• ترانه خونه
فال آنلاین

خدا زیباست

❄️❄️ این را در دانه دانه های برف میبینم ❄️❄️

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan
بلقیس

بلقیس

بلقیس خوجله هستممم😌

khengoolestan_axs

..♥♥………………

دختر هایی هم هستند که سخت دل میدهند و سخت هم دل میکنند؛ همان هایی که بعد از جدایی به بهانه های مختلف پیام میدهند و زنگ‌میزنند تا شاید بتوانند از نو بسازند انگِ ساده لوحی و و سرکوفتِ اطرافیان را با لبخندی جواب میدهند

همان هایی که اگر زنِ خانه ای هم بشوند تمامِ سختی ها را به جان ‌میخرند و اگر خیانت ببینند بارها فرصت دوباره میدهند

یک بار به بهانه ی چند سال زندگی مشترکشان یک بار به بهانه ی بچه های کوچکشان اما این ها بهانه است

حقیقت چیز دیگریست؛ آن ها درک‌ کرده اند راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست.

میدانید بیشتر زن ها پایشان به رفتن نیست اما کارد که به استخوان رسد
……

..♥♥………………

❇سحر رستگار❇

۳۹ ◄ بزن لایک خوشگله رو

khengoolestan_axs

►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄

وﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ و ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ خالی ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ. ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ‌ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ. ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ ۲۵ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ. ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ

ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ و ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ آﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰ ﺗﻤﯿﺰ شد

ﺣﺎﻻ ﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ‌ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ

ﺑﭽﻪ‌ﻫﺎ ﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ

►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄

❇شهید حسین خرازی❇

۲۶ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

*~~~~~~~~*

فروردین: الکی ادای اونایی که رژیم دارن و درمیاره ولی عاشق خوردنه
😋

اردیبهشت: زیاد اهل خوردن نیس باید نازشو بکشی تا بخوره
😐

خرداد: همیشه گرسنس غذاش دیر بشه آسمون و ب زمین میدوزه
😠

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

تیر: بیشتر اهل غذا خوردنه تا هله هوله و میوه از اوناس ک همه را نصیحت میکنه غذای سالم بخورن
😂

مرداد: این ها را از تو رستوران و کافی شاپ باید جمعشون کرد
😉

شهریور :مث جارو برقیه هرچی دم دستش باشه بالا میکشه
😜

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

مهر: هروقت میخواد چیزی بخوره ی مشکلی واسش پیش میاد که کوفتش میشه
😭

آبان: از اوناس که حمله میکنه به خوردنیا ، بعد الکی میگه از دیشب چیزی نخوردم
😆😅

آذر: باید با کتک از سر میز جمعشون کرد لامصبا سیرمونی ندارن
😋😋😋

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

دی: انقدر حواسش پرته که یادش میره چیز بخوره
😔

بهمن: هله و هوله خوره درجه یک… حاضره شام نخوره ولی چیپس و پفکش فراموش نشه
😠

اسفند: اینا ازاون تک خوران… یواشکی میخورن صداشم در نمیارن
😜

*~~~~~~~~*

۲۶ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

*~*~*~*~*~*~*~*

ما یاد گرفتیم فقط بدویم. اینقدر تلاش کنیم تا یه چیزی رو بدست بیاریم بعد بلد نیستیم نگهش داریم
بلد نیستیم ازش استفاده کنیم

مثلا دوستم خودش رو کشت تا بهترین دانشگاه تهران قبول شه حالا بهش میگم فلانی امتحانا رو چیکار کردی؟ میگه دوتاشو افتادم
این همه خودش رو کشت که بیاد بیفته؟

ماها یاد گرفتیم فقط برسیم

میگفت این دختر محشره عالیه ها، اصلا با این باشی خوشبختی تمومه. دخترِ رو بهش نمیدادن. شاید یک سال اینقدر اصرار کرد هزار جور شرایط رو از دختره پذیرفت
باورتون نمیشه بعد ازچهل روز طلاق گرفتن. به همین سادگی. خودشو کشت واسه چهل روز

کاشکی میفهمیدیم رسیدن مهم نیست، موندن مهمه محافظت کردن مهمه


تویی که به خواسته ات رسیدی، مراقبش باش

*~*~*~*~*~*~*~*

❇ناشناس❇

۲۸ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

khengoolestan_axs

روزه‌ی کله‌گنجشکی
👦👧

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

رفتن به جایی که خیلی‌ها مدت‌ها منتظر اومدنت بودن
😎

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

دستگیره‌ی استیل خنک مترو، توی تابستون
😆

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

khengoolestan_axs

خط‌خطی کردن کاغذ وقتی پای تلفنی
📞

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

وقتی راننده تاکسی کولر رو روشن می‌کنه
🚕😙

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

لباس ِ چندسال ِ پیشت هنوز اندازه‌ته
😍👚

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

khengoolestan_axs

سرعت گرفتن بعد از یه ترافیک سنگین
🚙

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

وقتی رئیس توو شرکت نیست
💃💃

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

نوشته‌های پشت عکس‌های قدیمی
📷

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

khengoolestan_axs

بعد از سال‌ها از کوچه‌ی بچگیات رد بشی

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

اولین بار که صداشو از پشت تلفن می‌شنوی
😚

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

پیدا کردن جای خوراکی‌هایی که مامان قایم کرده
😋

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

khengoolestan_axs

یادگاری‌های نوشته‌شده توی جزوه‌ها و کتاب‌هات
😊😆

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

موقع مرتب کردن اتاقت چیزی که مدت‌ها بود گم کرده بودی رو پیدا کنی
😱😍

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

حبه‌های انگور ِ آب‌دار ِ بی‌دونه
🍇

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

khengoolestan_axs

بوسه‌های ناگهانی
😍😘

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

برانداز کردن چیزهایی که تازه خریدی
👛👟👗

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

تنها کسی باشی که یه رازو می‌دونی
🙊🙈

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

khengoolestan_axs

گنجشکا ازت نترسن و بیان پیشت
🐤

۳۹ ◄ بزن لایک خوشگله رو

khengoolestan_axs

..♥♥………………

نگاه چمدون توو دستش کردم… آدم رفتن نبود… آدم گذشتن ازش نبودم… فقط هوایی شده بود حوای من… سختی راه خسته ش کرده بود
مثل همه ی وقتایی که استرس داشت لباسشو توو دستاش مشت کرده بود

گفتم: الان نرو… بذار یه وقت دیگه… مثلا شنبه ی هفته ی بعد یا

پرید وسط حرفم: فرقش چیه؟!؟

باز نگاهش نکردم: فرقش به اینه که همیشه میشه رفت، اما همیشه نمیشه موند، نمیشه برگشت

اگه الان بری و غروب یه جمعه دلت بگیره و تنگ شه برای قدم زدنای تنگ غروبامون
یه شبی کابوس ببینی و دلت بخواد انقد محکم بغلت کنم که استخون دردت حالیت کنه که تنها نیستی و هرچی بشه پشتتم

یا دلت بخواد وایسی جلوی آینه تا من موهاتو برات شونه کنم و هی لبخند رو لبخند بهم تعارف کنی
یا یه اشتباهی که کردی و هنوز دعوات نکرده به گریه افتادی و واسه لوس کردن خودت و پرت کردن حواس من گفتی اصلا من بوس میخوام

یا دلت که هوای بستنی وسط چله ی زمستون کرد و قصد کردی با ناز و دلبری خرم کنی که ببرمت بستی سنتی سر خیابون

اصلا چرا راه دور بریم
اگه همین چند لحظه بعدش یاد بار اولی که دستاتو گرفتم و لپات گل انداخت بیفتی و دلت دستامو بخواد
یا بری و بفهمی هیشکی مثل منه دیوونه نمیتونه بخوادت و بعد پیام بدی دلم تنگ شده برات

اونوقت دلت بخواد برگردی و باشی و بمونی مثل سابق
اون موقع شاید دیگه من نباشم
نایستاده باشم همین جایی که هستم چشم به راه برگشتنت
شاید منم رفته باشم
بعد اونوقت هردومون میشیم بی پناه

پیراهنش توو مشتش مچاله تر شد

الان نرو اون بیرون هیچی متفاوت نیست جز اینکه کسی مثل من نمیخوادت

با بغض گفت: ولی تو دوستم داری… اگه بخوام برگردم؛اگه پیام بدم دلم تنگ شده… جوابمو میدی… مگه نه؟!؟

ضربه ی آخرو زدم، نگاهش نکردم که چشمام دروغمو فریاد نزنن: شاید نتونستم… شاید مرده باشم اون موقع،
یا عزیز کس دیگه ای شده باشم

جان یکی دیگه شده باشم که جانم بگم بهش
عزیزم شده باشه
اون وقت دیگه بخوامم نمیشه جوابتو بدم
نمیشه برگردی
شاید اصلا بیشتر از تو منو دوست داشت
منم اونو بیشتر از تو

نذاشت ادامه بدم،چمدونو پرت کرد جلوی پامو داد زد:
بدم میاد ازت… من هنوز نرفتم که تو… بی معرفت

به قهر رفت توی اتاقو درو کوبید به هم بی صدا خندیدم… آدما خیلی وقتا فقط میخوان برن، دور شن، فرار کنن، خستگی در کنن
به مقصد فکر نمیکنن، به اینکه تهش قراره چی بشه

یکی باید یادشون بیاره و چه خوبه که اون یه نفر مثل من شاعرم باشه

با خنده  دنبالش راه افتادم دنبالش: قهر نکن عزیزم… من گفتم شاید… نگفتم که من

..♥♥………………

❇طاهره اباذری هریس❇

۳۳ ◄ بیشتر و بیشترش کن

‏عمو قناد مجریه امیر عباس گلاب خواننده س توتونچی بازیگره فشنگچی فوتبالیسته
‌.
‌.
.
.
خدایا چرا هیشکی سر کار خودش نیست؟
😟😟

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

معلمه تعریف میکرد: یه بار به مادر بچه گفتم خانوم باهاش کار کنید درسش ضعیفه
.
.
.
.
گفت: عوضش بچه ام مؤدبه

بچهه گفت: مامان نمیخواد از من دفاع کنی بزار گه#شو بخوره
😳😐😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

یه دوس دختر داشتم شبهامیرفتم زیر بالکن خونه شون گیتار میزدم
😎
.
.
.
.
یه شب باباش منو دید گفت بیا برو تو اتاقش باهم حرف بزنید فقط صدای اون گو#هو درنیار
😡😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

آب ریزش بینی دوتا راه درمان قطعی داره است
.
.
‌.
.
ابتدا سوراخ بینی را با سیمان یا بتن پر میکنید. اگه جواب نداد باید با کارد آشپزخونه دماغو ببرید
😒😒

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

جوونای الان مواد میزنن نمیتونن از جا بلند بشن
😳😐😐
.
.
.
.
داریوش مواد میزده میگفته کوه میذارم رو دوشم تازه رخت جنگم میپوشم اگه پا بده شیره سنگم میدوشم
😐😐😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏میخوام برم به این یارو وانتی که آبگرمکن و یخچال میخره برم بگم
.
.
.
.
داداش آدرس بده من خودم جمعه ها واست یخچال میفرستم انقدر عربده نزن
😡😭

۳۲ ◄ بیشتر و بیشترش کن

تو تلگرام یه ویدئو فرستاده عروسی پسر شهرام صولتی، ۱۴ مگ
.
.
.
.
والا من فیلم عروسی خودمم اونقد باشه براش حجم نمیسوزونم، چه برسه به پسر شهرام صولتی
😒😐

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

مامانم کنترل به دست
.
.
.
به هر کانال ۳ ثانیه فرصت میده از خودشون دفاع کنن
😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

به بابام گفتم میخوام برم هند
.
.
.
.
گفت خوبه اگه واس ما گاوی واس اونا خدایی
😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ ﻭﺳﻂ ﺑﯿﺎﺑﻮﻧﺎﯼ
ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺒﺎﺱ , ﺧﯿﺲ ﻋﺮﻕ , ﺳﺮ ﺩﮐﻞ ﻫﺎﯼ ﻧﻔﺘﯽ , ﺗﺎ ﺯﺍﻧﻮ ﺗﻮ ﮔﺎﺯﻭﺋﯿﻞ

ﻧﺎﻣﺰﺩﺵ ﺑﺮﺍﺵ اس ام اس ﺯﺩﻩ: باهات ﻗﻬﻠﻢ چلا ﺩﯾﺸﺐ ﺑﻮﺱ نفلستادی
😐😐😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

دوتا برنج هندی تو بشقابم پیدا کردم، چسبیده بودن بهم
.
.
.
.
فک کنم داداش بودن هم دیگه رو پیدا کردن
😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

به مامانم میگم اگه بمیرم چکار میکنی
😕😕
.
.
.
میگه یه مراسمی برات بگیرم چشم عمّه هات در بیاد 😁😁
.
.
.
سلطان غم ننه
😊😊😳😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

ماشینهای بنز سنسور الکل دارن و اگه راننده مست باشه نمیذاره تند بره
️😳😉👍
.
.
.
.
قراره سایپا هم یه پراید بزنه که روسریت افتاد همونجا راهنما بزنه بکشه کنار
😐😂😝😜👍

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

بعد چند سال معلم دینی راهنماییمو تو خیابون دیدم گفت سلام فلانی چطوری؟
.
.
.
.
گفتم ایمان تقوا عمل صالح
😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

سه راه برای پول در آوردن وجود داره
😬

بابات برات پول در بیاره
😍😍

بابات در بیاد تا خودت پول در بیاری
😔😔

بابای مردم رو برای پول در بیاری
😐😐

کلا بابا نقشه مهمی تو پول درآوردن داره یه بابایی باید حتما دراد
😬

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

دوست دختر داداشم
براش کتاب میگیره مامانم میخونه🙃
شال میبافه من میندازم 🙃
عطر میگیره بابام میزنه 🙃
.
.
.
.
الان هم همه منتظر کادوی ولنتاینیم
😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

مثلا اگه میخواهید یه ماه آینده زنگ بزنید، نگید فردا زنگ میزنم، بگید: فرداها، فرداهای آتی، فرداهای دور، بگید فرداهای کوفت
.
.
.
.
مگه ما مسخره شماییم؟
😡😠

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏راننده تاکسی گفت این ترافیکا همش مهندسی شدس میخوان منو تو فرصت نکنیم پی ب فسادشون ببریم
.
.
.
.
بعد سریع میانبر پیچید فرعی گفت ولی کورخوندن آره کورخوندن
😓😓😟

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

چهارتومن پول دوربین میدید؟
.
.
.
.
من ی بار به بابام گفتم بابا ی دوربین بخر لحظاتمون ر ثبت کنیم گفت پسرم تو با این قیافه ات هیچ جا ثبت نشی بهتره
😂😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

نوشته همان تغییری باش که میخواهی در دنیا رخ دهد
.
.
.
یعنی الان من باید ۴ روز تعطیلی در هفته باشم؟
😂😍😍

۳۷ ◄ اشمولی پشمولی

khengoolestan_axs

*********◄►*********

خندیدی و گفتی: بازم آبی؟!؟

با لبخند گفتم: تو که میدونی چرا میپرسی

با انگشت اشاره زدی روی بینیم و خیره در چشمانم گفتی: بالاخره راز این علاقه ی اساطیری تو به این رنگو کشف میکنم خانومم

سعی کردم همچنان لبخند بزنم،نگاهم را دزدیدم: دلیل خاصی نداره، از بچگی همینجوری بودم

انگار که قانع شده باشی، شروع کردی به حرف زدن اما من

حواسم پرت شده بود جایی در کوچه پسکوچه های کودکی، کنار یک خاطره ی دور
همان موقع که مملی دیوانه-پسر همسایه-هولم داده بود و زمین خورده بودم و سر زانویم زخم شده بود و من نشسته بودم به گریه و بچه های توی کوچه ایستاده بودند به خنده و او… ناگهان سررسیده بود و نمیدانم چرا اما بچه های دور و برم پاگذاشته بودند به فرار و بعد که من سر بلند کرده بودم که ناجیم را ببینم، هنوز هم خاطرم هست چگونه مات رنگ چشمانش شده بودم،مگر ممکن بود همچین چیزی؟!؟

مامان رنگ چشم هایش مشکی بود، باباهم همینطور، تازه مال فاطمه، خواهر کوچولویم هم مشکی کمرنگ! بود، مامان میگفت به خاطر نی نی بودنش است، مال من پررنگ تر بود، از مال مامان و بابا هم پررنگ تر!!! چشم مملی دیوانه و همه ی بچه های دیگر هم مشکی بود، مال همه ی آدم هایی که تاحالا دیده بودم همه همان رنگی بود، فقط مال من پررنگ تر بود

به خودم که آمدم گریه ام بند آمده بود و هنوز داشتم از لای موهای بلندم که جلوی صورتم ریخته بود، خیره خیره نگاهش میکردم آب بینیم را بالا کشیدم و تخس و سرتق پرسیدم: تو چرا چشمات این رنگیه؟!؟

به قهقهه خندید و جلوی پایم روی دوزانو نشست و من تازه توانستم آن واقعیت شفاف چشمانش را بهتر ببینم،کمی فکر کرد و گفت: خب من توو چشمام یه تیکه از آسمون دارم، یه کمیم دریا

بعد نگاهی به دامن آبی گلدارم کرد که من ازش متنفر بودم و مامان به زور تنم کرده بود: یه کوچولو از دامن تورم خدا وصله زده بهش

دامن من؟؟ نگاهش کردم، ناگهان چه قدر زیباتر شده بود این دامن اجباری
من هنوز مات آن آسمان و دریا بودم که دستمالی از توی جیبش درآورد و گذاشت روی زخم زانویم، دوباره به هق هق افتادم و پرسیدم: حالا قرمزی خونم تموم میشه؟! میمیرم یعنی؟؟!؟

صدای خنده ی بلندش هنوز تووی گوشم هست، لمس سرانگشتانی که موهای بلندم را کنار زده بودند از صورتم، هنووز خاطرم هست و بعدها توی کوچه به انتظار یک آبی آشنا نشستن ها و عاشق رنگ آبی شدن ها و توی بعد از ظهرهای تابستان دنبال هم دویدن ها و بستنی های دوقلو خریدن ها و یخمک نصف کردن ها و دوچرخه سواری های دوتایی و بعدترها باهم قد کشیدن ها و عشق و غرور و تعصب های نوجوانی و کندن اسم هایمان روی بالاترین شاخه ی بید مجنون جلوی خانه مان و بعد… طوفان های ناگهانی را، همه را خاطرم هست

خبر مثل بمب توی کوچه صدا کرد،پیرزن همسایه میگفت پسرک چشم آبی مرض لاعلاج خون گرفته! و من گویا مرضی لاعلاج تر

مادرم زودتر از همه فهمید چه مرگم شده، آورده بودم بیمارستان که ببینمش،مادرها عاشق تر از همه اند انگار
وقت ملاقات نبود، همین که دیدمش مثل همان روز اول، افتادم به هق هق و گریه و او فقط با لبخند نگاهم میکرد

لبم را محکم گاز گرفتم که صدای زاریم بلند نشود و او سکوت کرده بود موهایش نبود، ابروهایش، مژه هایش، تنش آب رفته بود اما
آبی آسمان و دریای من سرجای خودش بود، درخشان تر از همیشه

بی حرف فقط نگاهم میکرد، زه قول خودش سیاه پررنگ چشم هایم تماشا داشت
زیادی مرد بود، از همان اول که دیده بودمش

با صدای گرفته ام پرسیدم: خوب میشی… مگه نه؟!؟

دست پر از سیم و لوله اش را رساند به لبم و خون رویش را با سرانگشت گرفت: خوبم، فقط… سرخی خونم کم کم داره تموم میشه که دیگه همه ی وجودم بشه آبی… تو که آبی دوست داشتی

هق زدم: ولی تو گفتی همیشه میمونی، تو گفتی چشمات مال منه، آسمونش مال منه… آبیش برای منه

خندید، با زحمت: آسمون که جاش رو زمین نیست، رو زمین که دووم نمیاره آسمون

تصوری از مرگ نداشتم، همینطور از نبودنش، ولی هراسی مبهم چنگ می زد به دل تازه عاشقم
 التماس کردم: تورو خدا نمیر، نرو… من

و بقیه اش را از آنجایی خاطرم هست که چشمانم را توی سفیدی اتاقی باز کردم که بوی الکل و آمپول میداد و مادرم دیگر نگذاشت سراغش را از کسی یا جایی بگیرم و لازم هم نبود اینکار

دیگر هیچوقت اسمش را نیاوردم، حرفی ازش نزدم و سر قبرش هم نرفتم و همه گمان کردند که از سرم افتاد آن عشق پرشور کودکی و نوجوانی
ولی من به احترام آبی چشمانش دیگر هرگز آسمان را نگاه نکردم و موهایی را که عاشقشان بود کوتاه نکردم و کل زندگیم را پر کردم با آبی های جورواجوری که هیچکدامشان به پای آبی بی آلایش نگاه او نرسید

صدایت رشته ی افکارم را پاره کرد، با خنده پرسیدی: کجایی خانومی؟!؟

نگاهی به دور و برم کردم، جلوی خانه ی پدریم رسیده بودیم، کنار همان اولین نگاه، اولین حادثه

خندیدم و گفتم: هیچی، همین دور و برا بودم

*********◄►*********

❇طاهره اباذری هریس❇

۴۵ ◄ آلبالو گیلاس .. دلم تونه خواس
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها