• خاطره ها
فال آنلاین

خدا زیباست

❄️❄️ این را در دانه دانه های برف میبینم ❄️❄️

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

فسقلی ننم

مرد فقیری از خدا سوال کرد

چرا من اینقدر فقیر هستم؟

خدا پاسخ داد

چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی

مرد پاسخ داد

من چیزی ندارم که ببخشم

خدا پاسخ داد

چرا!!!! محدود چیزهایی داری

یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی

یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی

یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی

چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی

 

فقر واقعی فقر روحــــی ست.دل آدم ها خیلی ساده گرم میشود

 

*~*****◄►******~*

پدری فرزند خود را خواند

دفتر مشق او را که بسیار تمیز و مرتب بود نگاه کرد و گفت

فرزندم چرا در این دفتر کلمات زشت و ناپسند ننوشتی و آن را کثیف نکردی؟

پسر با تعجب پاسخ داد

چون معلم هر روز آن را نگاه می کند و نمره می دهد

پدر گفت: دفتر زندگی خود را نیز پاک نگاه دار، چون معلمه هستی

هر لحظه آن را می نگرد و به تو نمره می دهد

ألَم یَعلَم بأنَّ اللهَ یَری

سوره علق آیه ۱۴

 «  آیا انسان نمی داند که خدا او را می بیند  »

*~~~*****~~~*

۲۰ ◄ عاقا پست بیسته ، بیست

khengoolestan_post_fesgheli_21_dey_1395

*~*****◄►******~*

چادرم باشد مرا معیار ایمان و شرف
همچو مروارید زیبایم درون یک صدف

دید نامحرم نیفتد لاجرم بر سوی من
افتخارم باشد این،زهرا بود الگوی من

مدعی گوید که چادر یک نشان فانی است
من ولی گویم که با چادر تنم اسلامی است

مدعی گوید که با چادر کلاست باطل است
من ولی گویم که ایمانم ز چادر کامل است

مدعی خواهد مرا بی دین کند با لفظ دوست
چادر من همچو تیر زهرگین،بر چشم اوست

(بهلول حبیبی زنجانی)
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم

یه دختر کوچولوی ۸-۹ ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس
دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود

خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت

توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس…تو گرمت نمیشه بچه؟

همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم

دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت

چرا گرمم شده… ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره

*~*****◄►******~*

پنجره را به روی قاصدک بی قرار باز کرد

قاصدک روی شانه دخترک نشست و با او گفت

خدا زیبایی را آفرید و آن رابه فرشته ای به نام زن سپرد

راستی

با امانتی که خدا به تو سپرده بود چه کار کردی؟

*~*****◄►******~*
حجابــــ

احترام به حرمت های الهی ست

و

چادر _ حجاب برتر

بله ی بلند من است به یکتا معشوق عالم

به خدای مهربانم

کمی فکر کن

تو با بی حجابی به چه کسی بله می گویی؟

*~*****◄►******~*

khengoolestan_post_fesgheli_nane_21_dey_1395

○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○ ○

حجاب یعنی من مجهز به آنتی ویروس هوس و وسوسه هستم

به زلفانت بیاموز که بیرون ارزش دیدن ندارند
کس غنچه نهان شده دربرگ را نچید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

از بی حجابی است اگر عمر گل کم است
زن با حجاب همچون مرواریدی در صدف است

حفظ چادر حفظ دین و مذهب است
شیوه زهرا و درس زینب است

تا شهوت نفس در نهاد بشر است
در کشف حجاب صد هزاران خطر است

تیری است نظر،ز تیرهای ابلیس
این چادر در مقابلش چون سپر است

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

پدرم گفت که ای دخت نکو بنیادم
زلف بر باد نده تا ندهی بربادم

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

خواهرم حجاب تو بها است نه بهانه

برای هر چیز زکاتی است و زکات زیبایی پا کدامنی وحجاب است

♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

در اخر
حجاب مصونیت است نه محدویت

۲۵ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن

پرونده مربوط به سال ١٣٩٢ است و در تهران اتفاق افتاده است

شنبه صبح ساعت ۹:۰۰ در اتاق بازپرس کوبیده میشه و پرونده قتلی که در روز قبل اتفاق افتاده روی میز بن قرار میگیره

خلاصه گزارش که از حادثه دیروز تهیه شده

ساعت ۱۵:۰۰ جسد بی جان آقای رضائی در اتاق مطالعه وی یافت شده و پزشک قانونی معتقد است قتل بین ساعت ۱۳:۰۰ تا ۱۴:۰۰ رخ داده است

افراد حاضر در خانه

همسر آقای رضایی

باغبان

خدمتکار

نظافتچی

بازپرس دستور احضار هر چهار مظنون رو صادر میکنه و به ترتیب از هر کدوم بازجویی میکنه

همسر آقای رضایی

دو شب پیش با هم بحث کردیم ؛ اون شب تا صبح نخوابیدم ؛ به همین خاطر دیروز ظهر خیلی احساس خستگی میکردم ؛ساعت ۱۳:۰۰ رفتم توی تخت و خوابیدم

باغبان
من دیروز ظهر مشغول آبیاری باغچه و سبزی چیدن بودم

خدمتکار

دیروز هم مثل همیشه روز آرومی داشتیم ؛ کسی وارد منزل نشد ؛ فقط یه بار پستچی زنگ منزل رو به صدا درآورد که خود من رفتم نامه رو تحویل گرفتم

نظافتچی

دیروز نوبت نظافت آشپزخانه و حمام بود ؛ من هم مشغول نظافت بودم

بازپرس به اظهارات متهمین نگاهی می اندازد و بلافاصله دستور بازداشت یکی از آنها را می دهد

به نظر شما قاتل که بوده و چرا ؟

با ذکر دلیل

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

راهنمایی

*به تمام جزییات توجه کنید*

۳۲ ◄ بیشتر و بیشترش کن

khengoolestan_post_fesgheli_20_dey_1395

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

یک روز پدربزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد

کتابی که بسیار گرون قیمت بود و با ارزش

وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه، مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده

من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم

چند روز بعدش به من گفت

«کتابت رو خوندی؟»

گفتم: «نه»

وقتی ازم پرسید چرا

گفتم

«گذاشتم سر فرصت بخونمش»

لبخندی زد و رفت

همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز

من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش

به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن و سعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت

 

فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت

ازدواج و عشق مثل اون کتاب و روزنامه می مونه

ازدواج اطمینان برات درست می کنه که این زن یا مرد مال تو هستش، مال خود خودت، اون موقع هست که فکر می کنی همیشه وقت داری بهش محبت کنی، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیاری، همیشه می تونی شام دعوتش کنی، اگر الان یادت رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدی، حتما در فرصت بعدی این کارو می کنی حتی اگر هر چقدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی

اما وقتی که این باور در تو نیست که این آدم مال توئه و هر لحظه فکر می کنی که خوب این که تعهدی نداره و می تونه به راحتی دل بکنه و بره، مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می کنی و همیشه ولع داری که تا جایی که ممکنه ازش لذت ببری، شاید فردا دیگه مال تو نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش و قیمتی نداشته باشه و این تفاوت عشق است با ازدواج

 

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

user_send_photo_psot

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

شاگردی از استادش پرسید

عشق چست ؟

استاد در جواب گفت

به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار ، به یاد

داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی

 

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت

استاد پرسید: چه آوردی ؟

با حسرت جواب داد

هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به

امید پیداکردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم

 

استاد گفت: عشق یعنی همین

 

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟

 

استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش

که باز هم نمی توانی به عقب برگردی

 

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت

 

استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت

به جنگل رفتم و اولین

درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم

ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم

استاد باز گفت

ازدواج هم یعنی همین

 

و این است فرق عشق و ازدواج

 

۳۸ ◄ بزن لایک خوشگله رو

ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ

 

و ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﭘﺮﭘﯿﭻ ﻭ ﺧﻢ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪه

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺳﺨﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﻩ ﺳﻘﻮﻁ می‌کند

ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻓﻮﺕ می‌کند ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﯼ ﻧﺠﺎﺕ می‌یابد ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ منتقل می‌شود

ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻭ می‌رود ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ‌می‌شود ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ

 

 

«ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﭘﺲ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ!؟»

 

*@@*******@@*

۳۷ ◄ اشمولی پشمولی

یکی تعریف میکرد برای سفر به اصفهان رفته بودم

کنار سی و سه پل نشسته بودم

نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد

بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد
دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد
 به عادت همیشگی ، دستم را که خالی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم

بلافاصله به سویم حـرکت کرد

در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد

بچه آمد و شکلات را گرفت

به پدرش که ایتالیایی بود گفتم من قصد اذیت او را نداشتم

گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است 

کار تو باعث میگردید که بچه

 دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند

حال ما ایرانیها چگونه عمل میکنیم؟

بابا میشینه تو خونه جلوی بچه کوچک به زنش میگه

 فلانی زنگ زد بگو من نیستم 

مامانه به بچه میگه اگه غذاتو بخوری برات فلان چیزو میخرم بعد انگار نه انگار

بابا به بچه اش میگه مامانت اومد نگو من به مامان بزرگ زنگ زدم

بعد این بچه بزرگ میشه میره تو جامعه

معلمش میگه چرا مشق ننوشتی به راحتی دروغ میگه که خاله ام مرده بود نبودیم

 فروشنده میشه مثل آب خوردن جنس بنجل را به دروغ جای اصلی میفروشه 

مهندس میشه بجای دو متر یک متر فونداسیون میریزه

 دکتر میشه ، اهمال در عمل جراحی را ایست قلبی گزارش میکنه

تولید کننده محصولات پروتئینی میشه ، گوشت شتر و اسب مصرف میکنه

رییس هواپیمائی میشه سقوط هواپیما را پای خلبان مرده میذاره

وارد سیاست میشه سر ملت شیره میماله

دروغ به اولین ابزار هر فرد برای دست یافتن به هدف تبدیل میشود

دروغ فساد و تباهی جامعه را به بار می آورد 

اعتمادها را زایل میکند

لذت زندگی جمعی و مدنی را از بین میبرد

ظلم و بی عدالتی را گسترش میدهد

 منشا بسیاری از معضلات اجتماعی دروغ است

دروغ ریشه جامعه را خشک میکند

دروغ در تمامی اجزای زندگی ما ایرانیها براحتی جاری است و چون سیلی که هر لحظه بزرگتر میشود در حال نابودی ما است

مادر ، از آن لحظه که بدلیل تنبلی خود ؛  شیشه شیر خالی را در دهان نوزاد قرار میدهد تا او را ساکت کند

آموزش دروغ را به او آغاز کرده است

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

پی نوشت بنده : مطلب قابل تاملی بود

 چرا ما که ادعا می کنیم مسلمونیم و فرهنگ ایرانیمون هم از قدیم دروغ رو بد می دونستن و تو دینمون دروغ رو گناه کبیره اعلام کردن و بلکه سرچشمه ی بیشتر فسادها و حتی میگیم دروغگو ، دشمنِ خداست راحت در مورد هر چیزی دروغ می گیم!؟

به بچه ها دروغ گفتن یاد میدیم ، بعد انتظار داریم بزرگ که شدن به ما کوچکترین دروغی نگن

 آموزش عملی مخصوصا برا بچه های کوچیک بخصوص بچه های باهوش امروزی

پر کاربرد تره تا اینکه به حرف بگیم دروغ بده زشته جیزه نگیا

ولی عملا خودمون دروغ بگیم

البته تو جایی که آبرو یا جون کسی در خطره میشه مصلحتی دروغ گفت دین این رو قبول داره یا وقتی می خوای بین دو نفر رو آشتی بدی مثلا به دروغ بگی فلانی از خوبیات میگه و … اینا مجاز شمرده شده

اما در حالت کلی و بخصوص وقتی پای احساسات یا حق کسی در میونه نباید دروغ گفت چون به دیگران ضرر زده میشه

یـــــــادمون نــــــره

                                       جز راست نباید گفت * هر راست نشاید گفت

۳۴ ◄ اشمولی پشمولی

khengoolestan_post_fesgheli_18_dey_1395

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

یأس از رحمت خدا و بخشایش او

نقطه مقابل رجاء و امیدواری به پروردگار و منشأ آن در باور نادرست است

اگر کسی عقیده اش نسبت به خداوند ناقص باشد و رحمت بی پایان و قدرت بی نهایت او را نشناسد ناامید می شود

چنین نقصی در خدا باوری ، انسان را به کفر می کشاند و حتی می توان گفت یأس کامل فقط برای کافر قابل تصور است و هیچ مۆمنی دچار آن نمی شود

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

خداوند در قرآن کریم فرموده است

قل یعبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه اللَّه ان اللَّه یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم

بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خدا نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است

 

و من یقنط من رحمه ربه الا الضالون

 

در آیه دیگری آمده است که نومیدی از رحمت خداوند ویژه گمراهان است

 

چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش نومید می شود؟

 

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
حدیثی از امام صادق _ علیه السلام

لقمان به فرزندش چنین می گوید

خَفِ‏ اللَّهَ‏- عَزَّ وَ جَلَّ- خِیفَهً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَیْنِ‏ لَعَذَّبَکَ، وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَیْنِ لَرَحِمَکَ

از خداوند آنگونه بترس  که اگر تمام عبادات نیک جن و انس را انجام داده باشی امکان دارد به سبب لغزشی تو را مجازات کند وآنقدر به رحمت خدا امیدوار باش که اگر تمام گناه جن وانس را انجام داده باشی امکان دارد تو را رحمت کند

از خداوند آنگونه بترس که اگر تمام عبادات نیک جن و انس را انجام داده باشی امکان دارد به سبب لغزشی تو را مجازات کند وآنقدر به رحمت خدا امیدوار باش که اگر تمام گناه جن وانس را انجام داده باشی امکان دارد تو را رحمت کند

یا هذا! یأسک من رحمه الله اعظم من ذنوبک

بدان که نومیدی تو از رحمت خداوند بزرگ تر از گناهان توست

 

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
روزى رسول اکرم _ صلى الله علیه و آله_ فرمودند

 

اگر بدانید آنچه را که من ‏میدانم

کم خواهید خندید و بسیار خواهید گریست

و به بیابانها و صحراها بیرون‏ خواهید رفت

و بر سینه‏ هاى خود خواهید زد

و پناه به پروردگار خود خواهید برد

 

در همین لحظه ‏جبرئیل نازل شد و گفت: پروردگارت مى‏ فرماید که

بندگان مرا از من نا امید نکن

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
همان طور که ما مأمور به دعا شده ایم

به صبر، بردباری و استقامت نیز دعوت گشته ایم

از اینجا معلوم می شود که لازم است در مشکلات صبر را در پیش بگیریم و خود به دنبال صبر راه بی افتیم و برویم

و از دعا ؛  یاری از جنس خدا برای موفقیت در زندگی بدرقه ی راه خود کنیم
اگر قرار بود دعا در هر موردی سریعاً مورد اجابت قرار بگیرد

صبر چه معنی دیگر داشت؟

رشد و شکوفائی ما چگونه حاصل می شود؟

آزمایشات زندگی و بندگی چه معنای داشت؟
همین مشکلات است که نقاط قوت و ضعف، رشد و سقوط را نشان و رقم می زند

به طور نمونه همین مسائلی پیش آمده ظرفیت، طاقت و ایمان تان را به نمایش گذاشته است

چرا که در مشکلات انسان خود را بهتر می شناسد و قوت و ضعف او بیشتر نمایان می شود

مومن اگر راست بگوید هرگز در مقابل سختی ها کم نمی آورد و جزع نمی کند

جزع و فزع و ضعف از صفات مومنین راستین نیست

مومن صبور و حلیم است و از صفات مهم ایمانی مقاومت در برابر دشمنان و سختی های زندگی و مصیبت ها است
از این رو این مشکلات می تواند عاملی برای رشد دهندگی باشد

 

 

 

«ایمان»
تلاش کنید ایمان و اعتقاد خود را با تلاوت قرآن و توجه به نماز اول وقت تقویت نمائید
گر ترا اشکال آید در نظر

پس تو شک دارى در انْشَقَّ القمر
تازه کن ایمان نه از گفت زبان

اى هوا را تازه کرده در نهان‏
اگر ما همین مطلب را از قرآن در مشکلات آویزان گوش خود کنیم که

« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرین »

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از شکیبایى و نماز مدد جویید که خدا با شکیبایان است

(بقره/۱۶۰)
ما اگر در زندگی این باور و این احساس دلپذیر و دل آرام کننده را در خود ایجاد کنیم که خدا با ما است

در مشکلات، در راحتی، در بیماری، در دارا بودن و ندار بودن مسئله حل می شود و چون کوه استوار و چون رود جاری خواهیم شد
این قرآن تلاوت و تأمل در آیاتش جای برای غم و ناامیدی باقی نمی گذارد

 

« فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون »

بر آنها که از راهنمایى من پیروى کنند بیمى نخواهد بود و خود اندوهناک نمى‏شوند

(بقره/۳۸)

 

همین آیات بود که افرادی را تربیت کرد چون کوه در مقابل سختی ایستادگی می کردند
هر که صبر آورد گردون بر رود

هر که حلوا خورد واپس‏تر رود

 

 

«بی تابی»
به راستی بی تابی، ناامیدی و دل نگران شدن کاری برای ما انجام می دهد؟

آیا مشکلات ما را رفع می کند؟

یا این که بر مسائل ما می افزاید و نمی گذارد از دعا، عقل و مشورت بهره برد؟

اگر اثر گذار است، آن را بکارگیرید

بر روی این مطلب فکر کنید؛ اگر قرار باشد کارهای شما سامان یابد صبر و مدیریت شما باید چاشنی کار باشد و هر کجا خداوند مصلحت دید ، بدانید شما را یاری می کند
حدیث پایانی
امام صادق _ علیه السلام _ می فرماید

« از دو خصلت بپرهیز بیتابی و تنبلی؛ زیرا اگر بیتاب و کم حوصله باشی، بر حقّ شکیبایی نکنی و اگر سست و تنبل باشی، حقّی را نپردازى»

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
رسول خدا فرمود

یَبْعَثُ اللَّهُ الْمُقَنِّطِینَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مُغَلَّبَهً وُجُوهُهُمْ یَعْنِی غَلَبَهَ السَّوَادِ عَلَى الْبَیَاضِ فَیُقَالُ لَهُمْ هَۆُلَاءِ الْمُقَنِّطُونَ مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ تَعَالَی

روز قیامت خداوند متعال نامیدان را در حالی مبعوث می گرداند که در چهره شان سیاهی و تیرگی بر سفیدی و روشنایی غلبه دارد

سپس گفته می شود اینها کسانی اند که از رحمت خداوند متعال ناامیدند

(در دنیا نا امید بوده اند)

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

maxresdefault

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
پیامی از طرف خدا به بنده گانش
و انگاه که دوست داری کسی به یادت باشد
به یاد من باش که همواره به یادت باشم

 

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
در زمین هیچ عشقی نیست که زمینت نزند
ٱسمان را دریاب

 

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
تقدیم به طناز جون و اوسا

۱۹ ◄ دینگله دینگو

روزی حضرت موسی (ع) رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش

 

درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم

ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو

 

اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است

حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت

 

 پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند

پس از بازگشت، رو به درگا خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت

 

خواسته اش، عرضه داشت : بار الها ، حالا می خواهم بهترین بنده ات را ببینم

ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو

 

 آخرین نفری که وارد شهر شود، او بهترین بنده ی من است

هنگامی که شب شد، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت

دید آخرین نفری که از در شهر وارد شد، همان پدر و فرزندش است

 

 رو به درگاه خداوند، با تعجب و درماندگی عرضه داشت

خداوندا!چگونه

 

ممکن است که بد ترین و بهترین بنده ات یک نفر باشد!؟

ندا آمد

ای موسی، این بنده که صبح هنگام میخواست با فرزندش از در خارج شود

بدترین بنده ی من بود

اما… هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های عظیم افتاد

از پدرش پرسید

بابا! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟

پدر گفت:زمین

فرزند پرسید: بزرگ تر از زمین چیست؟

پدر پاسخ داد: آسمان ها

فرزند پرسید: بزرگ تر از آسمان ها چیست؟

پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد

اشک از دیدگانش جاری شد و گفت

فرزندم گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است

فرزند پرسید : پدر بزرگتر از گناهان تو چیست؟

پدر که دیگر طاقتش تمام شده بود به ناگاه بغضش ترکید و گفت

 

عزیزم ، مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هر چه  هست، بزرگتر و عظیم تر است

۲۹ ◄ قر تو کمرم فراوونه ....

user_send_photo_psot

o*o*o*o*o*o*o*o
دل بــســـپــار

به آتشی که نمى سوزاند
ابراهیم  را

و دریایى که غرق نمی کند
موسى  را

نهنگی که نمیخورد
یونس را

کودکی که مادرش او را
به دست موجهاى  نیل  می سپارد
تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد

آیا هنوز هم نیاموختی ؟!
که اگر همه ی عالم
قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
  نمی توانند
پس
به ” تدبیرش ” اعتماد کن
به ” حکمتش ” دل بسپار

به او ” توکل ” کن
و به سمت او  قدمی بردار : سکوت گورستان رامیشنوى؟
دنیا ارزش دل شکستن را ندارد
میرسد روزی ک هرگز در دسترس نخواهیم بود
خاک آنتن نمیدهد ک نمیدهد
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﭘﺲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ

 

*gol_rose* *gol_rose*
ﻋﻤﯿﻖ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ
ﻋﻤﯿﻖ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
بودن را
ﺑِﭽﺶ
ﺑﺒﯿﻦ
ﻟﻤﺲ ﮐﻦ
ﻭﺑﺎﺗﮏ ﺗﮏ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ لبخند بزن

 

*baghal*

 

—————–**–

khengoolestan_post_fesghel_17_dey_1395

۲۴ ◄ تا خر تو خره ، تو هم لایک کن
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها