• چیستان
فال آنلاین

امام علی علیه السلام

❤ با درد خود بساز ، چندان که با تو سازگار است ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

آرزو

*~~~*****~~~*
به بزرگی گفتند: خوشبختی چیست؟
گفت: حاصل یک کسری است که صورتش تلاش و مخرجش توقع است
هر چه صورت نسبت به مخرج بیشتر باشد جواب بزرگتر میشود
یعنی زمانی که توقع به صفر نزدیک شود؛ خوشبختی به بی‌نهایت نزدیکتر می‌شود

*~~~*****~~~*

*ghalb*

با آرزوی خوشبختی و آرامش برای شما

*ghalb*

۱۸ ◄ دینگله دینگو

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

آورده اند که روزی زبیده زوجه ی هارون الرشید در راه بهلول را دید که با کودکان بازی میکرد و با انگشت بر زمین خط می کشید
پرسید : چه می کنی؟
گفت : خانه می سازم
پرسید : این خانه را می فروشی؟
گفت : آری
پرسید : قیمت آن چقدر است؟
بهلول مبلغی ذکر کرد
زبیده فرمان داد که آن مبلغ را به بهلول بدهند و خود دور شد
بهلول زر بگرفت و بر فقیران قسمت کرد
شب هارون الرشید در خواب دید که وارد بهشت شده به خانه ای رسید و چون خواست داخل شود او را مانع شدند و گفتند این خانه از زبیده زوجه ی توست
دیگر روز هارون ماجرا را از زبیده بپرسید
زبیده قصه بهلول را باز گفت
هارون نزد بهلول رفت و او را دید که با اطفال بازی می کند و خانه می سازد
گفت : این خانه را می فروشی؟
بهلول گفت : آری
هارون پرسید : بهایش چه مقدار است؟
بهلول چندان مال نام برد که در جهان نبود
هارون گفت : به زبیده به اندک چیزی فروخته ای
بهلول خندید و گفت : زبیده ندیده خریده و تو دیده می خری میان این دو، فرق بسیار است

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

*fereshte*

خونه های بهشتی براتون آرزو میکنم

*fereshte*

۱۷ ◄ دینگله دینگو

سالها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت

و نخواهم دانست کجایی اما

آرزوی من برای خوشبختی تو

تو را درخواهد یافت و در بر خواهد گرفت

و احساس خواهی کرد

اندکی شادتر و اندکی خوشبخت تر

و نخواهی دانست که چرا؟

*bye_bye*

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

*baghal*

آرزوی خوشبختی می کنم برای همتون

*baghal*

 

 

۱۸ ◄ دینگله دینگو

سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند. سخنران به سخن گفتن مشغول بود و ناگاه سکوت کرد و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و تقاضا کرد با ماژیک روی آن اسم خود را بنویسند. سخنران بادکنک‌ها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد. سپس از حاضرین خواست که به اطاق دیگر بروند و هر یک بادکنکی را که نامش روی آن بود بیابد. همه باید ظرف پنج دقیقه بادکنک خود را بیابند. همه دیوانه‌وار به جستجو پرداختند؛ یکدیگر را هُل می‌دادند؛ به یکدیگر برخورد می‌کردند و هرج و مرجی راه انداخته بودند که حد نداشت

ادامه مطلب

۱۶ ◄ دینگله دینگو

f8eb5159df2f060597a787625be1ba8a_500

درختی بود به نام درخت آرزوها! درختی تنومند و کهنسال با شاخ و برگ‌های زیاد. مردم دهکده به آن درخت آرزوها می‌گفتند، آنها اعتقاد داشتند اگر میخی به آن درخت بکوبند به آرزوهایشان می‌رسند. از قدیم این کار مرسوم شده بود، غافل از این که با این کار آرزوهای خودشان را مانند میخی به درخت می‌کوبیدند و شاید دست نیافتنی‌شان می‌کردند.

پس از سالیان دراز، درخت آرزوها پر شده بود از میخ‌های ریز و درشت اهالی روستا. دیگر تحمل نداشت، دیگر خسته شد از این که مردم دهکده برای هر خواسته‌ای یک میخ بر آن بکوبند.
پر شده بود از بی‌رحمی آرزوهای دیگران، و این چنین، روزی عمرش پایان یافت و قربانی آرزوهای دیگران شد. آن درخت هم روزی نهالی بود و جزیی از آرزوهای طبیعت و حالا طبیعت هم از سنگدلی انسان‌ها در امان نماند.

شاید درخت آرزوها می‌توانست نامش را در کتاب رکوردها ثبت کند اما شرمنده از نیت اهالی آن دهکده!

ای آدم‌هایی که در این دنیا زندگی می‌کنید! برای رسیدن به خواسته‌هایمان نیازی نیست به دل کسی سنگ بزنیم، از حقوق هم بگذریم و یا بر درختی میخ بکوبیم! مطمئن باشیم چیزی که با صبر و تلاش پیش رود، روزی دست یافتنی خواهد شد. با کوبیدن میخ و افکار منفی و غلط آنها را دست‌یافتنی نکنیم. اجازه دهید آرزوهایتان، رویاهایتان حرکت کنند، و مانند هر قاصدکی به سرزمین آرزوها برود، تا روزی برآورده شود.

۱ ◄ اوفیش یه لایک دارم دوستش دارم

pj5khruj0ws26na5nk

امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
کسی به تو خورده نمی‌گیره پس شادی بخش باش
امروز هر چقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی
چشمه‌ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه
پس صدایش کن
او منتظر توست
منتظر آرزوهایت، خنده‌هایت، گریه‌هایت
ستاره شمردن‌هایت
و
عاشق بودن‌هایت
امروز امروز است

۶ ◄ شیش شیش ، شیشه شکست

ac58819743b70589354b6b1ecb5a54e4_500
روزی روزگاری، پسری بود که در یتیم‌خانه بزرگ شده بود. پسرک از همان کودکی دلش می‌خواست همچون یک پرنده پرواز کند. درک این نکته برایش دشوار بود که چرا نمی‌تواند پرواز کند. او پرندگانی در باغ‌وحش دیده بود که بزرگ‌تر از او بودند و می‌توانستند به راحتی پرواز کنند. پسرک با خود فکر می‌کرد: “پس چرا من نمی‌تونم؟ مگه من چه ایرادی دارم؟”

ادامه مطلب

۶ ◄ شیش شیش ، شیشه شکست
  • 3
  • 574
  • 2,360
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها