• خندانکس
فال آنلاین

لبخند بزن

❤ همیشه دلیلی برای ( لبخند ) وجود دارد ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
  • هم دیگه رو لت و پت میکنیم
    یا مرگ یا استفراغ
فاطیما گل

فاطیما گل

khengoolestan_axs

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

فروردین: گل رز

شما گاهی بدون فکر قبلی کاری را انجام می‌دهید. بسیار رک‌گو هستید و عاشق مسافرت! اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است

..♥♥………………

اردیبهشت: گل نسترن

فردی صبور و پرطاقت هستید و اراده بسیار قوی دارید. دوست دارید کارها را به آهستگی ولی به طور جدی انجام دهید. خجالتی هستید و قابل اعتماد. سعی می‌کنید از مشاجرات دوری کنید

..♥♥………………

خرداد : گُل یاس

رفتار دوستانه ای دارید.رک گو و پر حرف هستید و همین امر به جذابیت شما می افزاید. مانند گُل یاس،همیشه برای زنده کردن یک مجلس و معطر کردن آن حضور دارید.از رفتار بد دیگران سریع میگذرید.برای رفاقت ارزش زیادی قائل هستید

..♥♥………………

تیر: گل بنفشه

زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و زیاد با فراز و فرودهای آن مواجه می‌شوید. به جای داشتن درآمد جزیی به فکر درآمدهای کلان هستید. ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت‌های خلاقانه هستید. در خانه بیشتر از همه جا احساس امنیت و آرامش می‌کنید

..♥♥………………

مرداد: گل شب بو

فردی با محبت، خونگرم، دلسوز اما کمی عصبی هستید. غالباً از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برید و کمی نیز احساس ترس در شما دیده می‌شود. برخی اوقات مردم از اخلاق خوب شما سوءاستفاده می‌کنند

..♥♥………………

شهریور: گل داوودی

جدی، متفکر و تا حدی اندیشمند هستید. در کارهایتان سرسختی و سماجت دارید و این مسئله گاهی به ضرر شما تمام می‌شود. به رغم آنکه شخص مهربانی هستید اما برخی اوقات رگه‌های نامهربانی در شما نمایان شده که این مسئله دیگران را آزار می‌دهد

..♥♥………………

مهر: گل زنبق

فرد مودبی هستید. به سرعت عصبانی می‌شوید ولی خیلی سریع به حالت اولیه باز می‌گردید. از زیبایی لذت می‌برید. فرد محبوبی هستید و سرشت سخاوتمندی دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می‌زند و از انجام هر کاری لذت می‌برید

..♥♥………………

آبان: گل ارکیده

به سرعت تصمیم می‌گیرید و در انجام کارهایتان بسیار سریع و چابک هستید. تغییرات شغلی شما را نمی‌ترساند که این موضوع یکی از برتری‌های شخصیت شماست. توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید

..♥♥………………

آذر: گل مریم

احساساتی، صادق، باوفا، بشاش و خوش اخلاق هستید، اما اگر بخواهید می‌توانید همزمان روی دیگر سکه را نیز نشان دهید. خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگی می‌دانید. کمال طلب و تا حدی رویایی هستید که در برخی موارد این رگه‌های شخصیتی به کمک شما می‌آیند

..♥♥………………

دی: گل همیشه‌بهار

اهل رقابت و دوست‌بازی و قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید. بسیار توددار و در واقع درون‌گرا هستید. از شادی دیگران شاد می‌شوید اما خود به سختی به آرزوهایتان دست می‌یابید

..♥♥………………

بهمن: گل گلایل

باهوش هستید و می‌دانید چه می‌کنید. می‌خواهید همه امور مطابق میل شما باشد که البته گاهی می‌تواند به دلیل عدم توجه به نظر دیگران برایتان مشکل‌ساز شود. اما در مورد عشق صبور هستید. همواره اهدافی برای دستیابی دارید و واقعاً برای رسیدن به آنها تلاش می‌کنید

..♥♥………………

اسفند: گل نرگس

مهربان، باگذشت و بسیار تودار هستید. به هیچ‌وجه خودخواه نیستید. همیشه بهتربن را برای دیگران می‌خواهید. دوستانتان برایتان بسیار مهم هستند و قدر آنچه را که دارید می‌دانید. بین دوستان محبوب هستید و در خانواده نظر شما بر دیگران ارجحیت دارد

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

فال ازدواج فروردین

ماه های جور با شما
متولدین مرداد
(بر انگیزاننده)
آذر ماه
(روشنفکر)
اردیبهشت ماه
(اهل عمل)
بهمن ماه
(ایده عالی است)

ماه های ناجور با شما
متولدین خرداد ماه
(سلطه جو)
شهرویر ماه و آبان ماه
(حسود)
تیر ماه
(عبوس)
اسفند ماه
(منفی)
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج ماه اردیبهشت
ماه های جور با شما

متولدین شهریور ماه
(دارای قوه تصور)
دی ماه
(سلطه جو)
تیر ماه
(غریزی)
اسفند ماه
(منفعل )
و فروردین ماه

ماه های ناجور با شما
آبان ماه
(سوء ظنی)
مرداد ماه
(سلطه جو)
آذر ماه
(دارای احساس مالکیت)
بهمن ماه
(وابسته)
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج خرداد
ماه های جور با شما

متولدین مهر ماه
(خلاق)
بهمن ماه
(عاطفی)
مرداد
(حساس)

ماه های ناجور با شما

متولدین فروردین ماه
(کله شق)
خرداد ماه
(سلطه جو)
آبان، اسفند، تیر ماه
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج ماه تیر
ماه های جور با شما

متولدین آبان ماه
(دارای قدرت رهبری)
اسفند ماه
(همراه)
اردیبهشت ماه
(پر تکاپو)
شهریور ماه
(ساعی و کوشا)

ماه های ناجور با شما

متولدین فروردین ماه
(پر حرف)
آذر ماه
(افسرده)
بهمن ماه و خرداد ماه
(دوشخصیتی)
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج مرداد
ماه های جور با شما

فروردین ماه
(عاطفی)
آذر
(حساس)
مهر ماه و بهمن
(دلسوز)

ماه های ناجور با شما

اسفند
(بی قرار و نا آرام)
آبان
(طعنه زن)
دی
(محافظه کار)
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج شهریور
ماه های جور با شما

اردیبهشت ماه
(محافظه کار)
تیر ماه
(عاشق خانه و زندگی)
دی ماه
(پر تکاپو)
شهریور ماه
(دارای علایق مشترک)

ماه های ناجور با شما

آبان ماه
(سلطه جو)
آذر و مرداد
(حسود)
فروردین ماه
(دارای احساس مالکیت)
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج ماه مهر
ماه های جور با شما

متولدین خرداد
(روشنفکر)
اسفند ماه ، بهمن ماه
(ایده آلیست)
مرداد ماه
(مترقی)
فروردین ماه
(دست و دلباز)

ماه های ناجور با شما

دی ماه
(عبوس)
آبان ماه
(بد گمان)
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج آبان
ماه های جور با شما

تیر ماه
(هنرمند)
اسفند ماه
(روح گرا)
دی ماه
(شوخ طبع )

ماه های ناجور با شما

فروردین ماه
(اهل دعوا)
اردیبهشت ماه
(سلطه جو)
مرداد ماه
(خود خواه)
مهر ماه
(نیش دار)
و بهمن ماه
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج آذر
ماه های جور با شما

متولدین فروردین ماه
(روشنفکر)
مرداد ماه
(رهبر)
آذر ماه
(همدرد و دلجو)
و مهر ماه و بهمن ماه

ماه های نا جور با شما

اردیبهشت ماه
(خود پسند و مغرور)
تیر ماه
(عاشق خانه و زندگی)
شهریور ماه
(پر حرف)
آبان ماه
(خلاق )
و دی ماه
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج دی
ماه های جور با شما

اردیبهشت ماه
(با محبت)
شهریور ماه
(انتقادی)
آبان ماه
(جذاب)
اسفند ماه
(جلب کننده)

ماه های ناجور با شما

فروردین ماه
(پر قدرت)
مرداد ماه
(سلطه جو)
مهر ماه
(اجتماعی )
و آذر ماه
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج ماه بهمن
ماه های جور با شما

خرداد ماه
(ایده آلیست)
مهر ماه
(خلاق )
آذر ماه
(عاطفی)
فروردین و مرداد ماه

ماه های ناجور باشما

اردیبهشت ماه
(سلطه جو)
تیر ماه
(خلق و خوی متغیر )
آبان ماه
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

*♥♥♥♥*♥♥♥♥*

فال ازدواج اسفند
ماه های جور با شما

تیر ماه
(عاطفی )
آبان ماه
(متوازن)
اردیبهشت ماه
(مترقی )
مهر و دی ماه

ماه های نا جور با شما

فروردین ماه
(با قدرت)
مرداد ماه
(پر حرف)
و خرداد ماه
رابطه شما با متولدین سایر ماه ها رابطه ای میانه است
(نه خیلی خوب و نه خیلی بد)

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

54 ◄ آفران به لایکت

-.*-.*-.*-.*-.*-.*-.*

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند..
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد؛ اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد؛ اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند

مردی در آن نزدیکی به او گفت: چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی؟!؟

هندو گفت: عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند، طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم؟!؟

هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند

-.*-.*-.*-.*-.*-.*-.*

32 ◄ بیشتر و بیشترش کن

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه‌ی بی‌پایانی را ادامه می‌دادند. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آن‌ها آشنا شدم

یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است

در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می‌زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. بزودی برمی‌گردیم

چند روز بعد پزشک‌ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آن که وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره‌اش کمی درهم رفت

بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی‌حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز رو به راه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بیهوش بود

صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد همان صدای بلند و همان حرف‌هایی که تکرار می‌شد

روزی در راهرو قدم می‌زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آن‌ها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.» نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلاً برای هزینه عمل جراحیش فروخته‌ام. برای این که نگران آینده‌مان نشود، وانمود می‌کنم که دارم با تلفن حرف می‌زنم

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین‌شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی‌های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می‌کرد

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

user_send_photo_psot

33 ◄ بیشتر و بیشترش کن

khengoolestan_axs

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد

مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند
او با خط بچگانه نوشته بود: کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار
مرتب کردن اتاق خوابم ۱ دلار
بیرون بردن زباله ها ۲دلار
نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم ۶ دلار
جمع بدهی شما به من ۱۴دلار

مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد

سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت هیچ
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است

وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک

به چشمان مادر نگاه کرد و گفت: مامان دوستت دارم

و زیر صورتحساب نوشت: قبلآ به طور کامل پرداخت شده

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

45 ◄ آلبالو گیلاس .. دلم تونه خواس

khengoolestan_axs

*********◄►*********

خدایا هر چی تو میخوای

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد: من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم
خطاب اومد: برو تو صحرا. اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه
او از خوبان درگاه ماست

حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه. حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست

از جبرئیل پرسید. جبرئیل عرض کرد: الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه

بلایی نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد، فورا نشست

بیلش رو هم گذاشت جلوی روش

گفت: مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم، حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم

حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده

رو کرد به آن مرد و فرمود: ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه

میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه

گفت: نه

حضرت فرمود: چرا؟

گفت: آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم

*********◄►*********

37 ◄ اشمولی پشمولی

*********◄►*********

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجید بخواند. لباس پوشيد و راهي مسجید شد

در راه مسجد، مرد به زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت

مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً به زمين خورد

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش را تبدیل کرد و راهي مسجید شد

در راه مسجید، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: من ديدم شما در راه مسجید دو بار به زمين افتاديد. به خواطر همین چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم

مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند

مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود. مرد اول سوال مي کند که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند

مرد دوم پاسخ داد: من شيطان هستم

مرد اول با شنيدن اين جواب تکان خورد. شيطان در ادامه توضيح مي دهد: من شما را در راه مسجید ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم

وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه دوباره به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنوقت خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد. بنا براين، من سالم رسيدن شما را به مسجید مطمئن ساختم

نتيجه داستان: کار خيري را که قصد داريد انجام دهيد به تعويق نياندازيد. زيرا هرگز نمي دانيد چقدر اجر و پاداش ممکن است داشته باشد

*********◄►*********

41 ◄ آلبالو گیلاس .. دلم تونه خواس

user_send_photo_psot

..*~~~~~~~*..

بی وفایی در عشق

رسم دیرینه عاشقا رو خوب ادا کردی… منظورم چیه؟

بی وفایی در عشق را میگم که تو در حق عاشقت ادا کردی… بهت بر خورد!؟

تو به این تنها گذاشتنم چی میگی؟

قسمت و تقدیر لابد

ول کن تو رو خدا این حرفا رو دیگه خریداری نداره
یه حرف تازه تر بگو
بلد نیستی من بگم
پس خوب گوش کن
آرمانی که تو دلم داشتم بر آورده نشد
آرزوی رسیدن به تو برای همیشه در دلم خاموش شد
نمی دونم شاید هم حق با تو باشه و سرنوشتمون باید همین جوری رقم می خورد… باید بگم لعنت به این سرنوشت
چه زود یادت رفت دوستیمون
خدایش من که حسود نیستم تو خوشبخت بشی
ولی دلم می خواست فراموشم نکنی
من دوباره یه روز می بینمت اون روز چه جوری تو چشم من نگاه میکنی…؟

تو میدونی درد جدایی چیه؟ میدونم اگه دوباره ببینمت دیگه بی توجه از کنارم رد میشی…! آخه من کهنه شدم واست
شاید دیگه نشناسی منو! تو یه عروسک دیگه داری که با احساساتش بازی کنی

عشق من عروسک جدید مبارک
خدا کنه قدر اونو بدونی تا مثل من نشه… میدونم که میدونی قدرشو
چون عشق پاک من تجربه خوبی برات بود
من باید به تنهایی تاوان عشق را پس بدم
من باید در سکوت لحظه ها بشکنم و صدای شکسته شدنم را جز خودم هیچ کس تا حالا نشنیده و نباید بشنوه

می خوام حالا که رسوای عشق شدم دیگه رو به خاموشی برم
دیگه آه و افسوس هم فایده نداره
دیگه عشق واسم رنگ خاکستری شده
دیگه رنگهای روشن عشق به سوی من نمیاد…بعد رفتنت دوست ندارم کسی تو خلوت لحظه هام بیاد
آخه همیشه تو در یادمی
می خوام تنها باشم تنهاترین تنهای دنیا

*0*0*0*0*0*0*0*

43 ◄ آلبالو گیلاس .. دلم تونه خواس

user_send_photo_psot

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

همسرم با صدای بلند گفت: تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم. تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد؛ اشک در چشمهایش پر شده بود. ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت. آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود. گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم: چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ فقط بخاطر بابا عزیزم

آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت: باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید… مکث کرد… بابا، اگر من تمام این شیربرنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

دست کوچک دخترم را که به طرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم: قول میدم

بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم. ناگهان مضطرب شدم. گفتم: آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی. بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

ـ نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن، عصبانی بودم

وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت: من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه

تقاضای او همین بود. همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه

و مادرم گفت: فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملاً نابود میشه

گفتم: آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم. خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت: بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟

آوا اشک می ریخت: شما به من قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش

مادر و همسرم با هم فریاد زدن: مگه دیوانه شدی؟

ـ آوا، آرزوی تو برآورده میشه

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود. صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت: آوا، صبر کن تا من بیام

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

49 ◄ دیری دی دینگ

user_send_photo_psot

oOoOoOoOoOoO

وقـتـی ادم نـتـونـه احـسـاسـشـو بـگـه سـکـوت مـیـکـنـه
حـرف نـمـیـزنـه…فـقـط نـیـگـاه مـیـکـنـه
تـاشـایـد یـکـی حـرفـه دلـشـو بـزنـه

ایـن هـمــون وقـتـایـیه کـه ادم چـوبـه دلـشـو خـورده
مـیـتـرسـه دوبـاره بـهـش اعـتـمـاد کـنـه
سـخـتـه دلــت بـخـاد امـا خـودت نـخـوای
سـخـتـه دلـت بـخـاد امـا مـنـطـقـت اجـازه نــده

ایـن روزا خـیـلی شـبـیـه سـکـوت مـبـهمـیــم
سـکـوتـی از جـنـس یـه بـغـض
یـه بـغـضـه قـدیـمـی
یـه بـغـضـه کـهـنـه کـه اگـه سـر بـاز کـنـه یـه دنـیـا رو بـهـم مـیـریــزه
درد ادمـا رو نـمـیـشـه دیــد… نـه ایـنـکـه نـشـه هـا نــه… رو نـمـیـکـنـن

وقـتـی درد داشـتـه بـاشـی بـه یـه چـیـزی رو مـیـاری
بـعضـی بـه نـوشـتن
بـعـضـی هـا به کـار
بـعـضـی خـونـدن

بـعـضـی هـام به سـکــوت
یـه سـکوت از جـنـس یـه بـغـض

oOoOoOoOoOoO

34 ◄ اشمولی پشمولی
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها