• عاشخونه ها
فال آنلاین

: امام علی علیه السلام

❤ هنگامى که از چیزى مى ترسى ، خود را در آن بیفکن ، زیرا گاهى ترسیدن از چیزی، از خود آن سخت تر است ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

آسمان

*~~~~~~~~*

روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرت مان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر

پدر پرسید: آیا به زندگی آن ها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد: فکر می کنم

پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا. ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست.

در پایان حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد: متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم

—————————————

در پایان منم اضافه میکنم که پولدار یا بی پول بودن نشونه ثروت و فقر آدما نیس

*~~~~~~~~*

*fereshte*

خدایا جیب هممونو پر پول بگردان که بدجوری محتاجیم

الهی آمین

*fereshte*

۱۶ ◄ دینگله دینگو

 

*********◄►*********

چادر مشکی که می پوشد چه زیبا می شود

ماه کامل در شب تاریک پیدا می شود

واژه واژه شعر پا میگیرد اینجا در دلم

وقتی از جای خودش آرام بر پا می شود

یوسف از زیباییش حیران،زلیخا در عجب

از شمیم چادرش یعقوب بینا می شود

آسمانی هست…او عین خیالش نیست که..

دارد از سمت زمینی ها تماشا می شود

سر به زیر و سر بلند از کوچه ها رد میشود

با سکوتش کم محلی میکند تا می شود

اهل ایمان است و تقوا،با خدا همصحبت است

سمت قرآن می رود وقتی که تنها می شود

حس خوبی دارد اما بعد از آن دلچسب نیست

راز وقتی در میان شعر افشا می شود

شاعرش وقتی بسیجی باشد و عشق حجاب..

آن غزل بایست سبکش نیز اسلامی شود

*********◄►*********

❇سیدمحمد صادق آتشی❇

 

۱۷ ◄ دینگله دینگو

♡♡ 💔 ♡♡ 💔 ♡ 💔 ♡ 💔 ♡♡ 💔 ♡♡

اول آبی بود این دل ، آخر اما زرد شد

آفتابی بود، ابری شد ، سیاه و سرد شد

آفتابی بود، ابری شد ، ولی باران نداشت

رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف ، عین آینه

آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزدیکتر می شد ، نشد

هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد

هر چه روزی آرمان پنداشت ، حرمان شد همه

هر چه می پنداشت درمان است ، عین درد شد

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل

یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد

بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان

ناگهان این اتفاق افتاد : زوجی فرد شد

بعد هم تبعید و زندان ِ ابد شد در کویر

عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد

کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد

♡♡ 💔 ♡♡ 💔 ♡ 💔 ♡ 💔 ♡♡ 💔 ♡♡

❇قیصر امین پور❇

۱۳ ◄ به قولی اصفونیا شد سینزه تا

@~@~@~@~@~@

یادت باشه
انسان هایی هستند
که دیوار بلندت را می بینند
ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که
تو را فرو بریزند
تا تو را انکار کنند
تا از رویت رد شوند
مراقب باش

@~@~@~@~@~@

بچه _ انسان _دیوار _ متعجب _ خنگولستان

@~@~@~@~@~@

وقتی سوار تاب زندگی شدی
مراقب باش
دست روزگار هلت میدهد
ولی قرار نیست تو بیفتی
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی
اوج می گیری
به همین سادگی

@~@~@~@~@~@

تاب _ زندگی _ مهربانی_ خنگولستان @~@~@~@~@~@

پس
تو خوب باش
حتی اگر آدم های اطرافت خوب نیستند
تو خوب باش
حتی اگر همه از خوبی هایت سوء استفاده کردند
تو خوب باش
حتی اگر جواب خوبی هایت را با بدی دادند
تو خوب باش

@~@~@~@~@~@

خوب _ خوبی _ مهربان _ کمک _ خنگولستان

@~@~@~@~@~@

همیشه پر از مهربانی بمان
حتی اگر هیچ کس
قدر مهربانیت را نداند

این ذات توست که
مهربان باشی

تو خدایی داری
که به جای همه برایت جبران می کند

@~@~@~@~@~@

مهربان _ خدا _ شکر _ خنگولستان

*baghal*

تو خوب باش…خوب باش و خوبی کن 

*baghal*

 

۲۳ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

*@***/*

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذ به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته رو بهم بدی، اینم پولش … بقال کاغذ را گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر خوبی هستی و به حرف مادرت گوش میدی میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری … ولی دختر کوچولو از جای خودش تکان نخورد. مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت میکشه گفت: دخترم! خجالت نکش ، بیا جلو خودت شکلاتها را بردار. دخترک پاسخ داد عمو نمی خوام خودم شکلات ها رو بردارم، نمیشه شما بهم بدین؟ بقال با تعجب پرسید چرا دخترم؟ مگه چه فرقی میکنه؟ و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره

*labkhand*
خدایااااااااااااااااااااااا تو مشتات بزرگتره میشه از رحمت وجود و کرمت به اندازه مشتای خودت بهمون ببخشی نه به اندازه مشتای کوچک ما؟
دعا میکنم … برای تو … برای خودم … برای همه مان … کسی چه می داند … شاید خدا دسته جمعی نگاهمان کرد
دعا میکنم … برای دلهایمان …برای چشم هایمان … برای گریه ها و خنده هایمان
دعا میکنم … مهربان خدای من
میدانم که تا آسمان راهی نیست ولی تا آسمانی شدن راه بسیار است، این دستهای خالی به سوی تو بلند می شود، ما بی سلیقه ایم، طلب آب و نان می کنیم، تو خود ای خزانه دار بخشش ها، بهترین ها را برایمان محقق کن
الهی آمین

*@***/*

*yohoo*

امیدوارم همیشه مشتای بزرگتر برای شما باشه

*yohoo*

۲۸ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

*~~~~~~~~*

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم

که هرچه زهر به خود می دهم نمی میرم

من و تو، آتش و اشکیم در دل یک شمع

به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

به دام زلف بلندت دچار و سرگرمم

مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

درخت سوخته ا ی در کنار رودم من

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

فاضل نظری

*~~~~~~~~*

*soot*

دم خنده هاتون گرم

*soot*

۲۴ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم
من که خیلی سخت دل بستم ولی آیا تو هم

عاشقت هستم خجالت می کشم از گفتنش
من حیا کردم دهان بستم ولی آیا تو هم

لحظه ای افتاد چشمانت به چشمانم ولی
از نگاهت همچنان مستم ولی آیا تو هم

سعی کردم تا نظر بازی کنم رویم نشد
حیف،من رویم نشد ، جَستم ولی آیا تو هم

از زمین تا آسمان ، از آسمان تا کهکشان
زیرو رو کردم تو را جُستم ولی آیا تو هم

کاش میشد قسمتم باشی تو ای حوّای من
من که رفتم ، آدمی پستم ولی آیا تو هم

عاشقی از جنس مجنونم بیا لیلای من
من که مجنونی ازین دستم ولی آیا تو هم

نیستی پیشم ولی لیلای من این را بدان
نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم

رضا ایزدی

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

*gol_rose*

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

*gol_rose*

۶ ◄ شیش شیش ، شیشه شکست

labkhand

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.
آن روزصبح هوا رو به وخامت گذاشت وطوفان ورعدوبرق شدیدی درگرفت.
مادرکودک نگران شده بود که مبادا دخترش از طوفان بترسد، به همین جهت تصمیم گرفت با اتومبیل خود به دنبال دخترش برود.
در وسط های راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که با هر رعد و برقی می ایستد به آسمان نگاه کرده ولبخند می زند!!!
زمانی که مادر از او پرسید چه کارمی کنی؟ دخترک پاسخ داد:
من سعی می کنم صورتم قشنگ به نظر بیاد،چون خدا داره از من عکس می گیره…!!!

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥
در هنگام رویارویی با طوفان های زندگی، لبخند را فراموش نکنید!
خداوند به تماشا نشسته است.

۳ ◄ شد سه تا هوورا هوورا

شوق دیدار تو را دارم که بیدارم هنوز
ماه من هرشب تو را زیر نظر دارم هنوز
زهره وبهرام و کیوان شاهدم هستند که
خوشه پروین سر راه تو میکارم هنوز
حلقه دور زحل را پیشکش خواهم نمود
تا به گوش تو بخواند عاشق ویارم هنوز
گاه پشت ابرهای تیره، پنهان می شوی
کاش میدیدی که مثل ابر می بارم هنوز
کج خیالان بین ما دیوار کج افراشتند
تا ثریا رفته اما، روی دیوارم هنوز
تا سحر چیزی نمانده نازنینم خوش بتاب
من به مهتاب دل انگیزت گرفتارم هنوز
می کشانی با خودت مارا به هر جا میروی
روز ها دلتنگ و شب مشتاق دیدارم هنوز

*ناشناس*

►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄

*baghal*

دم خنده هاتون گرم

*baghal*

۱۷ ◄ دینگله دینگو

d75ca47dc391133e170cae34cb022429_500

بهار که از راه می‌رسد
جوانه سر می‌زند، شکوفه می‌شکفد
باران نم‌نم می‌بارد آسمان نفس می‌کشد

اما

بهار که از راه می‌رسد
زمین سبز می‌شود بلبل نغمه خوان می‌شود
روز نو می‌شود سال نکو می‌شود

اما… تو چطور؟

ادامه مطلب

۶ ◄ شیش شیش ، شیشه شکست
  • 3
  • 932
  • 2,279
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها