• خاطره ها
فال آنلاین

: امام علی علیه السلام

❤ هنگامى که از چیزى مى ترسى ، خود را در آن بیفکن ، زیرا گاهى ترسیدن از چیزی، از خود آن سخت تر است ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

آقا

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

یک روز یک مرد جوان رفت پیش دکتر وینسنت پیل و بهش گفت
آقای دکتر من خسته شدم. من نمی تونم از پس مشکلاتم بر بیام. لطفاً به من کمک کنید

دکتر پیل جواب داد: باشه فقط یکم صبر کن من یک سخنرانی دارم بعد از سخنرانی به تو جایی رو نشون می دم که هیچ کس اونجا مشکلی نداره
مرد جوان خوشحال می شه و می گه: باشه من منتظرم. هر طور شده به هر قیمتی من به اونجا میرم.
بعد از سخنرانی، دکتر پیل اون مرد رو به اون مکان برد. میتونید حدس بزنید اونجا کجا بود؟
قبرستان
دکتر پیل یه نگاهی به مرد جوان انداخت و گفت: اینجا ۱۵۰۰ نفر اقامت دارن بدون اینکه مشکلی داشته باشن. مطمئنی که میخوای به اینجا بیای؟

——————————————

همه ما توی دنیایی زندگی می کنیم که پر از مشکلاته و تا پایان عمرمون با اونها دست و پنجه نرم می کنیم. فقط زمانی خلاص می شیم که عمرمون توی این دنیا به پایان برسه. پس بهتره برای پیروزی بر مشکلاتمون از خدا کمک بخواهیم و زمانیکه با آنها روبرو می شیم اون رو یک چیز عادی بدونیم

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

*modir*

موفق و پیروز باشید

*modir*

۲۰ ◄ عاقا پست بیسته ، بیست

-.*-.*-.*-.*-.*-.*-.*

ﻣﺮﺩﯼ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﻭ ﺭﺍهی ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪ، ﺍﺯ ﺍﺳﺐ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ
ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺭﻓﺖ؟
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻭﺯﯾﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﻔﺖ
ﺁﻗﺎ، ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟
ﺳﭙﺲ ﺳﺮﺑﺎﺯﻱ ﻧﺰﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺁﻣﺪ، ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺍﻭ ﺯﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﺍﺣﻤﻖ،ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻣﺴﺖ؟؟؟
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﮐﺮﺩ . ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟
ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻮﻭﺍﻝ ﮐﺮﺩ، ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ
ﻣﺮﺩ ﺩﻭﻡ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺳﻮﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﯼ؟ ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ؟
ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ
ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ … ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ…ﻭﻟﯽ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﮐﺘﮏ ﺯﺩ

———————————
ﻃﺮﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﻭﺳﺖ. ﻧﻪ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺯﺷﺘﯽ

ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻗﺶ است

-.*-.*-.*-.*-.*-.*-.*

*chakerim*

۱۷ ◄ دینگله دینگو

*~*~*~*~*~*~*~*

اخیرا شایعاتی را شنفتم
که از شوقش به مثل گل شکفتم

شنیدم روسیه داده فراخوان
برای هرکجا از جمله ایران

که ای مردان وامانده کجایید؟
زن و پول ریخته اینجا زود بیایید

بیایید و بگیرید دختر روس
که پول هم میدهد حتی پس از بوس

حقیقت فکرش افتاد توی جونم
که میرم اونجا و فوقش میمونم

ولی وقتی ننم حرفم رو فهمید
یهو جوشی شد و برگشت پرسید؟؟

مگه دختر عموتو دزد برده؟؟
یا مهناز و زری رو گربه خورده؟؟؟

که افتادی پی خانم روسی ؟؟
خدا لعنت کنه همچین عروسی

بهش گفتم ننه حرف دلاره
که الان رو همه دنیا سواره

ننم وقتی که مرغم رو یه پا دید
دیگه شد بیخیال اما به تهدید

که بعد از عقد بی عذر و بهونه
عروسو برداری برگردی خونه

شب و روزم شده بود فکر مسکو
کرملین شهر بولخوف ابدولینو

یه شب با صد خیال چشمامو بستم
تو خواب دیدم که تو محضر نشستم

یهو عاقد صدا زد نسترانوف
نوه ی پنجم شخص لیاخوف

که من ایا وکیلم با مزایا
بگردانم شما را عقد آقا؟؟

تا مغزم اومد از هنگی بیاد در
دیدم پنجاه تومن چک لای دفتر

پوتین با دسته گل اومد به سمتم
لیاخوف حلقه ای کرد تو شستم

امید آخرم پول بود و خونه
نزار دس رو دلم بدجوری خونه

خانم فیت نس بود و استاد کشتی
عجب هیکل عجب کول درشتی

عروس تا حال آشوب منو دید
پرید و یک خمم رو سفت چسبید

جغر بدفرم با گوش شکسته
تو کشتی دست سوریانو بسته

بجای کار با گاز و ملاقه
خانم ورزش میکرد از رو علاقه

همش خرج بدن میکرد و بازو
روزی سی بار میرفت رو ترازو

خلاصه کل پول عقد بانو
شدن خرج بدن آمپول و دارو

دیگه پولی نداشتم تا بمونم
بهش گفتم خانم! آروم جونم

ننم چشم انتظار هردومونه
بیا دوتایی برگردیم به خونه

ولی دوستان گمرک در ادامه
تا دیدن دختر روسی باهامه

به جرم واردات جنس باطل
و توهین به تولیدات داخل

بهم گفتن یا میدی پول ما رو
یا اینکه برمیگردونیم شما رو

تو اون لحظه دیگه هیچی ندیدم
یهو غش کردم و از خواب پریدم

فقط فهمیدم از این خواب پرپر
که تولیدات داخل هست بهتر

*~*~*~*~*~*~*~*

❇ناشناس❇

*haj_khanom*

اقتصاد مقاومتی را پاس بداریم

*haj_khanom*

۲۷ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....
♥♥.♥♥♥.♥♥♥
باران گرفته بود که دیدم تو را عزیز
ترمز زدم کنار تو گفتم: کجا عزیز؟
گفتی: سلام؛ می‌روم آقا خودم… سپاس
گفتم: بیا سوار شو لطفاً بیا عزیز
گفتی: مسیرتان به کجا می‌خورد شما؟
گفتم: مسیر با خودتان؛ با شما عزیز
لطفاً اگر که زحمتتان نیست، بنده را
زحمت؟! چه حرف‌ها! شده تا انتها عزیز
باران… نگاه… آینه… باران… نگاه… آه
مانند فیلم‌ها شده این ماجرا عزیز
من غرق روسری تو بودم، تو خیس آب
دور از وجود ناز تو باشد بلا عزیز
من غرق روسری تو بودم که ناگهان
گفتی: همین بغل… چقَدَر بی‌هوا عزیز؟
رفتی و عطر روسری‌ات مانده پیش من
تا بوده غصّه بوده فقط سهم ما عزیز
رضا احسان پور
♥♥.♥♥♥.♥♥♥
*neveshtan*
شاد باشید و عاشق
*neveshtan*
۲۶ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

مشکی ترین ستاره‌ی شبهاست چشم تو
شاید خسوف کامل دنیاست چشم تو

ضرب الاجل برای تمام غزالهاست
از بس که دلبرانه و زیباست چشم تو

معصوم و سر به زیر صدایش نمی‌چکد
آری متین و ساکت و آقاست چشم تو

حرفیست نوتر ازهمه‌ی شعرهای من
چون اولین سروده‌ی نیماست چشم تو

میخواهمت درست مرا آنچنان که تو
من دوست دارمت وَ مرا خواست چشم تو

یک لحظه باش؛ پلک نزن گوش کن بمن
اصلاً نه من نه تو همه‌ی ماست چشم تو

►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄

*bye_bye*

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

*bye_bye*

۳ ◄ شد سه تا هوورا هوورا
  • 1
  • 937
  • 2,279
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها