهی از سره شوق

گاهی از سره نا امیدی و افتاده و کشان کشان

ولی ادامه دادم

میدونی شاید بخاطر این ادامه دادم

که وقتی برگشتی و دیدی دربه دره تو شدم

یه نیم نگاهی بهم کنی

ولی دیگه نمیتونم

نمیدونم چه فکری کنی وقتی برگردی و ببینی نیستم

شاید با خودت بگی خیلی سست و بی وژدانم که دنبالت نیومدم

اره کم اوردم …. خیلی کم اوردم

خیلی بده ؛ جایی کم بیاری که نه بتونی ادامه بدی نه بتونی برگردی

آره … از اولشم دنبال تو راه افتادن اشتباه بود

بعضی چیزا فقط برای نرسیدن درست شدن

بازم شکرت :)

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

khengoolestan_bishtar_negaham_kon

۲۵ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

****►◄►◄****

به نام خدا

سلام
خوبید؟
امیدوارم اگه ناراحتی خوب بشی و اگه شادی شادتر بشی😀

امیدوارم اونقدر بخندی که اشک از چشمات بیاد😄

ارزو میکنم یه کسی که دوسش داری بایه لبخند رضایت دستتو بگیره😘

این دنیا جای غم نیس پس اگه مسخره شدی اگه بهت فحش دادن

ببخش😌

قبل از انجام هر کار بدی وقتی داری دور و بروتوو نگاه میکنی یه نگاه به اون بالا بنداز ببین کسی از اون جا نگات نمیکنه؟😯
اگه میخوای همیشه موفق باشی هم توی دنیا و هم توی اخرت گناه نکن حتی اگه حوصله ثواب کردن نداری😊

حضرت صادق(ع):ما با سردرد شما سردرد میگیریم

حضرت مهدی (عج) روزی صد بار واسه تک تک مون گریه میکنن😭

😄ترک گناه به خاطر لبخند امام زمان😊

خدا نگهدار

۳۴ ◄ اشمولی پشمولی

♥♥.♥♥♥.♥♥♥

اشک چیست؟

این واژه ی سه حرفی که غوغا می کند ؛ واژه ای که تنها سه نقطه دارد اما می تواند دنیا را دگر گون سازد

می تواند زخم های دلم را تسکین دهد

می تواند همدم تنهایی هایم باشد

می تواند بالش شب هایم را خیس خیس کند و می تواند قلبم را شرمنده کند
آری می تواند شرمنده کند این قلب ساده ام را که زود قضاوت کرد ؛ اشک قلبم را محکوم به سادگی کرد . محکوم به تنهایی ، محکوم به سکوت
باید بگویم اشتباه می کردم ؛ اشک سه حرف ندارد خیلی حرف دارد

حرف هایی که خیلی وقت است در دلم مانده و اما من نقاب بی تفاوتی بر چهره ام زدم ؛ نقابی از شادی از لبخند اما کسی نمی داند در دلم چه می گذرد
چه چیز هایی که دیدم و نبریدم. چه حرف ها که شنیدم و سکوت کردم و چه زجر ها که کشیدم و دم نزدم
اشک با آمدنش نیمه ی پر لیوان را به من نشان داد.اشک با آمدنش به من فهماند که ساده بودم و بچگی کردم

به من فهماند که خوب نشناختمش
و از همه مهم تر به من فهماند که ارزشش را نداشت ؛  آری هیچ کس ارزشش را ندارد حتی او
و قطره ی آخر . . . به من فهماند که تنها کاری که من در آن ماهرم نابود کردن خودم است
و زمزمه های پایانی . . . محکم باش و دم نزن
زندگی ادامه دارد
*@@*******@@*
دوستان این متنی که ملاحظه کردید هم خودم نوشتم امید وار هستم خوشتون اومده باشه و نظرتان هم درباره نوشتم بدید

* داریوش ابراهیمی *

۳۵ ◄ اشمولی پشمولی

khengoolestan_axs

..♥♥………………

دخترم
نوبتِ مدرسه رفتنت که شد

هم سن و سالهایت نوبت به نوبت مى آیند کنارت
اسمت را میپرسند
شغل پدرت را
نشانىِ منزلت را

و در آخر میگویند
با من دوست میشوى؟

این انتخاب از آموختنِ الفبایت مهم تر است

جنسیت مهم نیست

اینکه انتخاب کنى و
سالها پاى انتخابت بمانى
برایم کافیست

..♥♥………………

❇علی قاضی نظام❇

۴۵ ◄ آلبالو گیلاس .. دلم تونه خواس

oOoOoOoOoOoO
یه شبایی اصن نگذشت ولی ما ازش گذشتیم
یه شبایی هم بد گذشت…سخت گذشت
یه شبایی داد زدیم ولی جز دلمون هیچکس صدامونو نشنید
یه شبایی همه چیز بود جز اونی که باید میبود
یه شبایی هوا عجیب دونفره بود ولی همون شبا ما بودیم و تنهاییمون
یه شبایی نفسمون برید از این همه بغض
یه شبایی نفس کم آوردیم ولی دووم آوردیم
یه شبایی فقط زنده بودیم…زندگی نکردیم
یه شبایی حتی زنده هم نبودیم…فقط بودیم…همین
حالا یک دقیقه سکوت به خاطر تموم اون شبایی که با سپری کردیم
شبایی که شاید بارها و بارها توی تنهاییمون شکستیم و هیچکس نفهمید جز دلمون…دلی که بازی خورده بود و بوی سوختگی میداد
oOoOoOoOoOoO

۲۷ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

*~*****◄►******~*

من هم روزی شاد بودم،سرحال بودم،شیطون بودم،حتی خندیدن بلد بودم

روزهایی بود که گریه همدم من نبود،سکوت سهم من و تنهایی حق من نبود

روز هایی بود که برای نوشتن لحظه لحظه زندگیم برای نوشتن خاطراتم برای نوشتن خنده هایش برای نوشتن نگاه هایش لحظه شماری می کردم

.روزهایی بود که برای دیدنش پشت پنجره می ایستادم و غافل از زمین و زمان خودم را برای دیدنش آماده میکردم ، روزهایی بود که با چه بهانه های بچه گانه ای به دیدنش می رفتم

اما گذشت آن روزهای خوش ،انگار دنیا چشم دیدن شدیم را نداشت ..انگار…اصلا ولش کنید در یک جمله
(قلبم را شکست)

مراقب باشید شیشه های شکسته دلم پایتان را زخمی نکند.آخر دلم هزار تکه شد و تکه هایش در جای جای این کره خاکی پخش شده است،پس مراقب باشید

هنوز که هنوز است دنبال تکه های دلم می گردم

اما ضرب المثل است که همه چیز دست به دست هم داده اند که از اینی که هست دگرگون ترم سازند.مگر خراب تر از این می شوم ؟چگونه؟

روز های طولانی است که با خودم خلوت کرده ام.نه دیگر گریه امانم می دهد و نه نوشتن خاطرات درمانم می کند ؛ هه گفتم خاطرات ، این روزها دیگر خاطراتی نمانده است که بنویسم .زندگی من در سه بخش خلاصه می شود؛ اشک ،تنهایی،سکوت

حتی خدا نیز صدای شکستن قلبم را شنید ، فریاد هایم را شنید ، هق هق های شبانه ام را شنید و در آخر دعا هایم را شنید ، از خدا خواسته بودم که وابسته ام شود.آری دنیا چرخید و چرخید و چرخید ؛ حالا من پشت دیواری که او از تکه های قلبم ساخت و از آن بالا رفت نشسته ام

حالا او می خواهد راه رفته اش را برگردد.حالا او وابسته ام شده است ؛ حالا ا به انتظارم می نشیند.آنقدر کارهایش واضح است که شک و تردیدی در آن نیست که او دوستم دارد و وابسته ام شده

اکنون برای بازگشتش فرشی از تکه های قلبی شکسته ام پهن کرده ام.فقط به او بگویید :آهسته بیاید شیشه به پایش نرود

*@@*******@@*

دوستان عزیز این متنی که ملاحضه فرمودید و خودم نوشتم و نویسندش خودم بودم.اولین باره که به اشتراک می زارم نوشته هام رو اگه دوست داشتید بگید بیشتر بزارم و نظرتان هم درباره نوشته م بدید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

user_send_photo_psot

۳۲ ◄ بیشتر و بیشترش کن

بچه تر ک بودم همه ی پسرای فامیل ازم میترسیدن

برعکس قیافم ک همه بخاطر موهای طلایی و چشای رنگیم عروسک صدام میکردن ی دختره تخس و لجباز بودم ک به هیچکی رو نمیدادم و از هیچکی حرف شنوی نداشتم

بزرگتر هم ک شدم وضع همین بود فقط فرقش این بود ک دیگه مثه بچگیام همه ازین قدبازیها و زبون درازیام خوششون نمیومد و میگفتن این سره نترست واست شر میشه

ولی من گوشم بدهکار نبود

*zert* *zert*

هر روز میگذشت و من همچنان ی دخترکه تخس بی احساس بودم ک هیچ حسی ب هیچ پسری نداشتم

کارم شده بود دعوا و جر و بحث با پسرا

ی پسر بود ب اسمه عباس ک اونم تقریبن مثه من بود و کارش اذیت کردن و لجبازی با دخترا بود

هر سری میومد منو اذیت میکرد و سر به سرم میذاشت ولی من مثه بقیه دخترا نبودم ک کم بیارم و نتونم جوابشو بدم من ازون هم زبون درازتر بودم طوری جوابشو میدادم ک کلن آخرش بیخیال میشد

ی روز یکی از دوستام گفتش ک عباس از تو خوشش اومده و میخواد ک باهات دوست شه

من؟!؟!

دوستی با پسر؟!؟

مگه داریم؟!؟

مگه میشه؟!؟

…ههههه…عمرن

*modir* *modir*

قبول نکردم…عباس دیگه مثه قبل نبود دیگه زیاد نمیخندید و شوخی نمیکرد…از قبل باهم صمیمی تر شده بودیم…درد و دل میکردیم…باهم میگفتیم و میخندیدیم…دیگه ب هم عادت کرده بودیم ک دوباره بهم پیشنهاد دوستی داد…دروغ چرا ازش خوشم میومد

*mach* *mach*

پیشنهادشو قبول کردم…خیلی خوب و مهربون بود ی سره قربون صدقم میرفت…من عادت ب این چیزا و کارا نداشتم اصن مثه دخترا نبودم

عباس بهم دختر بودن رو یاد داد…دیگه مثه قبل نبودم ک خودم از خودم دفاع کنم و به هیچکی نیاز نداشته باشم…عادت کرده بودم ک یکی پشتم باشه

*narahat* *narahat*

ی ماه از دوستیمون میگذشتک بهم اس ام اس داد و گفت: شرمندتم و من باید برم سربازی و دیگه نمیتونم باشم

هیچی نگفتم…گریه نکردم…داد و بیداد نکردم…فقط گفتم ک منتظرت میمونم

:khak: :khak:

اونروز مردم…عادت کرده بودم ب بودنش…من دیگه اون منه سابق نبودم ک بتونم خودم با خودم زندگی کنم و عین خیالم نباشه

اون ب من خانومی کردن توی قلمروعه ی مرد رو یاد داد و خودش گذاشت رفت

*gerye* *gerye*

حالا من موندم و ی دخترکه عاشق دلتنگه نفهم ک منتظره عشقش از خدمت برگرده. **♥**

پایان
@~@~@~@~@~@

۲۵ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

—————–**–

ساده که میشوی
همه چیز خوب می شود

خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
آدم های اطرافت
حتی دشمنت

یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد

مهم نیست نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست!؟

ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدول های کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی
و قطره قطره مینوشی باران را…

آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی

ساده که باشی
بربری داغ با پنیر واقعاً عشقبازیست

آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم می دهند
ساده که می‌شوی
فرمول نمی‌خواهی
ایکس تو همیشه مساوی ایگرگ توست
درگیر رادیکال، انتگرال نیستی
هرجایی به راحتی محاسبه می‌شی
ساده که می‌شوی
حجم نداری، جایی نمی‌گیری
زود به‌ یاد می آیی و دیر از خاطر میروی
ساده که می‌شوی
کوچک می‌شوی
توی دل هر کسی جا می‌شوی
و باز همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود

*@@*******@@*

user_send_photo_psot

۲۲ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

*~*~*~*~*~*~*~*

به ساعت نگاه کردم
شش و بیست دقیقه صبح بود
دوباره خوابیدم

بعد پاشدم
به ساعت نگاه کردم
شش و بیست دقیقه صبح بود
فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. خوابیدم

وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود
سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم

آدم ها هم مثل ساعت ها هستند
بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی
بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود

بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست
قدر این آدم ها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه

*~*~*~*~*~*~*~*

۳۵ ◄ اشمولی پشمولی
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
*جدا کننده مطالب*

بروبچ خنگولستان
تخته سیاه

بلقیس
حکمت ۷

شیخ المریض
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها