• ترانه خونه
فال آنلاین

خدا زیباست

❄️❄️ این را در دانه دانه های برف میبینم ❄️❄️

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

دفتر شـعـــر

khengoolestan_fazel_nazari_13_azar_post_adams

oOoOoOoOoOoO

زندگی یک چمدان است که می آوریَش
بار و بندیل سبک می کنی و می بَریش

خودکشی مرگِ قشنگی که به آن دل بستم
دستِ کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

چمدان دستِ تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالتِ غمگین شدن است

بی تو با من با بدن لختِ خیابان چه کنم
با غم انگیزترین حالتِ تهران چه کنم

بی تو پَتیاره ی پاییز مرا می شکند
این شبِ وسوسه انگیز مرا می شکند

قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش

قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از ریشه بکِش ارّه که کوتاه شوم

مثل سیگار خطرناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش

هر پسربچه که راهش به خیابانِ تو خورد
یک شبه مرد شد و یکّه به میدان زد و مُرد

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بندِ تواَم آزادم

چای داغی که دلم بود به دستت دادم
.آنقَدَر سرد شدم از دهنت افتادم

می پرم دلهره کافیست،خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیست،خدایا تو ببخش

oOoOoOoOoOoO

علیرضا آذر

۱۷ ◄ دینگله دینگو

یارب از بالا به ما هم اعتنا کن لا اقل
بخت ما را هم از آن بالا صدا کن لا اقل

نصف کشورهای دنیای تو از ما بهترند
وضع ما را نصف آنها با صفا کن لا اقل

دیش عرش کبریایی گیر کرده سمت غرب
چند روزی روی دیشت را به ما کن لا اقل

در اتوبان جهان پِت پِت کنیم عین پراید
بنز نه ، ما را شبیه پرشیا کن لا اقل

به اروپا این همه حال اساسی می دهی
یک کم از آن حال هم بر ما عطا کن لا اقل

هر چه نعمت بود دادی به یو اس آی خبیث
پنج شش درصد از آن را سهم ما کن لا اقل

وضع ما را که تمام هفته مثل گامبیاست
هفته ای یک روز چون آنتالیا کن لا اقل

کشور ما را که در تاریخ سوتی داده است
جابجا در نقشه ی جغرافیا کن لا اقل

مرز ایران را جدا کن از عراق و روسیه
مدتی همسایه ی ایتالیا کن لا اقل

رتبه ی ما را که در دنیا از آخر سومیم
از همان آخر ششم در آسیا کن لا اقل

وقتی اینجا بین ما قانون جنگل حاکم است
وضع ما را سوژه ی راز بقا کن لا اقل

هر که آمد یک گره وا کرد، ده تا بست روش
آن گره های دُرشتـش را تو وا کن لا اقل

این عصایی که تو دادی نیل را نشکافت خوب
محض خنده گاه آن را اژدها کن لا اقل

از دعای ما که کاری برنیامد سالها
بارالها! پس خودت ما را دعا کن لا اقل

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

شروین سلیمانی

۱۷ ◄ دینگله دینگو

emam-reza-kaboutar

^^^^^*^^^^^

دلم بود
و حرم بود
و امامم بود و تنهایی
حرم قبله
حرم،کعبه
عجب احرام زیبایی
دو رکعت گریه سرکردم
دو رکعت خاک گل کردم
دو رکعت با تمام سنگ هایش
درد دل کردم
لباس اشک آماده
سرم از شرم افتاده
همیشه سنگ فرش او
برایم مهر و سجاده
زیارت نامه می خواندم
دلم گرم زیارت شد
نگاهم خورد بر قبرش
نمی دانم جسارت شد؟
به پای پنجره فولاد
دل روی دل افتاده
گذار کشتی طوفان زده
بر ساحل افتاده
نفس پشت نفس
ایوان به ایوان سیر می کردم
گلاب چشم هایم را
برایش خیر می کردم
بیا پیراهنم بو کن
هنوز عطر حرم دارد
فقط ایوان و سقاخانه و
یک صحن کم دارد
دلم،آهو
دلم از او
دلم مشغول گفت و گو
بزن نی زن به نام او
بگو یا ضامن آهو

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

صلی الله علیک یاعلی بن موسی الرضا

۸ ◄ پرچم بالاس پهلوون

khengoolestan_daftar_mashgh_hassan_sheer

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

سخت آشفته و اغمگین بودم

به خودم می گفتم

بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند

خط کشی آوردم
درهوا چرخاندم
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید

اولی کامل بود
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم
سومی می لرزید
خوب، گیر آوردم
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود

دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف
آنطرف ، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه ؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

” به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند”
” ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد

گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد

همچنان می گریید

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز ، کنار دیوار
دفتری پیدا کرد

گفت : آقا ایناهاش
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم
عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند

خجل و دل نگران
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام
گفت : لطفی بکنید
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا

یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش
متورم شده است

درد سختی دارد
می بریمش دکتر
با اجازه آقا

چشمم افتاد به چشم کودک
غرق اندوه و تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب و دفتر

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام
او به من یاد بداد درس زیبایی را
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید
گرهی بگشایم

با خشونت هرگز
با خشونت هرگز
با خشونت هرگز

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

با توجه با اینکه منبع درستی پیدا نکردم از شاعر این شعر اسمی نمیزارم

۱۳ ◄ به قولی اصفونیا شد سینزه تا

bargashtam_az_anja_vo_nakhastam_ke_bebinam_to_va_oo_ra_1_azar_1395

*@@*******@@*

ﺍﺯ ﻛﻮﭼﻪ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﻩ
ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻯ چندین ﻗﺪﻡ ﻭ یک سبدِ ﺁﻩ

ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﻛﻮﭼﻪ ﺑﻪ ﺑﻴﺮﺍﻫﻪ ﻛﻪ ﺑﻠﻜﻪ
ﻛﻮﺗﺎﻫﺘﺮ ﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﺭﺳَﻢ ﭘﻴﺶِ ﺗﻮ ﻛﻮﺗﺎﻩ

ﻣﻦ ﺑﺎ ﻗﺪﻡِ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺩﻝِ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺳﺮ ﺧﻮﺵ
ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺑﻰ ﻏﻞ ﻭ ﻏﺶ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺁﮔﺎﻩ

ﻫﺮ ﺗﻴﺮ ﭼﺮﺍﻏﻰ ﺑﻐﻠﻢ، ﻣﻦ ﺑﻐﻞ ﻋﺸﻖ
ﺍﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻣﻦ ﭘﺎﻯ ﺑﻪ ﺑﻴﺮﺍﻩ

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻗﺸﻨﮕﻰ ﺯﺩ ﻭ ﭼﺘﺮﻯ ﻧﮕﺸﻮﺩﻡ
ﻣﻦ ﺧﻴﺲِ ﻧﮕﺎﻩِ ﺩﻝِ ﺩﺭﻳﺎ ﺯﺩﻩ ﻯ ﻣﺎﻩ

ﺑﺮﮔﻮﻧﻪ ی من نم نم او ُﺴﺮُﺳﺮﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩ
ﺑﺎﺭﺍﻥِ ﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﻰ ﻭمغرﻭﺭﻩ ﻭ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ

ﻣﻦ ﻳﻚ ﺯﻥِ ﺧﻴﺲ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺍﺑﺮ ﻧﺸﺴﺘﻢ
ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﻰ ﺍﻡ ﺑﺮ ﻟﺐ ﻳﻚ ﭘﻠﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ

ﻟﻢ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻓﻜﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﭘﺮﺩﻩ ﻳﻚ ﺷﺎﻩ

ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻜﻨﺪ ﻣﻦ ﻛﻪ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﺗﻮ ﻧﺒﺎﺷﻰ
ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﻣﻦ ﻭ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ﻭﻟﺤﻈﻪٌ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ

ﺑﺮ ﺧﺎﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺩﻳﺪﻡ ﺗﻮ ﻭﺍﻭ ﺣﺮﻑ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺭﺍﻩ

ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻧﺒﻴﻨﻢ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺍﻓﺴﻮﺱ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻛﻮﭼﻪ ﮔﻤﺮﺍﻩ

*~*****◄►******~*

مهوش قیاسی نیک

۱۲ ◄ گلیلی لی لی لی

khengoolestan_back_love_mamnoo_26_aban_1395

*~*****◄►******~*

گفتم به وصل جانان آیا شود رسیدن
گفتا به جستجویش باید به سر دویدن
گفتم چگونه با او در خلوتی نشستن
گفتا که دست الفت باید ز خود کشیدن
گفتم چگونه چیدن گل را ز باغ حسنش
گفتا چو بلبل از باغ گل دیدن و نچیدن
گفتم چه چاره باید در بی وفایی یار
گفتا که صبر کردن یا پیرهن دریدن
گفتم چگونه او را آگه کنم ز عشقم
گفتا که قید صحبت از ماسوا بریدن
گفتم چگونه باشد بر دامنش بیفتم
گفتا که از ره دور قانع بشو به دیدن

*~*****◄►******~*

علومی تبریزی

۲۰ ◄ عاقا پست بیسته ، بیست

user_send_photo_psot

—————–@*–

همراه خود نسیم صبا می برد مرا
یا رّب چو بوی گل به کجا می برد مرا؟

سوی دیار صبح رود کاروان شب
باد فنا به ملک بقا می برد مرا

با بال شوق ذره به خورشید می رسد
پرواز دل به سوی خدا می برد مرا

گفتم که بوی عشق که را می برد ز خویش؟
مستانه گفت دل که مرا می برد مرا

برگ خزان رسیده بی طاقتم رهی
یک بوسه نسیم ز جا می برد مرا

*********◄►*********

رهی معیری

۱۵ ◄ جینگیلی آلیسا
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها