• خاطره ها
فال آنلاین

خدا زیباست

❄️❄️ این را در دانه دانه های برف میبینم ❄️❄️

نرم افزار اندروید خنگولستان
android_khengoolestan

من تقریبا چهارده پونزه سالم بود که ننم گذاشتم کلاس شنا

بعد یه مربی شنا داشتیم مثه سگ ماهی بود

یه مشت سیبیل داشت اصن داغون

*esteres* *esteres*

 

اصن من سره این یارو شنا گرفتم

 

یبار ازین تخته اسفنجیا داد گفت  برید پنج متری پا زدن تمرین کنید

 

مام به امید تخته اسفنجیه که رو آب میمونه پریدیم تو استخر  ؛ تا وسط استخر سرمو کرده بودم زیر آب و  پا زدم بعد وسط استخر  گفتم  ؛ تخته اسفنجیه رو فشار بدم یکم نفس بگیرم

*tafakor* *fekr*

عاقا ما این تخته اسفنجیه رو فشار دادیم رفت زیر آب مث موشک از پشت سرم زد بیرون  منم مث سنگ یه کیلویی داشتم غرق میشدم  که یهو دیدم سگ ماهی پرید تو استخر

 

همینجوری که داشتم میمردم یهو دیدم یا پیغمبل یه چیزی داره میاد سمتم اصن وحشتناک  این سیبیلاش با امواج آب بالا پایین میرفت ؛ اصن همیچین که این صحنه رو دیدم شروع کردم مثه شتر دستو پا زدن این هی میومد نزدیک تر منم داد میزدم کمک و از دستش فرار میکردم ؛ اونقد ترسیده بودم که زود خودمو رسوندم لب استخر سریع خودمو کشیدم بالا ؛ اینم  اومد لب استخر با پا میزدم تو سرش نیاد بالا

 

یه مدت کابوسشو میدیدم

*gerye* *gerye*

 

خلاصه دست و پا شکسته شنا رو یاد گرفتم

 

رفتیم سه چهار سال بعده این آموزشا   مسافرت شمال

حقیقتش یکم ترسیده بودم از اینکه غرق بشم ؛ همیجوری مثه گرازا برا خودم تو عمق کم شنا میکردم

شیرجه میزدم با شکم   ؛ تموم شکمم سرخ شده بود بسکه شیرجه زده بودم و ضربه خورده بود به سطح آب

 

بعد یه یارو  لعنت الله علیه  نشسته بود رو شنای ساحل   بهم گفت  چیکار میکنی ؟ چرا با شکم شیرجه میزنی باید با سر شیرجه بری

منم همونجا تو عمق کم چشمامو بستم  ؛  پریدم بالا  عمود خودمو با مخ زدم کف دریا

بعد  شروع کردم  دست پا زدن چون ضربه خیلی وحشتناک بود ریستارت شدم بعد ،  گیج شده بودم زمین و هوا کجاس

 

چشمامو باز کردم دیدم یا پیغمبل همه جا سبزه دوباره چشمامو بستم

 

شروع کردم هر طرف لنگ و لگد و دست و پا پرت کردن که بلکه یکیش بخوره به زمین

 

همونجوری که داشتم تو نیم متری غرق میشدم دستم گرفت به یه چیزی

 

منم گرفتمش و اومدم آویزون اون چیزه شدم ؛ یکم نفسم که جا اومد چشمامو باز کردم

 

دیدم  یه عاقاهه دو دستی شورتشو گرفته بود نگام کرد گفت اگه مسخره بازیت تموم شد شورتمو ول کن جرش دادی

 

:khak: :khak:

 

بعد یه نگاه عاقل اندر سفیح بهم کرد گفت تو چطور با صدو هشتاد سانت قد داری تو نیم متری غرق میشی ؟؟

منم همونجا گفتم حاجی اگه شوزتت نبود  غرق که هیچی تو نیم متری میمردم

بعدشم برا اینکه ضایع نشم همیجوری کف دریا یکم جلوش راه میرفتمو خودمو دولا کرده بودم  و بادستام میکوبیدم رو آب که مثلن دارم شنا میکنم  و اومدم رفتم تو ساحل با شن و ماسه ها بازی

 

*narahat* *narahat*

 

 

 

۳۱ ◄ بیشتر و بیشترش کن

دیدگاه ها برای دفترچه خاطرات | شمال

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*bye_bye*  *fekr*  *gij_o_vij*  *yohoo*  *modir*  *ghalb*  *gol_rose*  *labkhand*  *soot*  *yes*  *gerye*  *neveshtan*  *narahat*  *bi_chare*  *bi asab* 
*dali*  *gerye_kharaki*  *amo_barghi*  *hip_hip*  *jigh*  :khak:  *ghalb_sorati*  *mach*  *O_0*  *difal*  *malos*  *ey_khoda*  **♥** 
 
 
◄ MORE ►
 
سر حد جنون

شیخ المریض
دیدی

Darush
لیاقت

تک عروس گورستان(شکوفه)
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها