مقامات مثل عنکبوت برتاروپود بیشمار و درهم تنیدهی قوانین کمین کردهاند و دیر یا زود شکارشان میشویم و کافی نیست که روزگاری پایمان را از دست دادهایم، باید از زندگیمان هم دست بکشیم. حکومت آنطور که حالا به چشممان میآید، دیگر چیزی ماورائی نیست برفراز سر ما، تمام ضعفهای زمینی را داراست و هیچ ارتباطی با خداوند ندارد. پیش از هر چیز دیدهایم که به هیچوجه قدرتی یکپارچه هم نیست. حکومت به پلیس، دادگاه و که میداند چندین و چند وزارتخانه تقسیم میشود. وزیر جنگ مایل است به کسی نشان افتخار بدهد و با این حال پلیس او را به زندان میاندازد. دادگاه او را احضار میکند و همزمان جناب بازرس. اینطور است که بعضیها بیخدا، کافر و انارشیست میشوند. • صفحه ۱۶۶ #عصیانیوزف روت
خلق زندگی دلخواهتان شاید کمی ترسناک به نظر برسد. اما میدانید چهچیزی از آن هم ترسناکتر خواهد بود؟ پشیمانی. روزی که در حال کشیدن نفسهای آخرمان هستیم و دیگر هیچیک از نظرهای دیگران و ترسهایمان اهمیتی ندارند، فقط این مهم خواهد بود که چطور زیستهایم. اجازه ندهید انتظار و نظر دیگران زندگی شما را هدایت کند یا به نابودی بکشاند. • دوستداشتن، عشقورزیدن یا احترامگذاشتن به من، وظیفهی شما نیست. وظیفهی خودم است. • صفحه ۱۲۱#بی_حدومرز جیم کوییک
یاو پرسید: «داستان کی درست بود؟» پیتر دستش را بالا برد. «آقای آگیکوم. ما نمیتونیم بدونیم کدوم داستان درسته.» بهبقیهی کلاس که یواش یواش داشتند متوجه میشدند نکاه کرد. «ما نمیتونیم بدونیم کدوم داستان درسته چون ما اونجا نبودیم.» یاو سری تکان داد. جلوی کلاس روی صندلیاش نشست و به تمام آن مردان جوان نگاه کرد. «مشکل تاریخ همینه. ما نمیتونیم چیزی رو بدونیم وقتی خودمون اونجا نبودیم تا ببینیم، بشنویم و تجربه کنیم. مجبوریم به حرفهای دیگران تکیه کنیم. کسانی که اونجا بودند و داستانش رو برای بچههایشان نقل کردند تا بدانند و بعد بچههایشان برای بچههای خودشان تعریف کردند. و باز بچههای آنها و باز بچههای آنها. اما حالا میرسیم به مشکل داستانهای ضدونقیض. کوجو نیارکو میگه وقتی جنگجوها به دهکدهاش امدند کتهایشان قرمز بود اما کوامه آدو میگه کتهاشون آبی بود. پس داستان کدومشون رو باید باور کنیم؟» پسرها ساکت بودند. به او خیره نگاه کردند و منتظر ماندند. «ما داستان کسی رو باور میکنیم که قدرت بیشتری داره. اون همون کسیه که داستانش رو میتونه بنویسه. برای همین وقتی دارید تاریخ میخونید همیشه باید این سوال رو از خودتون بپرسید: داستان چهکسی این وسط جا افتاده؟ صدای کی خفه شده که صدای این یکی بلند شده؟ وقتی جواب این سوالها رو پیدا کردید، باید بگردید و داستان اون طرف رو هم پیدا کنید. بعد تازه اون موقع میتونید یک تصویر واضح از ماجرا داشته باشید، هرچند همچنان ناکامل.» • صفحه ۳۶۵ #به_خانه_بیا یآجاسی
o*o*o*o*o*o*o*o
نامه ای که نوشتی هرگز نگرانم نکرد
گفته ای بعد از این مرا دوست نخواهی داشت
اما
نامه ات چرا انقدر طولانی است؟
تمیز نوشته ای
پشت و رو دوازده برگ؛ این خودش یک کتاب کوچک است
هیچکس برای خداحافظی نامه ای چنین نمی نویسد
نامه ات نگرانم نکرد
هاینریش هاینه
..*~~~~~~~*..
استرس یه حفره کوچیکه، اولش کم عمقه، شاید اصلا به چشم نیاد ولی رفته رفته بدون هیچ هشدار جدیای عمیقتر میشه تا جایی که وقتی چشم باز میکنیم، کیلومترها از سطح زمین دور شدیم
هر بار که دیگران از ما سواستفاده میکنن، یک قسمت از روحمون مثل نوار چسب کنده میشه، فرقی نمیکنه چند بار تلاش کنیم اون تیکه نوار چسب رو به جای اولش بچسبونیم به هر حال دیگه چیزی مثل روز اول نمیشه
بیخوابی یک شکنجهگره، مستقیم بر مغزمون شلاق میزنه و در حالی که از گوش، چشم و بینیهامون خون ریزی میکنیم پاهامون رو میشکنه تا مطمئن شه قرار نیست دیگه از جای خودمون بلند شیم
تنهایی، هیولای زیر تخته، ولی دیگه فقط به اونجا محدود نمیشه، هر قدمی که بر میداریم درست پشت سرمونه، با موهای آشفته و دستهای لرزون سعی داره خودش رو مخفی کنه اما عیانتر از هر واقعیته
افسردگی محکم در آغوشمون میگیره، انقدر محکم که برای نفس کشیدن شروع میکنیم به دست و پا زدن اما این کمبود اکسیژن بیحسمون میکنه تا جایی که به زنده بودن شک میکنیم
کیمیا هویدا
..*~~~~~~~*..
بیشتر ما آدمهای دقیقه نودیم
قدر خوبیِ کسی که عاشقمان بود
را وقتی میفهمیم که چمدان به دست میرود
دقیقه نود یاد کارهایی که میتوانستیم بکنیم و نکردیم میافتیم
دقیقه نود یاد حرفها و کارهایی میافتیم که حالا بخاطر گفتن و انجام دادنشان پشیمان هستیم
امّا زندگی بازی فوتبال نیست
که در وقتهای اضافی از روی شانس گل بکاریم. زندگی در همین لحظه دوست داشتن است
بخشیدن و دل کندن و مرهمِ روی زخم بودن را به لحظه بعد نگذاریم
دل خوش نکنیم به دقیقه نود، دل خوش نکنیم به وقتهای اضافه
دلِ شکسته، عشقِ دیده نشده یک عمر هم کم است که مثل روز اولش شود
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم! بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این میارزد که خودمان باشیم. تا زمانی که رفتار ما و تصمیمهای ما به کسی آسیبی نمیزند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم. چقدر زندگیها که با این توضیح خواستنها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفتهاند
○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○
اندازه نگه دارکه اندازه نکوست، هم لایق دشمن است و هم لایق دوست
😍
دو دقیقه پیش
در حال حاضر هنوز بخش چت راه اندازی نشده است
دو دقیقه پیش
یکمی صبور باش عزیزکوم درستش موکونیم
دو دقیقه پیش
تست برای پیام طولانی چند خطی
خط دوم
خط سوم