• خاطره ها
فال آنلاین

امام علی علیه السلام

❤ با درد خود بساز ، چندان که با تو سازگار است ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

khatere

چند سال پیش، در اصفهان رفتم یه توالت عمومی …
یکم کارم طول کشید؛ وقتی اومدم بیرون دیدم ۱۰-۱۲ نفر تو صف ایستادن؛ به نوبت هرکدوم یه تیکه انداختن:

-عافیت باشد :|

-خسه نباشین :@

-نه؛ هنو انگار یه چیزی ازد موندس :|

-فک کردم از میون رفدی :shock:
-هااااای، چشاد وا شدا ^_^

-اصی انگار نو ازدون ساطع میشد :D

-میخواسی صدا بزنی تا بچا بیاند کمکد :roll:

-یخدچی روغن بخور تا راش واشد آ به خودد صتمه « صدمه » نزنی ^_^

-خوردنش چقد طول کشیدس که پس دادنش انقده شد؟ :| :shock:
-از این دفه که گذشت ایشالا از دفه دیگه یه وکیل بگیر آ کارا بسپار دسش آ خوددا راحت کون ^_^

-دشک آ لاحاف میبردی با خودد :| :|

۱۴ ◄ لایک عالی متعالی

با رفیقه دوران راهنماییم رفته بودیم مثل همیشه یه گوشه از حیاط مدرسه واستاده بودیم و با هم چرت و زرت میگفتیم

یهو دیدم رفیقم رفت که یه زمبور بگیره که نشسته بود لبه دیوار زمبور رو گرفت یهو همون موقع ناظم اومد پیشمون ، و رفیقم زمبور رو پشتش قایم کرد

من از دور داشتم میدیدمشون

ناظم داشت باهاش صوبت میکرد ،
که آره فلانی جدیدا بچه خوبی شدی کمتر شیطنت و بدو بدو میکنی تو حیاط

رفیقمم داشت به نشونه تایید سرشو تکون میداد که یهو دیدم زارت و زارت داره گریه یکنه ، هی میگفت غلط کردم ، دیگه تکرار نمیکنم آقای ناظم
رفیقمم من دیدم هی پشتش رو میماله و هی گریه میکنه
ناظمه هنگ کرده بود ، ول کرد رفت

بعد که ناظم هنگ کرد و رفت ، دیدم رفیقم دستشو گرفته به واکسنش و دور حیاط مدرسه عر عر میکنه و میدووه

زمبور پشتشو گزیده بود

۸ ◄ پرچم بالاس پهلوون

میدونید من از بچگی گیج بودم و خوب نشدم

تقریبا دو سال پیش بود ننم گفت پاشو برو نون بخر

ننم هم عادت داره وقتی قلف میکرد رو هدف دیگه هیچ کاریش نمیشد بکنی
هی میگفت پاشو نون
پاشو نون
نون
دیر شد
هوا تاریک شد
الان بابات میاد گشنس

:shock: خلاصه منم به زور بلند شدم سوار چرخ شدم با چرخ رفتم نون گرفتم ، پیاده برگشتم :shock:

خلاصه گذشت دو روز بعد دوباره ننم گفت پاشو برو نون بگیر و دوباره روز از نو روزی از نو

باز به زور بلند شدم رفتم که سوار چرخ بشم ریدم که چرخ نیست بعد یادم افتاد که آخرین بار چرخو تو مسیر نونوایی استفاده کردم

بدو بدو رفتم دره نونوایی گفتم شاطر یه چرخ اینجا جا نمونده ؟

شاطر گفت چرخه تووه ؟؟

گفتم آره ، من مریضم ، سوءهاظمه دارم ، خون نمیرسه به مغزم ، جون خودتون چرخمو بدید

خلاصه خرچمو پس اوردن و ازون به بعد پیاده میرم نونوایی

۹ ◄ لایک کن و فرار کن
  • 4
  • 310
  • 2,279
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها