كلاس رياضيات و آمار بود
استاد داشت جواب تمرين هاى هفته ى قبل رو بررسى ميكرد. رسيد سر يه سؤال كه پرسيد
"دو مساويست با...؟"
از ته كلاس آروم گفتم
" يك" اسمم رو صدا زد و گفت دوباره جواب رو بگو. يه ذره بلندتر از سرى قبل گفتم " يك " گفت: جوابت اشتباهه گفتم: نه استاد؛ هر جوابى غير از جواب من، غلطه
دليلش رو ميخواست بدونه
گفتم: "شما با يكى وارد رابطه ميشين كه ميشه دو
اين "دو" فقط به اسم "دو" نميشن
جونشون رو براى هم ميدن. عشقِ به هم، تو پوست و جونشون آميخته ميشه و كل زندگيشون رو در برميگيره
بعد كه به خودتون ميايد ميبينين از اون دو، فقط يك مونده
گفت بشين و وقت كلاس رو نگير. ولى استاد درك نميكرد
قانونِ اين دنياى نامرد اينه كه يك به علاوه يك، نميشه دو؛ ميشه خود يك ميشه دو مساويست با يك