مدتهاست که برایت چیزى ننوشتهام
زندگى مجال نمىدهد : غمِ نان
با وجود این، خودت بهتر مىدانى، نفسى که مىکشم تو هستى
خونى که در رگهایم مىدَوَد و حرارتى که نمىگذارد یخ کنم
امروز بیشتر از دیروز دوستت مىدارم و فردا بیشتر از امروز
و این، ضعفِ من نیست ، قدرتِ توست