• خندانکس
فال آنلاین

لبخند بزن

❤ همیشه دلیلی برای ( لبخند ) وجود دارد ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
  • هم دیگه رو لت و پت میکنیم
    یا مرگ یا استفراغ

… شادي ، غم ، غرور ، عشق و

متفرقه   خنگولستان

متفرقه   خنگولستانمتفرقه   خنگولستان

شبی تنها
میان موجی از احساس
نوشتم قصه ای زیبا
♥❤
ز شبهای غم و باران
نوشتم خاطراتم را
به روی لوحی از احساس
😶
به یاد روز بارانی
به یاد لحظه ی آخر
به یاد آن نگاه گرم و شیرینت
💙💚
شبی تا صبح لرزیدم
قدمهایت به یادم هست
و اما در کنار تو
😏
قدمهایم که گویی در سرای نور
زمین را لمس میکردند
و من دور از تمام این جدایی ها
برایت گریه میکردم
💔💜

متفرقه   خنگولستانمتفرقه   خنگولستان
مهدیه✌Mahii

۲۸ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

داستانکهای زیبا   خنگولستان

داستانکهای زیبا   خنگولستانداستانکهای زیبا   خنگولستان

روزی روزگاری در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند
… شادی ، غم ، غرور ، عشق و

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت

پس همه ساکنین جزیره قایق هایشان را مرمت نموده و جزیره را ترک کردند

اما عشق مایل بود تا آخرین لحظه باقی بماند چرا که او عاشق جزیره بود
وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت ، که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت

« آیا می توانم با تو همسفر شوم ؟ »

ثروت گفت : خیر نمی توانی . من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیکر جایی برای تو و جود ندارد

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست

عشق گفت

« لطفاً کمک کن و مرا با خود ببر »

غرور گفت : نمی توانم . تمام بدنت خیس و کثیف شده ، قایق مرا کثیف می کنی

غم در نزدیکی عشق بود . پس عشق به او گفت

« اجازه بده تا من با تو بیایم»

غم با صدای حزن آلود گفت : آه عشق . من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم

پس عشق این بار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد
اما آنقدر غرق در شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نیز نشنید

ناگهان صدایی مسن گفت

« بیا عشق . من تو را خواهم برد»

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام یارش را بپرسد و سریع خود را داخل قایق او انداخت و جزیزه را ترک کرد وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد که چقدر به پیرمرد بدهکار است چرا که او جان عشق را نجات داده بود

عشق از علم پرسید : او که بود ؟

علم پاسخ داد : او زمان است
عشق گفت : زمان ! اما چرا به من کمک کرد ؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت : زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است

۳۴ ◄ اشمولی پشمولی
  • 6
  • 2,247
  • 3,504
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها