• دلنوشته
فال آنلاین

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

❤ باز هم ( زائرت ) نیستم از دور سلام ❤

نرم افزار اندروید خنگولستان
  • لذت ببر ، نظر بده

به تیپ بژ رنگم نگاه کردمو و در آینه به خودم چشمک زدم

هیچ آرایشی جز رژ گونه نکردم چون در این مدت پی برده بودم متین از این کارها خوشش نمیاید

عباس آقا مرا تا در دانشگاهمان رساند و رفت . کیف پر از تنقلات و دوربینم را روی شانه ام جابه جا کردمو به سمت بچه ها راه افتادم متین مشغول توضیح موارد ایمنی بود

نگاهش را بدون منظور روی تمام بچه ها میگرداند و خیلی جدی مشغول توضیح بود

در کسری از ثانیه نگاهش به من افتاد و رشته کلام از دستش در رفت

سریع نگاهش را از من گرفت و گفت

خوب کسی سوالی نداره؟

فرناز با عشوه فراوان گفت

میشه شماره موبایلتونو بدید ممکنه لازم بشه

متین پوفی کشید و شماره اش را که از قضا رند هم بود گفت و من فقط نگاهش کردم

با گفتن بفرمایید سوار اتوبوسها بشید خودش جلوتر از همه راهی شد

از پشت سر بر اندازش کردم قد بلند و چهارشونه….به احتمال نود و نه درصد ورزشکار بود

هنوز در افکارم دست و پا میزدم که یکی محکم زد پس سرم

 آخ

برگشتمو به بهروز که باز مثل کنه به نازنین چسبیده بود نگاه کردمو گفتم

الهی دستت بشکنه که مخمو ناکار کردی

مخ تو همین طوریشم داغون بود

کل کل منو بهروز ادامه داشت تا بقیه بچه ها هم به ما رسیدند و همگی با هم سوار اتوبوس دوم شدیم

شقایق با لحن کاملا جدی گفت

ای بمیری ملی که بدون آرایشم انقدر نازی

کورش با خنده گفت

الان دقیقا ازش تعریف کردی یا فحشش دادی.؟

هر دو . منو یلدا کنار هم نشستیم و شقایق و کورش هم جلویمان و بهروز و نازنین هم پشت سرمان

با ورود متین به اتوبوس همه ساکت شدیمو نگاهش کردیم .لیستی را که در دستش بود بالا آورد و مشغول خواندن اسامی شد

همه با متلک و مسخره بازی جواب حضور غیابش را دادند به اسم من که رسید بدون اینکه سرش را بلند کند نامم را خواند و منتظر پاسخم شد و اینطوری بود که من فهمیدم هنوز نتوانستم جایی در قلب بچه مثبتمان باز کنم که حتی او متوجه حضور من هم نشده دوباره نامم را خواند و اینبار با خودکار روی اسمم را خط کشید و من فهمیدم که هنوز خیلی کار باید روی او انجام دهم

ی بمیری چرا نمیگی حاضرم ؟

 

بدون اینکه جواب یلدا را بدهم با اخم به متین خیره شدم و در دل گفتم

آدمت میکنم …حالا ببین

نازنین که با بهروز قهر کرده بود کنار من و یلدا به زور خودش را جا داد که این کارش مصادف با له شدن رانهای پاهایمان بود
بهروز با حرفهای لوسش سعی در رام کردن نازنین داشت غافل از اینکه هر لحظه به حالت تهوع منو یلدا اضافه میکرد و از همه بدتر ناز کردنهای نازنین بود که مرتب مثل دختر بچه ها میگفت دیگه دوست ندارم
شقایقو کورش هم که سر هندزفیری موبایل کورش توی سرو مغز هم میزدند
واقعا دیگه به نقطه انفجار رسیدم و بلند داد زدم ساکت.
همه نگاهها به سمتم چرخید و از همه خنده دارتر نگاه یلدای بیچاره بود که همراه با آن چشمای ورقلمبیده اش دستش را همم روی قلبش گذاشته بود تند تند نفس میکشید
از دیدن چهره اش خنده ام گرفت و گفتم

چی شدی؟

با حرص گفت

زهر مار با اون صدای خرس مانندت همچین داد زدی تو تمبونم جیش کردم

خوبه توهم

بهروز گفت : ملی خدا وکیلی یه لحظه فکر کردی تو امریکن ایدل هستی و صداتو ول دادی

نخیرم آقای نسبتا محترم ….به خاطر حرفای منت کشی شما و ادا و اصول بانوتون اینطوری شدم …….واقعا که تو غرور نداری؟؟ اصلا چرا یه چیزی بهش میگی که بعدش بخوای منت کشی کنی

بهروز با لودگی گفت

نازی کیف کردی ملی چی گفت …هان….نازی خانم …نازی جونم
ناازنین ایشی گفت و منو یلدا پوفی کشیدیم
باز شروع کردند بیا بریم ملی

باشه یلدا جونم….آآآ..بهروز من چی گفتم مگه بهت که نازی باید کیف کنه؟

همینکه من وقتی دارم ناز نازی و میکشم برم امریکن آیدل تا صدای جوونای مردم شکوفا بشه
با کولم زدم تو سرش و گفتم

خاک تو سرت ….حال به هم زن من که اگه جای نازی بودم عمرا با توی

نازی با ناز گفت

وا….ملی دلتم بخواد
بهروز و نازنین نگاه عمیقی به هم کردند ونازنین باز کنارش برگشت

خاک تو سرتون که قهر و آشتیتونم مثل آدم نیست

خدا را شکر متین توی این اتوبوس نبود و گرنه هر چه ریسیده بودم پنبه شده بود……اوه حالا همچین میگم انگار طرف کشتهه مردمه…..خاک تو سرم که با خودمم درگیری دارم ..اه
با پیاده شدنمان از اتوبوس نفس عمیقی کشیدم و هوای سرد را به ریه هایم فرستادم
کورش باز به فرناز گیر داده بود و کنار هم راه میرفتند و فرناز بی دلیل یا با دلیل هر چند لحظه یکبار قهقهه های مسخره ای سرر میداد
نازی و بهروز هم زودتر جیم زدند
یلدا گفت:ملی حالا تصمیمت چیه؟

در مورد؟

چه میدونم همین شرط بندیو اینا

نمیدونم

شقایق با هیجان گفت

من میدونم برو پشت سرشو و لیز بخور تا اون مجبور شه کمکت کنه بعدم نگاه بی قرارتو تو چشماش

عق…….خاک تو سرت با این فکر کردنت تو یا فیلم هندی زیاد میبینی یا بازم گیر دادی به این رمانای حال به هم زن عاشقانه

گمشو بی احساس من مطمئنم این راه جواب میده

بی خیال گلم من حاضرم زیر کامیون برم و تو بغل این یارو نرم ….ضمنا نگاه بی قرار از کجام بیارم

یلدا با خنده گفت : میخوای به جای تو شقایق بره …بچم استعداداش داره هرز میره

خودتو مسخره کن

باشه بابا بد اخلاق….جنبه شوخیم نداری
همینطور که با شقایق کل کل میکردیم سوار تویوپ شدیم و با جیغ به پایین سر خوردیم
پایین که رسیدیم از بس جیغ کشیده بودیم نفس نفس میزدیم
-خاک تو گورت ملی باز که دماسنجت به کار افتاد

دماسنج؟

بینیم را فشار داد و گفت منظورم نوک بینیته عین دلقکا قرمز شده

بینیه من الان از سرما سرخه .اما بینیه تو کلا همیشه عین دلقکا خنده داره

مار زبونتو بزنه
با خشم نگاهش کردم و از او رو برگرداندم
من زیاد اهل قهر کردن نبودم اما تازگیها شقایق رفتار جالبی نداشت و این باعث میشد نتوانم مثل قبل از کنار شوخیهایمان باا هم بگذرم
شقایق بلند طوری که من بشنوم گفت

اه…..باز خانم قهر کرد دیگه واقعا خیلی بچه ننه بازی در میاره
بی توجه به حرفهای او به یلدا به طرف بالا برگشتم
از داخل اتوبوس چوب اسکیم را که پارسال مامان از سویس برایم آورده بود را برداشتم
میدانستم که دوستانم هیچ کدام تبحر من در اسکی را ندارند ،برای همین تنها شروع کردم
بچه های کلاس که یک گوشه جمع شده بودند با شنیدن صدای یوهوی من به سمتم برگشتند
من هم به سمت آنها تغییر مسیر دادم با رسیدن به آنها هر کدام چیزی گفتند و من در مقابل تعریفهای آنها فقط تشکر کردم
فرهاد میمون با آن صدای نکره اش گفت

عالی بود ولی فکر نکنم به تو اسکی به پای متین برسید
انقدر تعجب کردم که دهنم باز موند

واقعا …چه جالب

متین چشم غره ای به میمون رفت و گفت

فرهاد اغراق میکنه

مریم یکی از دخترای محجبه کلاس گفت

آخ جون بچه ها مسابقه آقا متین و ملیسا جون دیدنیه
و قبل از اینکه ما جواب بدهیم شروع به تشویق کردند جالبی کار این بود که اکثر دخترا متین را تشویق میکردند و همه پسرا جزز میمون هم منو
رو به متین گفتم

سوسکت میکنم

بدون اینکه نگاهم کند پوزخند زد و گفت

باشه من آمادم

و کلاهش را پایین تر کشید
لعنتی حتی یک درصد هم احتمال نمیدادم ،طرف انقدر تو اسکی وارد باشه که من به گرد پاشم نرسم
صبر کن ببینم مگه بچم به جز درس و خوندن کتابای مذهبی و اینا کار دیگه ای هم انجام میداده…………
نه ….حتی اگه میمردمم نباید کم میاوردم
صدای داد و تشویقهای بچه ها اونقدر دور شده بود که به زور به گوش میرسید پس وقت تمارز بود تو یه ایست ناگهانی با صورتت پخش زمین شدم
و کولی بازی دراوردم که بیا و ببین

آی خدا ……مردم ….وای دستم شکست وای خدا

چی شدید؟

چی شدم؟واقعا که ………….من داغون شدم اونوقت تو میپرسی چی شدم

کنارم زانو زد و گفت

دستتون طوری شد؟

دست کی؟

سرش را یک آن بالا آورد و نگاه سیاهش را حواله صورتم کرد
اما سریع به حالت قبل برگشت گفت

دستت…………دست

آهان دست منو میگی آخه گفتی دستتون فکر کردم منو یکی دیگه و

وسط چرت و پرتایی که میگفتم جفت پا پرید و گفت

 

خیلی خوب….حالا اوضاعش چطوره

آستینمو تا آرنج بالا زدمو گفتم

درد داره

نگاهش را از دست تا آرنج عریانم گرفت و گفت

لا الله الا الله

از جاش بلند شد
با لحن طلبکاری گفتم

کجا؟

درحالی که نگاهش به طرف دیگری بود گفت

برم کمک بیارم

خوب کاری میکنی …برو

با دور شدن متین از من زمینه بردم مهیا شد سریع چوبهایم را پا کردم و برو که بریم.
به بچه ها که رسیدم به عنوان برنده دستهایم را بالا بردم و بعد از یکی دو دقیقه متین هم رسید
صورتش دیدنی بود
نگاهش را برای 6 یا 7 ثانیه به چشمانم دوخت و چنان چشم غره ای رفت که خودمو خیس کردم
وای مامان چقدر بچم جذبه داشت

تا گلوله برفی که محکم به پهلویم خورد به سمت بهروز برگشتم

ابروهایش را چند بار بالا وو پایین انداخت و گفت

نشونه گیریو حال کردی؟

سریع گلوله ای برفی درست کردم و به سمت صورت نازی پرت کردم

جیغ نازی همانا و وسط ریختن بچه ها و پرت کردن گلوله ها به هم همانا

در این گیر و دار دنبال متین میگشتم که دیدم داره آروم آروم به سمت خروجی پیست میره

سریع گلوله نسبتا بزرگی درست کردمو زدم پس سرش

یک آن ایست کرد و به سمت ما برگشت

دستم را بالا بردم و با حرکت انگشتانم نشان دادم کار من بوده

بدون اینکه جبران کند به راهش ادامه داد و من از عصبانیت پوفی کشیدمو با حرص دنبالش به راه افتادم

خیر سرم آمده بودم که امروز هر طور شده این بچه مثبتا تور کنم

اما متین حتی یه ذره هم تغییر نکرده بود. لعنتی آدمت میکنم

 

-داداش…..برادر من ….آقا متین …یه لحظه

ایستاد و به سمتم برگشت اما باز هم نگاهش به کفشهای لعنتیش بود

تو چرا

ملیسا

با تعجب به سمت صدا برگشتم

وای خدا نه

این جمله بی اختیار از دهانم با دیدن آرشام خارج شد

متین آرام گفت

اتفاقی افتاده؟

با نزدیک شدن آرشام که مشکوک به منو متین نگاه میکرد حتی نتوانستم جوابش را بدم

به به …ملیسا جون….پارسال دوست ..امسال آشنا……..از اینطرفا؟

با حرص گفتم

عنی میخوای بگی امروز تصادفا اینجا اومدیو احتمالا مامانم بهت چیزی نگفته

با پررویی گفت

دقیقا از کجا اینقدر درست حدس زدی؟

واقعا که خیلی……….

خیلی چی ؟

به سمت متین که متفکر به آرشام نگاه میکرد برگشتم و گفتم

متین جان ایشون آقا آرشام هستند دوست خانوادگی ما

و رو به آرشام هم گفتم ایشون هم همکلاسی بنده هستن و به متین اشاره کردم

متین کاملا از اینکه با آرشام سر و سنگین حرف زدم و با او صمیمی کاملا جا خورده بود

آرام گفت

از آشناییتون خوشبختم

و اما آرشام با نگاه سرتا پا تحقیر کننده ای نگاهی به متین و دستش که به نشان دست دادن جلویش دراز بود انداخت و در حالی که دستش را درون دست متین میگذاشت گفت

خیلی جالبه ملیسا…نه؟

چی جالبه؟

 

اینکه تو با این تیپ آدما دوست بشی

متین دستش را از دست آرشام بیرون کشید و گفت

ما فقط با هم همکلاسی هستیم

آرشام نگاهی به دورو برش انداخت و گفت

کاملا مشخصه اینکه تنها اومدید اینطرفو

بسه آرشام میدونی مشکل تو چیه

اینکه همه را به کیش خود پنداری

بله ملیسا خانم شما درست میگید

متین با اجازه ای گفتو رفت

 

با نگاهم او را دنبال کردم و بعد به سمت آرشام که با اخم نگاهم میکرد برگشتم و گفتم

چیه…………حالت جا اومد جلوی اون منو ضایع کردی؟

واقعا که ملیسا یعنی اون واقعا واست مهم بود

هیچ پسری واسه من مهم نیست مخصوصا تو

انگشتش را به نشانه تهدید بالا آورد و گفت

بهت گفتم یا نه…..من هر چیزی را که تا حالا خواستم بدست اوردم ……..تورو هم میخوام و بدستتم میارم

 هه……خواب دیدی خیر باشه

خواهیم دید

میدونی چیه ؟

چرا حالیت نیست من دوست ندارم……اصلا من حالا حالا ها قصد ازدواج ندارم

بای هانی منتظر حرکت بعدی من باش

با حرص رفتنش را نگاه کردم احمق روانی

همان وقت گوشیم را از جیب پالتویم در اوردمو با مامان تماس گرفتم

الوو……….

سلام ملیسا جان

چطوری خوش میگذره ….مهلقا جان ملیسا… بهت سلام میرسونه

گفتم چطور شد حالمو پرسیدی و برات مهم شد که بهم خوش میگذره یا نه….پس پیش دوستاتس و داری ظاهر سازی میکنی؟

جانم مامان…..بگو گلم

خدا را شکر نمردیمو اینطور حرف زدنتو هم شننیدیم……اکی من زیاد مزاحم وقت شریف و گرانبهاتون نمیشم فقط میخواستم بهت بگم پاتو از کفش من بکش بیرون و تو زندگی من دخالت نکن ……اگه یه بار دیگه آرشام و دورو برم ببینم بد میبینی و به قول خودت آبروت جلوی مهلقا جونت میره

مامان که کاملا مشخص بود نمیتونه درست صحبت کنه و مثل یه آتشفشان خاموشه گفت

باشه بعدا در موردش صحبت میکنیم .بای

 

حتی منتظر نشد جوابش را بدم و قطع کرد و من با سر دردی که ناگهانی سراغم آمد به سمت کوله ام در اتوبوس حرکت کردم تا یه قرص نوافن بخورم
همین که وارد اتوبوس شدم یک راست سمت کیفم رفتم و یه نوافن انداختم بالاو با چای توی فلکس یلدا قورت دادم
در مسیر برگشت پیش بچه ها با دیدن متین که داخل کافی شاپ نشسته بود وارد شدم و مثل دخترای مودب گفتم

اجازهه هست اینجا بشینم

متین که تازه متوجه حضور من شده بود کمی خودش را جمعو جور کرد و گفت

بفرمایید

روی صندلی مقابلش نشستم و به او که به فنجان مقابلش خیره شده بود نگاهی انداختم
بدون بلند کردن سرش گفت

چی مینوشید که واستون سفارش بدم

شکلات داغ لطفا

گارسون را صدا زد و سفارش من را گفت
یکی دو دقیقه ای در سکوت گذشت تا سفارش من هم اورده شد . حالا هر دو به فنجانهایمان خیره شده بودیم
سکوت را شکستم و گفتم

من….بابت رفتار آرشام ازتون معذرت میخوام

نمیدونم چرا دلم میخواست او راجع به من فکر بدی نکند بنابر این سریع ادامه دادم

تازه از اونور آب اومده هنوز نمیدونه اینجا چهه خبره

مهم نیست من ناراحت نشدم

برای اینکه عکس العملش را ببینم مستقیم به اون خیره شدمو گفتم

خاستگارمه………….خانوادمم بدجور موافقند

بدون هیچ عکس العمل خاصی فنجانش را برداشت و یک جرعه از قهوه اش را خورد

 

خوب مبارک باشه

ای لال بمونی …….ببین چطور زد تو پرم لااقل یه اخمی ….یه عصبانیتی ….کوفتت بزنند که هیچیت شبیه آدم میزاد نیست

چی مبارک باشه ….من….من

یکم طول دادم تا مشتاق شنیدن بشه مثل اینکه موفق شدم چون نگاهش را یه لحظه به چشمانم دوخت و سریع گرفت

-من دوسش ندارم

خوب امیدوارم به کسی که دوسش دارین برسین

وای که من کشته مرده این ری اکشناشم …….. نه تو رو خدا
به گارسون اشاره کرد تا صورت حسابو بیاره بعدم چندتا  10 تومنی روی میز گذاشت و گفت

 

خوب بهتره بریم پیش بقیه

بی هیچ حرفی بلند شدمو و دنبالش راه افتادم فقط گفتم

 

بابت شکلات داغ ممنون

فقط سرش را تکان داد همین …..خاک بر سر بی نزاکتت کنن
هنوز از در خارج نشده بودم که یک پسرسوسول اومد جلو و با لحن چندشی گفت

 

اوا خوشکل خانم کجا؟
زیر لب خفه شوی آرامی گفتم و به سمت متین که درو برام باز نگه داشته بود رفتم
ببین خوشکله با ادب من رامتینم اینم شمارم
به کارتی که جلویم گرفته بود نگاهی کردمو بعد از دستش کشیدمو پرت کردم تو صورتش

شمارتو بده به عمت

با لحن حال بهم زنش گفت

به اونم میدم

مشکلی پیش اومده

به متین که با اخم به رامتین نگاه میکرد نگاه کردمو گفتم

نه عزیزم …این کوچولو داره دنبال مامانش میگرده

رامتین نگاه متعجبی به متین انداخت و گفت

خوب خانم پلیسه مثل اینکه بی افت مال گشت ارشاده نه
متین جوش اورد و گفت

ملیسا برو بیرون تا من بیام

چی شد وای خدا هنگ کردم گفت ملیسا نه بابا …با دهان باز نگاهش کردم که با صدای نسبتا بلندی گفت

مگه با تو نیستم ؟

هان….چی؟

با دیدن اخمش نزدیک بود دوباره خودمو خیس کنم…..برای همین سرم را انداختم پایینو سریع رفتم بیرون
با دمم داشتم گردو میشکستم پس طرف اسممو میدونه ….یعنی یعنی من
با صدای داد و بیدادی که از تو کافی شاپ بلند شد رشته افکارم از دستم در رفت
صبر کن ببینم چی شد …..یعنی باور کنم پسر آروم و سربزیر دانشگاه که آزارش به یه مورچه هم نمیرسید با اون بچه سوسولوو دوستاش درافتاده و مردم درپی جدا کردن آنها از همند وای خدا متین عجب قلدری بود و من نمیدونستم
بالاخره رضایت داد و زودتر از اون سوسولا از کافی شاپ بیرون آمد و گفت

زود راه بیوفت

حیف که هنوز تو کف حرف زدنش بودم و گرنه منم حسابی باهاش در میافتادم تا دیگه به من دستور نده
کنار هم راه افتادیم که دیدم داره چندتا نفس عمیق میکشه انگار کمی آرام شد و متاسفانه به روال قبل برگشت

شما حالتون خوبه ؟

بله و شما؟

خوبم…..باید حال اون بی….لا الله الا الله

چی گفتند که جوش اوردی؟

بگو چی نگفتند

یهو به سمت من برگشت و گفت

البته شما هم مقصر بودید

با تعجب گفتم

من؟

بله شما با نوع پوششتون این اجازه را به بقیه میدید که راجع به شما جوری که در خور شان شما نیست قضاوت کنند

با عصبانیت نگاهی به سرتا پایم انداختم و با صدایی که به زور داشتم کنترلش میکردم تا بلند نباشد گفتم

انوقت میشه بگیدد تیپ من چشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ضمنا فکر نکنم به شما مربوط باشه ………………اصلا …اصلا تا حالا به تیپ خودت نگاه کردی دکمه بالای لباست را همچین بستی که آدم وقتی نگاهت میکنه احساس خفگی میکنه …یا ریشات…….مثل ….مثل

به ریشهای مرتب و کم پشتش نگاه کردم تا مثالی برای آن پیدا کنم اما با این همه فسفر سوزوندن بی نتیجه ماندم
برای همین با عصبانیت ترکش کردم و او مثل همیشه فقط صبوری کرد و پاسخم را نداد
لعنت به هر چی شرط و شرطبندیه

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

نویسنده : ریما | الف.ستاری

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

بچه مثبت | قسمت اول ◄

بچه مثبت | قسمت دوم ◄

بچه مثبت | قسمت سوم ◄
♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

دانلود قسمت اول به شکل پی دی اف | سیصد کیلو بایت ◄

دانلود این قسمت دوم به شکل پی دی اف | هشتصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت سوم به شکل پی دی اف | هفتصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت چهارم به شکل پی دی اف | شیصد کیلو بایت ◄

56 ◄ یا لایک کن یا خودت رو تسلیم کن

دیدگاه ها برای بچه مثبت | قسمت چهارم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*bye_bye*  *fekr*  *gij_o_vij*  *yohoo*  *modir*  *ghalb*  *gol_rose*  *labkhand* 
*soot*  *yes*  *gerye*  *neveshtan*  *narahat*  *bi_chare*  *bi asab*  *dali* 
*gerye_kharaki*  *amo_barghi*  *hip_hip*  *jigh*  :khak:  *ghalb_sorati*  *mach*  *O_0* 
*difal*  *malos*  *ey_khoda*  **♥** 
 
 
◄ MORE ►
 
  • 1
  • 1,239
  • 4,869
خندانکس

خنده + عکس
بسته جوکها

چندین جوک در یک پست
دفتر شعر

گلچینی از اشعار شاعران
جملکس

جمله + عکس
دلنوشته

هر چه میخواهد دل تنگت بگو
موزیک شاد و قر دار

شیخ المریض
دلتنگم…

هندونه
کمان زندگی

parsa_rlp پارسا _ روح الله پور
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
کارگران مشغول کار اند
ورود به پیشخوان

سامانه ورود برای کاربران
نوشتن مطلب جدید

ارسال مطلب جدید
پروفایل

ویرایش پروفایل
پیگیری سریع نوشته ها

برای نمایش سریع نوشته ها
پیگیری سریع دیدگاها

برای نمایش سریع دیدگاها
  • مطالب جدید
  • مطالب پیشنهادی
  • مطالب تصادفی
  • ورود
  • *هنو آماده نشده*
♫ ♪ شعر ♪ ♫
✔ ابزار کمکی ✔
آموزش ها