• چیستان

فال آنلاین

خدا زیباست

❄️❄️ این را در دانه دانه های برف میبینم ❄️❄️

نرم افزار اندروید خنگولستان

android_khengoolestan

هخحهپسرم بیا پای تخته به چند تا سوال جواب بده
 بفرمایید بپرسید خانم معلم

 جانداران به چند گروه تقسیم میشن ؟
 چهار گروه خانم معلم
 به نظرم اشتباه جواب دادی ولی حالا بشمار ببینم
 گیاهان ، حیوانات ، انسانها و بچه ها
 بچه ها مگه انسان نیستن ؟
 حق با شماست خانم معلم پس میشن سه گروه
 خیلی خوب دوباره بشمار
 گیاهان ، حیوانات و بچه ها
پس انسانها چی شدن ؟

اونایی که قلباشون پر از عشق و محبت بود تو گروه بچه ها موندن بقیه هم رفتن به گروه حیوانات خانم معلم

ﻣﺮﺑﯽ ﺗﯿﻢ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ:

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﺯ ﻣﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺯﯾﺎﺩ ﻫﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺯﯼ نکردیم.

ﻣﺮﺑﯽ ﺗﯿﻢ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ:

ﮐﻮﺭﻧﻮﻣﻨﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﻀﺎﺡ ﺑﻮﺩ. ﻫﻮﺍ ﻫﻢ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺳﺐ ﻭ ﻓﯿﻞ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﭼﺮﺍﻧﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ …
ادامه مطلب

لبااز وقتی که شماره شو به بلَک لیست گوشیم انتقال دادم چند ماهی میگذره … شیش هفت تا اس داده بود که چند هفته بعد خوندمشون ! اون موقع از دستش عاصی بودم چون واقعا اذیتم میکرد. یه شب با یه شماره دیگه اس داد برا همین نرفت تو بلک لیستم ؛ نوشته بود که اگه میخوای دیگه اس ندم بهت یه چیزی بگو. بدون معطلی جواب دادم و همون چیزی رو که میخواست براش فرستادم چون واقعا دیگه نمیخواستم اس ام اساشو ببینم.

ادامه مطلب

93599669868451355429

مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز طبق معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست. مایکل که تقریبا ریز جثه بود و آدم ملایمی هم بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود

ادامه مطلب

index
شوهری یک پیامک به همسرش ارسال کرد
سلام ، من امشب دیر میام خونه ؛ لطفا همه لباسهای کثیف من رو بشور و غذای مورد علاقه ام رو درست کن … ولی پاسخی نیومد
پیامک دیگری فرستاد
راستی ! یادم رفت بهت بگم که حقوقم اضافه شده و آخر ماه میخوام برات یه ماشین بخرم
همسر : وای خدای من ! واقعا ؟
شوهر : نه ، میخواستم مطمئن بشم که پیغام اولم به دستت رسیده یا نه

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن
در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند
پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی
جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود
او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد
سه سال گذشت… و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال … شش سال … سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد
در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم

خنگولستان

خنگولستان

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.

وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.

هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار

دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.

و اما خبر بد…

این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حوله حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.

هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه…

…………………

حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟

ﯾﮑﯽ ﻫﺴﺖ ، ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺧﺪﺍ
ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺟﺎﻥ ؛ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺭﺍﺣﺖ
ﺑﺨﻮﺍﺏ ، ﺗﻮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ
ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ …

ﮐﺎﺵ ﺩﺭﻭﻍ بود و شایعه …
ولی ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﺮﺗﻀﯽ ﭘﺎﺷﺎﯾﯽ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩ ،
ﺍﯾﻦ ﺿﺎﯾﻌﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻨﺮ ﺩﻭﺳﺖ
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺴﻠﯿﺖ ﻋﺮﺽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

ﺭﻭﺣﺶ ﺷﺎﺩ
:( :( :(

خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
فقط یکبار

بلقیس
برای عشقم

فسقلی ننم
توون هال ۸

ثوریــن
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*

♫ ♪ شعر ♪ ♫

✔ ابزار کمکی ✔

آموزش ها