• پیامک

فال آنلاین

سال نو مبارک

❤ الهی خنده ات همچون بهار و دلت آزاد ز غم ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان

android_khengoolestan

قسمت نهم
نیمه شب

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

شب از نیمه گذشته بود که خسرو خودش را به ویلا رساند و سراسیمه داخل شد و دید که عمه فرحناز روی کاناپه خوابش برده و ناهید کنار پنجره نشسته و آهنگ “چرا رفتی” همایون شجریان که فرخ خیلی دوست داشت را ،گوش میدهد

موسیقی از آن مواردی ست که بعد از رفتن آدم ها جا میماند و نه در جسم که در روح خالکوبی میشود

به گونه ای که گاهی آدم جرات گوش دادن بعضی آهنگ ها را ندارد..حذفشان هم نمیکند و مدام با خودش میگوید بالاخره یک روز قلبم را میگذارم داخل لیوانی پر از یخ و این آهنگ را گوش میدهم
گوش هم میدهد…اما وقتی که نبودن آن آدم را باور کرده باشد

باور کردن نبودن آدم ها برای همیشه ، اتفاق دردناکی ست که باعث میشود خاطرات را کالبد شکافی کرد

ناهید نگاه از دریا برداشت و به حال و روز پریشان خسرو که با موهایی برهم ریخته و لباسی نامرتب کنار درب ایستاده بود چشم دوخت

من پشت ویلا بودم…میدونستم با اون حرفای عمه پا میشی میای ..خیلی زنگ زدیم جواب ندادی

 گوشیم خاموش شد

خسرو نزدیک ناهید رفت و دستانش را گرفت

 پاشو برو دراز بکش…شاید خوابت برد..چشمات خستس ناهید، رنگت پریده…چیزی خوردی؟

 خسرو واقعا تموم شد فرخ؟! تو باور میکنی؟

 دستات یخ کرده ناهید … غصه ی تو فرخو از یادم برده

 تو قول بده من اگه بخوابم خواب فرخو میبینم … تو قول بده….منم قول میدم با هر بدبختی ای شده خوابم ببره

 من پیش تو بدقول شدم یبار…دیگه قول نمیدم

 نامرد پنج روز خبری ازت نبود…نگفتی ناهید الان لازمه باهات حرف بزنه…زیر قولت که زدی لااقل وایمیسادی یکم سرزنشت میکردم…تو که اینجوری نبودی

 

خسرو دیگر نتوانست تحمل کند و گوشه ی شال ناهید را جلوی چشمانش گرفت و زیر گریه زد
آرام گریه میکرد اما شانه هایش میلرزید

ناهید دستانش را فشار داد

 گریه نکن خسرویی….تو روخدا

خسرو از جایش بلند شدو رفت کنار دریا نشست و زانوهایش رابغل کرد
ناهید هم بعد از چند دقیقه رفت و کنارش نشست
هیچ کدام حرفی نمیزدنند…صدای سکوت و امواج همه جا را فرا گرفته بود….خسرو بلند شد و پیراهنش را درآورد و روی شانه ی ناهید انداخت و خواست برود…
که ناهید برگشت و نگاهش کرد

 نرو دیگه….بشین اینجا

خسرو آب دهانش را قورت داد و چشمانش را بست

حال لاتوصیفی ست وقتی یک نفر که دوستش داری موقع رفتن این پا آن پا کند که کمی دیرتر بروی
در این یک دقیقه اضافه ماندن ها و لفتش دادن ها اتفاق خاصی نمی افتد اما این احساس نیاز کردن دل آدم را روانی میکند

خسرو کنار ناهید نشست و لحظه ای به چشمانش که دریا را نشانه رفته بود زل زد و از درون آه کشید
ناهید بی اعتنا به حال روانی خسرو سرش را روی شانه ی او گذاشت
سرش را بی اعتنا روی شانه ی خسرو گذاشت و موهای پریشانش روی لب های خسرو ریخت
سرش را روی شانه اش گذاشت اما نمیدانست خسرو ، او را دوست دارد و تلفیق نیمه ی شب و صدای امواج و سر یار روی شانه و گیسویش روی لب ؛ برای فرد عاشق بسیار مضر است و احتمال ضعف و تب، بسیار زیاد

خسرو، ناهید را دوست دارد

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

علی سلطانی

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

 

قسمت اول : هیچ کس نمی دانست ◄

قسمت دوم : عطر شال و گیسوی تو ◄

قسمت سوم : ضربه مغزی

قسمت چهارم : تصادف ◄

قسمت پنجم : مات و مبهوت ◄

قسمت ششم : خواب است و بیدارش کنید ◄

قسمت هفتم : بی خوابی ◄

قسمت هشتم : شوریده حال ◄

—————–**–

هیچ وقت اون کریسمس یادم نمیره

وقتی به دنیا اومدم پدرم اسمم رو گذاشت آرتور، به خاطر علاقه ای که به آرتورشاه داشت! هر وقت بغلم می کرد می گفت: آرتورشاه، پسرم تو باید سعی کنی همیشه برنده باشی

برخلاف حرف پدرم من همیشه یه بازنده بودم، این قابلیت رو از بچگی نمایان کردم، اما در همسایگی ما خانواده ای زندگی می کردن که یه پسر هم سن و سال من داشتن، بدجوری بهش حسودیم میشد، اسمش سام بود، از اون بچه خوشگل ها که انواع خوش شانسی ها رو به ارث بردن

من و سام تو همه مسابقاتی که توی شهرمون برگزار می شد شرکت می کردیم، از شنا و دوچرخه سواری گرفته تا نقاشی، پدرم هم همیشه بین تماشاچی ها بود و فریاد میزد: آرتور شاه، آرتور شاه

اما من هیچ وقت نبردم و همیشه سام قهرمان می شد، بعد از هر شکست احساس می کردم پدرم چند سال پیرتر شده

تا اینکه یه روز ما رو واسه گروه سرود شب کریسمس انتخاب کردن، قرار بود در سرود فقط یه نفر تک خوانی کنه، واسه همین رقابت شدیدی بین من و سام درگرفت، تا جایی که مربی روزی چند ساعت با ما تمرین می کرد، اما در آخر سام انتخاب شد، دوست داشتم بزنم گردنش رو بشکنم
سرشار از مالیخولیا برگشتم خونه اما نتونستم به پدرم بگم باز شکست خوردم، گفتم من انتخاب شدم و شب کریسمس من می خونم
پدرم در حالی که چشم هاش برق می زد گفت:آرتور شاه

شب کریسمس رسید و می دونستم که اگه حرکتی نزنم بدون شک پدرم سکته می کنه، واسه همین چند ساعت قبل از اجرا با یه نقشه از پیش کشیده شده وقتی سام رفت تو انباری تا لباس عوض کنه، در رو از پشت روش قفل کردم و کلید رو انداختم توی توالت و سیفون رو کشیدم

اون شب کلی تماشاچی اومده بود، تا چند دقیقه قبل از اجرا منتظر سام موندیم و وقتی مربی دید خبری ازش نیست به من گفت تو بخون. از خوشحالی بال درآوردم، بالاخره داشتم برنده می شدم، ولی یکهو سروکله سام پیدا شد، نفهمیدم چطور در رو باز کرد ولی هرچی بود مربی گفت که اون بخونه

سرود شروع شد اما وقتی نوبت سام شد، نخوند، خیره مونده بود به کف زمین، مربی به من اشاره کرد، من خوندم و همه کلی کیف کردن، درطول اجرا نگاهم به پدرم بود که اشک می ریخت، حس می کردم توی دلش داره میگه: آرتور شاه

بعد از اینکه اجرا تموم شد، سام به بچه ها گفت که سرما خورده اما فقط من میدونستم که سرما نخورده بود، بعد از اون اتفاق من و سام دیگه با هم حرف نزدیم

سام و خانواده اش از شهر ما رفتن، پدر من هم فوت کرد و دیگه نه من توی مسابقه ای شرکت کردم و نه دیگه کسی بهم گفت آرتور شاه

چند سال بعد که سام رو دیدم بهم گفت که قفل اون انباری رو پدرت شکست

—————–**–

❇روزبه معین❇

khengoolestan_axs

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

عیدی من به شما
عیدتون مبارک

هرروزتان نوروز
نوروزتان پیروز

🎈
🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉
🎈

بسم الله الرحمن الرحیم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تا کنون اختلاسی در سال ۹۶گزارش نشده است

من الله توفیق
😂😂😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

به مشهدیه میگن پشت آیفون وقتی ازت میپرسن کیه نگو مویوم بگو منم.
.
.

.
جواب میده خب در که باز شد رفتم تو دیدن مویوم چی؟
😕😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

به بابام گفتم بابا همه دارن عید میرن شمال مام بریم؟
.
.
.
.
گفت همه گوه خوردن با تو

خلاصه اگه میرید شمال بدونید بهتون توهین شده
😐😑😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

اینایى که دماغشون رو عروسکى عمل میکنن اگر شکمشون رو فشار بدى برات آهنگ میخونن؟
.
.
.
.
یا من دیوونه شدم؟
😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏لباسا رو ریختم تو ماشین لباسشویى روشنش کردم
.
.
.
.
.
راه افتاد سمت در گفت من شب دیر میام شام منتظرم نمونین
😐😐😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

اقتصاد مقاومتی فقط اونجاش که داییم عیدی داد
.
.
.
.
حالا شاید بگید چه ربطی داشت باید بگم آخه نمیداد به زور گرفتیم خیلی مقاومت میکرد
😁😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏اگر تو زندگی لذت داشتن پول زیاد، ماشین یا ویلای خفن و… رو تجربه نکردید
.
.
.
.
.
حداقل این ایام خودتونو از لذت کتک زدن بچه ی فامیل محروم نکنید
😁😁😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏پنجاه تومن دو روزه به یکی قرض دادم، الان یه ساله ازش خبری نیس ، دیشب عکسشو اینستا دیدم رفته ترکیه
.
.
.
.
.
شما ببین با پول من چه بریز و بپاشی میکنه
😒😒😐

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

عربا چون پ ندارن به جای روز پدر

روز بدر دارن و میرن بیرون
😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

احسان علیخانی عید میشه بچه سرتقای فامیلشونو نمیزنه، فقط میبره یه گوشه میگه اگه مادرت بمیره چه حسی داری؟
.
.
.
.
.
بچه همونجا بُق میکنه خشک میشه میوفته
😂😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

اسم تو زندگی مشترک خیلی مهمه! مثلن بابام داد میزنه: کبراا، این شام من چی شد؟
.
.
.
.
.
ولی داداشم به زنش میگه: پارمیداا جون! غذا چی میخوری بگم از بیرون بیآرن
😐😒

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

عکس بچه میبینید غش و ضعف میکنید؛ بچه همیشه اونجوری قشنگ نیستا
.
.
.
.
اسهال میشه باید با دست تمیزش کنی، میشاشه رو مبل، تو صورتت میاره بالا. این چیزام داره
😂😂😂

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

مثلث عشقی مال قدیما بود
.
.
.
.
.
الان دیگه هممون حول یه دایره نشستیم دور هم حالشو میبریم
😂😂

khengoolestan_axs

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن

چون آرایش ندارن

. *haj_khanom*  

هستن دخترایی که وقتی یه پسر پولدار میبین دلشووون نمی لرزه

چون دلشووون دله نه ژله

. *haj_khanom*  

هستن دخترایی که با دیدن ماشین پسرا کف نمیکنن

چون اینا دخترن نه دلستر

 

khengoolestan_axs

oOoOoOoOoOoO

چیزی شده ؟

چطور؟

آخه چند وقته مشکی میپوشی

آها چند نفر مردن

کیا ؟

قلبم. احساسم. وجدانم

oOoOoOoOoOoO

لاستیک صاف
ب درد هیچ ماشینی نمیخوره
حالا فهمیدی چرا عوضمون میکنن

چون صاف و ساده ایم

oOoOoOoOoOoO

khengoolestan_axs

oOoOoOoOoOoO

به مناسبت عید خواستم یکی از نصیحت های مامانمو براتون بزارم توی سال جدید شاید ب دردتون خورد

مامانم میگه ازدواج مثل خلا (دشوری ) میمونه هرکی که رفته توش میخواد بیاد بیرون
و هرکی هم نرفته میخواد بره توش

خیلی این حرف حرف توشه

oOoOoOoOoOoO

دیگه خودتون میدونید

خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*

♫ ♪ شعر ♪ ♫

✔ ابزار کمکی ✔

آموزش ها