• خندانکس
فال آنلاین

امام علی علیه السلام

❤ با درد خود بساز ، چندان که با تو سازگار است ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

20

khengoolestan_axs

o*o*o*o*o*o*o*o

سلام بداخلاق جان

امروز فهمیدم مردم دروغ میگویند که زمان همه چیز را حل میکند. هرچه بیشتر میگذرد دلتنگ تر میشوم
احتمالا کسی که برای اولین بار این حرف را زده هیچوقت عاشق نبوده تا بفهمد زمان یک عشق را کهنه میکند اما از بین نمیبرد
زنان عادت دارند از مرد مورد علاقه شان بت بسازند تا بتوانند با خیال راحت به او تکیه کنند! اما باور کن حتی ذره ای کوچک از وجود تو اغراق نبود!! حتی تو از هرانچه در ذهن من عبور میکند بهتر بودی و هستی
تو انقدر بزرگی که بت ها در کنارت کوچک به نظر می آیند

آن روزی که برای اولین بار چشمانمان در هم گره خورد
انتظار داشتم نفرتی از تو قلبم را پر کند… اما انگار نه انگار… همین که از تو متنفر نبودم اذیتم میکرد
ان روز در هتل که به من نزدیک شدی قلبم در حال ایستادن بود… فاصله مان به اندازه یک قدم بود! بعد از اینکه اسمت را گفتی همین یک قدم را هم از بین بردی… ترس وجودم را فرا گرفت… داشت همه چیز شروع میشد… خودم را به زمین انداختم و پاهایت را بغل کردم

گریه کردم: اقا لطفا! لطفا با من کاری نداشته باشید! من مجبور شدم که بیایم… اگر من پیشنهاد پدرم را قبول نمیکردم او میخواست خواهر ١٣ ساله ام را قربانی کند… اقا بخدا برای شما در این شهر دختر فراوان است… اقا من اهل این کارها نیستم…. اقا لطفا

ضجه میزدم و التماست میکردم! نمیدانم چند دقیقه گذشت اما تو همانجا ارام ایستاده بودی و به من نگاه میکردی
کمی که گذشت ارام سرم را بلند کردم و نگاهت کردم نگاهت غم داشت… دلم برای لحظه ارام گرفت… خم شدی و کنارم نشستی… دستت را جلو اوردی و اشکهایم را پاک کردی: هیس… ارام باش دخترک… گریه نکن

و من باز هم گریستم… سرم را در اغوش گرفتی و به سینه ات چسباندی… ارامش مطلق بود! گریستن یادم رفت… فقط و فقط به تو و اغوشت و صدای قلبت فکر میکردم… وقتی مطمئن شدی که ارام گرفتم سرم را از سینه ات جدا کردی و با دقت صورتم را از نظر گذراندی

ببین دختر

با صدایی که به سختی شنیده میشد گفتم: اسمم گلوریناست

برای چند ثانیه لبخندی مهمان لبانت شد و بعد سریع اخم هایت را در هم گره کردی: گلورینا! تو اگر خودت هم میخواستی من محال بود به تو دست بزنم! چه برسد حالا که به اجبار پدرت امدی

این حرف را که زدی یکهو از کوره در رفتی و فریاد زدی: عجب پدر احمقی! دوست دارم با دست های خودم خفه اش کنم! خداوند نسل این مردان را از روی زمین بردارد

ارام گفتم: پدرم مرد خوبی بود وقتی کوچک بودم مثل همه پدر ها مرا دوست داشت مرا به پارک میبرد و به تحصیلم اهمیت میداد اما گرفتار دوست و الکل و قمار شد

چشمهایت غمگین بود اما نمیدانم چرا نشناخته مطمئن بودم اهل ترحم نیستی
سرت را تکان دادی و گفتی: حیف… حیفِ زندگی هایی که با قمار و الکل خراب شده… بلند شو… بلند شو و برو… من با تو کاری ندارم! از اولش هم به میل من نبود امدنت… این فرانسوی های احمق عادت دارند دخترانشان را در اختیار تاجرهای کشور های دیگر بگذارند و به قول خودشان کاری کنند تا به مهمانشان خوش بگذرد… بلند شو بلند شو و برو

دلم آرام گرفت…! قلبم گرم شد… واقعا گرم شد! اصلا تا آن موقع این حس را تجربه نکرده بودم! بلند شدم که بروم… صدایت را شنیدم: گلورینا وقتی از این اتاق بیرون رفتی لازم نیست تعریف کنی که بینمان اتفاقی نیفتاده! بگذار پدرت عذاب وجدان بگیرد شاید سرش به سنگ خورد

چقدر خوشبینانه فکر میکردی… پدرمن دیگر پدر نبود که دلش بگیرد برای دخترش! سرم را تکان دادم… برای اخرین بار نگاهت کردم… چه مردی
از اتاق بیرون رفتم… در را که بستم همانجا پشت در نشستم… توان رفتنم نبود! تو نجابتم را از من نگرفتی اما ان روز چیز مهمتری از من دزدیدی… من دیگر ان گلورینای سابق نبودم… قلبم پیش تو جا ماند… از همان روز

✳گلورینا✳

o*o*o*o*o*o*o*o

نورا مرغوب❇
❇نامه شماره ۲۰

♦♦—————♦♦

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱۹ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱۸ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱۷ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱۶ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱۵ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱۴ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱۳ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره۱۲ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱۱ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱۰ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۹ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۸ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۷ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۶ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۵ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۴ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۳ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۲ ◄

از گلورینا به ایرزاک | نامه شماره ۱ ◄

۱۷ ◄ دینگله دینگو
  • 4
  • 2,096
  • 2,360
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها