• پیامک
فال آنلاین

هیچ متنی در سیستم ثبت نشده است

نرم افزار اندروید خنگولستان
  • قرش بده و قرش بده
    پس بیا وسط قرش بده
بلقیس

بلقیس

بلقیس خوجله هستممم😌

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

**♥** احساس متولدین ماه های سال **♥**

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

فروردین

یادت باشه برای یه فروردینی زیر آبی بری زیر همون آب خفه ات میکنه *talab*

اردیبهشت

با اعصاب یه اردیبهشتی بازی نکن بخواد باهات بازی کنه شهربازی میشی???? *dava_kotak*

خرداد

هیچ وقت سعی نکن یه خردادی رو نابود کنی چون در آخر خودت میفهمی چه اشتباه بزرگی کردی و نابود میشی *zert*

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

تیر

تو بحث با یه تیرماهی یادت باشه تو همیشه بازنده ای چون محاله کم بیاره *tafakor*

مرداد

بازی کردن با غرور یه مردادی بازی کردن با دم شیره. مراقب عواقبش باش *btb*

شهریور

هیچ وقت دل یه شهریوری رو نشکنید چون خدا بدجور هواشونو داره *esteres*

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

مهر

هیچ وقت رو حرف یه مهرماهی حرف نزن چون منطقی ترین ها هستند *modir*

آبان

اعصاب یه آبانی مثه مین میمونه پس اگه جونتو دوست داری روش راه نرو *talab*

اذر
وقتی دل یه آذر ماهی رو شکوندی از لبخنداش بترس که معنیش اشکهای فردای تو هست *hang*

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

️دی

یه دی ماهی به هرچی بخواد میرسه حتی به حساب شما دوست گرامی *vakh_vakh*

بهمن

سعی کن تو زندگی یه بهمنی دخالت نکنی اون خودش بلده راهشو انتخاب کنه *gorz*

️اسفند

زیر چشم یه اسفندماهی یه سطل زباله هست از چشمش که بیوفتی ساعت 9شب باید خودت بری دم در *shadi*

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

13 ◄ به قولی اصفونیا شد سینزه تا

*********◄►*********

گاهی خدا
با دستِ تو
دستِ دیگر بندگانش را میگیرد

با زبان تو
گره کار بنده ای را باز میکند

با انفاق تو
گرسنه ای را سیر و عریانی را میپوشاند

با قدم تو
مشکلی را حل میکند

وقتی دستی را به یاری میگیری
بدان که در آن زمان دستِ دیگر تو
در دست خداست

اجازه دهید کلماتتان
باعث قوت قلب دیگران شود
الهام بخش شان باشد
و مسیرشان را روشن کند

اجازه دهید اعمالتان
زنجیرهای دیگران را باز کند
اجازه دهید دست هایتان
چشم بند را از دید دیگران کنار بزند‌

*********◄►*********

7 ◄ هفتا دوشتت دارم

►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄

زن فرعون تصميم گرفت که عوض شود
و پسر نوح تصميمی برای عوض شدن نداشت

اولی همسر يک طغيانگر بود
و دومی پسر يک پيامبر

برای عوض شدن هيچ بهانه ای قابل قبول نيست
اين خودت هستی که تصميم می گيری تا عوض شوی

بعضی از چيزها دير که شد، بی فايده هستند

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

امام رضا عليه السلام

بين خدا و کسی خويشاوندی نيست و هيچ کس ولايت الهی را بدست نمی آورد مگر با عبادت و بندگی

عيون اخبارالرضا‌، ج2، ص 235

►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄

8 ◄ پرچم بالاس پهلوون

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

سارا دختر کوچولوی زیبا وباهوش ۵ساله ای بود که یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود چشمش به یک گردنبند مروارید بدلی افتاد

چقدر دلش اونو می خواست. پس پیش مادرش رفت و از او خواهش کرد که اون گردنبند رو براش بخره. مادرش گفت: این گردنبند قشنگیه اما چون قیمتش زیاده من برای خریدش واسه تو یه شرط میذارم، شرطم اینه که وقتی رسیدیم خونه من لیست کارهایی رو که میتونی انجام بدی بهت میدم وتو با انجام اون کارا می تونی پول گردنبندتو بپردازی ، سارا قبول کرد و با زحمت بسیار تونست پول گردنبندشو بپردازه

وای که چقدر اون گردنبندو دوست داشت، همه جا اونو به گردنش مینداخت. سارا یه پدر خیلی مهربون داشت که هرشب براش قصه دلخواهشو می گفت. یه شب بعد از اتمام داستان پدرش گفت: دخترم! تو منو دوست داری؟

دختر: اوه! البته پدر من عاشق توام

پدر: پس اون گردنبند مرواریدتو به من بده

دختر: نه پدر اونو نه! اما می تونم عروسک مورد علاقه ام رو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی بهت بدم، قبوله؟

پدر: نه عزیزم ولی اشکالی نداره

هفته ی بعد دوباره پدرش بعد از خوندن داستان به دخترش گفت: دختر عزیزم تو منو دوست داری؟

دختر: البته پدر تو می دونی که من خیلی دوستت دارم و عاشق توام

پدر: پس اگه راست میگی اون گردنبند مرواریدت رو به من بده

دختر: نه پدر اون نه! اما می تونم اون اسب کوچولو وصورتی ام رو بهت بدم ، اون موهاش خیلی نرمه تو میتونی اونو ببری توی باغ و باهاش بازی کنی

پدر : نه عزیزم اشکالی نداره، شبت بخیر خوابهای خوب ببینی … و او نو بوسید

چند روز بعد وقتی پدر اومد تا برای دختر کوچولویش داستان بخونه دید که دخترش روی تخت نشسته و گریه می کنه

دخترک پدرش رو صدا کرد وگفت: پدر منو ببخش … بیا

و دستش رو به سمت پدر برد وقتی مشتش رو باز کرد دونه های گردنبندش توی مشتش بود اونارو توی دست پدرش گذاشت. پدر با یه دست دونه های مروارید رو گرفت و با دست دیگه از جیبش یه جعبه ی بسیار زیبا در آورد که توش گردنبند مروارید اصل بود، پدرش در تمام این مدت اونو نگه داشته بود تا هر وقت دخترک از اون گردنبند بدلی دل کند، اونو بهش هدیه بده

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

این مسئله درست همان کاری است که خداوند در مورد ما انجام میدهد. او منتظر می ماند تا ما از چیز های بی ارزشی که در زندگی به آن وابسته شده ایم دست برداریم تا او گنج واقعی اش را به ما بدهد

نکته اخلاقی: بدلیجات زندگی شما چه چیزهایی هستند که سفت و سخت به آن چسبیده اید ؟!؟

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

10 ◄ یوهوهاهاهاهاهاها

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

در روزگاران دور شخصی عمه مهربانی داشت روزی از عمه خود پول قرض مي خواهد و عمه با خوش رويی به او می گويد: برادرزاده عزيزم برو گوشه قالی را بلند كن. زير آن چند سكه است، بردار و كار خود را راه بينداز

جوان هم خوشحال و خندان سكه ها را برداشته و به راه خود مي رود

بار ديگر جوان در تنگنای مالی گرفتار می شود و به ياد عمه خود می افتد و به خانه او رفته و مجدداً طلب قرض مي كند. عمه با همان روی خوش و لحن مهربان به او مي گويد: عزيزم برو همان گوشه قالی را بلند كن و سكه ها را بردار

جوان با خوشحالی به سوی قالی می رود، ولی وقتی آن را بلند مي كند، سكه ای نمی یابد! با تعجب می گويد ، عمه جان اينجا كه سكه ای نيست؟

و عمه او در پاسخ مي گويد: عزيزم ! سكه ها را سرجایش گذاشتی كه حالا می خواهی برداری؟

* ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ *

17 ◄ دینگله دینگو

khengoolestan_axs

*********◄►*********

قبل تر ها ، عید که میشد ، حتی اگر ساعت سه صبح هم میبود ، بیدار میشدیم ، با چشمان پف کرده و باز و بسته لباس های نو میپوشیدیم
هفت سین میچیدیم مینشستیم سرِ سفره
منتظر میشدیم آن موسیقی معروف و پر سر و صدا از تلویزیون بیاید بیرون

همه در عالم خواب ، پدر و مادر زیرِ لب دعا زمزمه میکردند ، بچه ها کج و معوج و خواب آلود
بعد یکهو آن بوق و کرنا یک انرژی مضاعفی به جمع میداد که انگار قوم مغول حمله کرده

میریختیم سر میوه و شیرینی و آجیل و بوس‌
این بوس که میگویم از واجبات بساط بود
اصلا رسم بود بوس کنی عیدی بگیری‌
بعد پدر بزرگِ خانواده از لای قرآن از آن پول های شسته رُفته و صاف و صوف میداد
میبردیم میگذاشتیم لای وسایل های بسی ارزشمندمان. گه گداری هم اگر یادمان میماند تاریخ میزدیم روی پول
بعد میرفتیم لباس هایمان را درمی آوردیم می چپیدیم زیرِ پتو

صبحِ علی الطلوع با سر و صدا بیدار میشدیم که برویم عید دیدنی
بچه ها هم که عاشق عیدی
اصلا میبوسیدیم که عیدی بگیریم
روزی پنجاه شصت تا خانه را میگشتیم
آن ها که بودند حمله میکردیم
اگر نبودند روی کاغذ مینوشتیم آمدیم خانه نبودید

می آمدیم خانه ده بیست تا آمدیم خانه نبودید از لای در جمع میکردیم
میرفتیم خانه ی فامیل یک فامیل دیگر آنجا میدیدیم پا میشدیم با آنها می آمدیم خانه خودمان

خاله بازی ای بود برای خودش

اما حالا ، هیچ برگه ای لای در نیست
خاله بازی هایمان ته کشیده
عید هم که اصلا نصفه شب نباید باشد
پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها هم مینشینند
قاب عکس ها را
تمیز میکنند

آهای
مهربان همیشگی
آمدیم خانه نبودید

15 ◄ جینگیلی آلیسا

khengoolestan_axs

*********◄►*********

در دفتر شعر من صدا پنهان است

یک رود پر از ستاره در جریان است

من در سر خود ابر زیادی دارم

جیب کلمات من پر از باران است

11 ◄ i love u

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

خنده متولدين ماه های مختلف

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

فروردين: اکثرا پوزخند ميزنند بس که مغرورا *goz_khand*

ارديبهشت: با صداي بلند ميخندند اما دلنشين *vakh_vakh*

خرداد: بسيار زيبا و دلنشين ميخندند این ادما *goz_khand*

تير: بخاطره شخصیته مهربونشون از ته دل قهقهه میزنن *shadi*

مرداد: این افراد کلا ديوانه وار ميخندند *khar_ghalt*

شهريور: لبخند مليح و زيبایی دارن *cheshmak*

مهر: زياد نميخندد ولي وقتي بخندد پخش زمين ميشود *khande_dokhtar*

آبان: با عشوه ميخندد *hir_hir*

آذر: خنده هاي زورکي دارن فقط *zert*

دي: هميشه خندان است *dingele dingo*

بهمن: خنده هايي آرام و ناز دارن این خوشکلا *amo_barghi*

اسفند: ظريف ميخندد خیلی گوگولین *mach*

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

16 ◄ دینگله دینگو
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها